باند سارقان میلیاردی لوکسپوش لو رفت/ از طلافروشان قلابی تا رمالی که دوشنبهها را روز شانس اعلام کرد
دو پرونده تکاندهنده از سرقتهای سریالی پایتخت؛ اولی باند ۵ نفره طلافروشان ثروتمندی که مشتریهای میلیاردی خود را شناسایی و خالی میکردند و دومی سردستهای که به حرف رمال، دوشنبهها را روز شانس برای سرقت انتخاب کرده بود. ۱۱ مالباخته با خسارتهای چندده میلیاردی در انتظار نهایی شدن احکام.
اول فارس: معمولا سرقت و تشکیل باند با انگیزههای مالی رخ میدهد. برخی سارقان با تشکیل باند قصد دارند حس امنیت ایجاد کنند و ریسک کمتری متحمل شوند. در یک باند هر کسی نقش خاص خود را دارد و کار به صورت حرفهای پیش میرود. خصوصا اینکه جرایم بزرگ کار به صورت گروهی انجام میشود. در این گزارش به دو پرونده سرقت پرداخته است؛ در یک پرونده؛ سارقان دو مرد طلافروش بودهاند که با تشکیل باند مشتریهای ثروتمند خود را شناسایی و طلا و جواهرات باارزش آنها را سرقت کردهاند. در پرونده دیگر نیز مردی تحت تاثیر حرفهای یک رمال قرار گرفته و روزهای دوشنبه برای سرقت به تهران آمده است.
پرونده اول
تحقیقات در سرقتهای سریالی از خانههای ثروتمندان تهرانی کارآگاهان پلیس را به نقطه مشترک همه آنها یعنی خرید از یک جواهرفروشی رساند و در پی آن ۵ زن و مرد دستگیر شدند. مدتی پیش و پس از صدور رای، متهمان با تلاش فراوان توانستند رضایت ۱۰نفر از مالباختهها را جلب کنند و اموالشان را برگردانند، اما یکی از شاکیها عنوان کرد تا زمانی که عتیقههایش را برنگردانند، رضایت نمیدهد.
طبق گزارش پلیس؛ بهار سال ۱۳۹۵ گزارش سرقت ۴ میلیارد تومانی عتیقه از خانهای ۵ هزار متری در خیابان جردن به پلیس گزارش شد. نگهبان خانه که از افراد معتمد صاحبخانه بود، به ماموران پلیس گفت: «ساعت حدود ۱۱ صبح بود که مردی شیکپوش با یک خودروی گرانقیمت زنگ خانه را زد. من در را باز کردم و او خودش را از دوستان صاحبخانه معرفی کرد و گفت که با ایشان قرار ملاقات دارد. من گفتم صاحبخانه نیست، اما او از من خواست که اجازه دهم در خانه منتظر بماند. من هم فکر کردم راست میگوید، بنابراین او را به سالن پذیرایی بردم و خودم به باغ رفتم. نیم ساعت بعد وقتی دوباره به داخل سالن برگشتم، دیدم نیست و در اتاق شخصی صاحبخانه باز است.»
در حالی که کارآگاهان به دنبال سرنخی از متهم بودند، اینبار دختر جوانی با مراجعه به آگاهی مدعی شد مقدار زیادی جواهرات نایاب و طلاهایش به ارزش ۵ میلیارد تومان از خانهاش در زعفرانیه سرقت شده است. او به پلیس گفت: «چند سال پیش پدرم که کارخانهدار بود، فوت شد و مادرم به امریکا مهاجرت کرد. اموال پدرم به من که تکفرزند بودم رسید و من به تنهایی زندگی میکردم تا اینکه چند ماه قبل با مرد شیکپوشی که خودش را تاجر معرفی کرده بود، آشنا شدم. او به من ابراز علاقه کرد، اما من نتوانستم به او اعتماد کنم و رابطهام را ادامه ندادم. شاید او نقشی در این سرقتها داشته باشد.» در بررسی مشخصات این فرد مشخص شد که او همان سارق خانه قبلی است.
ماموران به دنبال ردی از این مرد بودند که مرد جوانی گزارش سرقت جواهراتش را به پلیس اعلام کرد.
او نیز در توضیح ماجرا گفت: «باغویلایی ۳ هزار متری در خیابان ایرانزمین دارم. صبح از خانه خارج شدم و عصر که برگشتم، نگهبان خانهام گفت مردی سراغتان آمده و گفته از دوستان قدیمی شماست و نیم ساعتی هم منتظر مانده، اما پس از نیم ساعت خانه را ترک کرده است.»
مرد جوان در ادامه گفت: «از آنجا که با کسی قرار نداشتم، مشکوک شدم و به اتاق گاوصندوقها رفتم و دیدم همه طلا و جواهرات خاصی که داشتم، سرقت شده است.»
این سرقتها ادامه داشت و ۸ مالباخته دیگر هم که اموالشان بهطور تقریبی هر کدام بیش از یک میلیارد تومان بود به جمع مالباختهها اضافه شدند. در تحقیقات از هر ۱۱ مالباخته مشخص شد که آنها جواهراتشان را از یک جواهرفروشی خریداری کردهاند. با تجمیع اطلاعات مشخص شد که نقشه سرقتها از درون همان جواهرفروشی طراحی شده است. به این ترتیب کارآگاهان با تلاشهای شبانهروزی توانستند فرد مورد نظر را ردیابی و بازداشت کنند و او به سرقتها با همدستی دوجواهرفروش و دو زن اعتراف کرد. با این اعتراف، چهار عضو دیگر این باند دستگیر شدند و اتهامشان را پذیرفتند.
یکی از متهمان که مرد طلافروش بود در توضیح ماجرا گفت: «هر پنج نفر ما ثروتمند هستیم و مشکل مالی نداریم. من و دوستم مشتریهای ثروتمندمان را شناسایی میکردیم و به آنها نزدیک میشدیم تا اطلاعات خصوصیشان را به دست آوریم. بعد هم نقشه سرقت را میکشیدیم. فردی هم که به خانهها میرفت سرقتها را انجام میداد و آن دو زن هم کار فروش و تقسیم اموال را انجام میدادند.» با تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به شعبه ۵ دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در این جلسه ۱۱ شاکی پرونده درخواست اشد مجازات برای پنج متهم را مطرح کردند و خواستار دریافت اموالشان شدند. پس از آن هر پنج متهم با ابراز ندامت از مالباختهها خواستند آنها را ببخشند و قول دادند اموال سرقت شده را برگردانند. در پایان جلسه قضات متهمان را به حبسهای بلندمدت و ردمال محکوم کردند.
پس از صدور رای، متهمان با تلاش فراوان توانستند رضایت ۱۰نفر از مالباختهها را جلب کنند و اموالشان را برگردانند، اما یکی از شاکیها عنوان کرد تا زمانی که عتیقههایش را برنگردانند، رضایت نمیدهد. این شاکی در توضیح بیشتر گفت: «عتیقههایی که از من سرقت شده خیلی خاص هستند و فقط چند نفر میتوانند آنها را بفروشند. متهمان میگویند عتیقهها را فروختهاند، اما مطمئن هستم میخواهند با پرداخت چند ۱۰ میلیارد رضایتم را بگیرند و بعد هم اقدام به فروش عتیقههایم کنند.»
این شاکی همچنین در ادامه اظهار کرد: «ارزش آن عتیقهها بسیار بیشتر از این حرفهاست. اگر فروخته شوند من اولین نفری هستم که میفهمم. پس مطمئنم سارقان آن را در جایی مخفی کردهاند.»
با اظهارات این شاکی، متهمان درخواست اعسار دادند و مدعی شدند با توجه به افزایش قیمتها توان پرداخت خسارت این مالباخته را ندارند.
با پذیرش این درخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه ۳ دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و قضات پس از بررسی درخواست متهمان و مستندات پرونده برای صدور رای وارد شور شدند.
پرونده دوم
بر اساس گزارش پلیس؛ مردی که تحت تاثیر حرفهای یک رمال قرار گرفته بود هر دوشنبه به تهران میآمد تا از خانههای ثروتمندان سرقت کند. رسیدگی به این پرونده از دو ماه قبل و با شکایت مرد جوانی در رابطه با سرقت خانهاش آغاز شد.
بررسیهای پلیس نشان میداد سارقان با شکستن پنجره وارد خانه شده و سناریوی سرقت از خانه مهندس جوان را اجرا کرده بودند. بررسی دوربینهای مداربسته نیز نشان میداد که سه مرد جوان سوار بر موتورسیکلت مقابل خانه توقف کرده و دو نفر از آنها با شکستن شیشه پنجره بالکن وارد خانه شده و لحظاتی بعد نیز با سکه و طلاهای سرقتی که حدود ۵ میلیارد تومان ارزش داشت، متواری شده بودند، اما این تنها سرقت متهمان موتورسوار نبود. کارآگاهان پلیس در ادامه با شکایتهای مشابهی مواجه شدند که شیوه سرقتها یکسان بود و همه آنها توسط سه موتورسوار نقابدار صورت میگرفت.
بر اساس گزارش پلیس؛ با ادامه تحقیقات و رسیدگی تخصصی به پروندهها، موضوعی توجه ماموران را به خود جلب کرد. همه سرقتها در روزهای دوشنبه انجام شده بود و سارقان هر منطقه را دو بار برای سرقت انتخاب کرده بودند. بنابراین با کنار هم قرار دادن مدارک و شواهد، بازپرس دادسرای ویژه سرقت به این نتیجه رسید که متهمان بیتردید سراغ آخرین محلهای خواهند رفت که یکبار از آنجا سرقت کرده بودند.
با این فرضیه ماموران وارد عمل شده و روز دوشنبه طرح مهار را در آن محدوده اجرا کردند و خانههای محل را زیر نظر گرفتند تا اینکه اکیپی از ماموران متوجه حضور سه جوان نقابدار سوار بر موتورسیکلت شدند. آنها به صورت نامحسوس به تعقیب موتورسواران پرداختند. وقتی سارقان در مقابل خانهای توقف کردند و از پنجره وارد خانه شدند، ماموران صبر کردند تا متهمان سرقتشان را انجام دهند و با اموال سرقتی آنها را دستگیر کنند.زمانی که آنها از خانه خارج شدند، ماموران وارد عمل شده و متهمان را بازداشت کردند.
متهمان در تحقیقات اعتراف کردند سرقتها را به دستور یکی از همدستان خود انجام دادهاند. با اعتراف متهمان به سرقتهای سریالی از خانههای شمال و شمال غرب پایتخت، به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت در اختیار کارآگاهان اداره آگاهی قرار گرفت و تحقیقات برای شناسایی سایر جرایم احتمالی آنها ادامه دارد.
سردسته باند سرقت اولینبار است که پایش به کلانتری و دادسرا باز میشود. او درباره اینکه چرا وارد سرقت شده، به خبرنگاران گفت: «لیسانس حسابداری دارم و در عمرم به کار خلاف فکر هم نکرده بودم، اما چون بسیار خرافاتی هستم مرد رمالی زندگیام را نابود کرد. من از دوران کودکی عاشق ستارهشناسی و نجوم بودم و مطالعات زیادی در این رابطه داشتم. بعد از مدتی با یک رمال آشنا شدم که او هم مدعی بود به علم ستارهشناسی اشراف دارد و حتی از روی ستارهشناسی و رمالی میتواند بگوید که چه زمانی برای انجام چه کاری خوب است و چه زمانی بد و از روی ستارهها میتواند سرنوشت مرا بخواند.»
متهم همچنین در ادامه گفت: «وقتی پیش او رفتم، چند بار حرفهایی به من زد که درست بود و برایم موفقیت به همراه داشت، بنابراین من هم به او باور پیدا کردم. وقتی به خاطر وضعیت بد مالیام به او مراجعه کردم و دنبال راهی برای پولدار شدن بودم، او به من گفت که پولهای تو دست ثروتمندان است و باید پولهایت را از آنها پس بگیری و تنها راهش هم سرقت است. مرد رمال به من گفته بود روزهای دوشنبه روزهای شانس من است و هر کاری که روز دوشنبه انجام دهم با موفقیت تمام میشود. او به من گفت که هفته پیشرو برایت هفتهای است که کلی طلا و دلار به دست میآوری و من به حساب حرف او راهی تهران شدم که سرقت را انجام دهم، اما از شانس بدم دستگیر شدم. البته من مواد مخدر هم مصرف میکنم و این موضوع هم روی رفتارم تاثیر دارد. من و دو همدستم بچه محل بودیم و زمانی که برایشان ماجرای رمالی و پیشنهاد سرقت را مطرح کردم، قبول کردند که با من همراهی کنند. به همین دلیل دوشنبهشبها راهی تهران میشدیم و با شناسایی خانههایی که چراغهایشان خاموش بود، از طریق بالکن وارد شده و سرقتها را انجام میدادیم.» منبع:اعتماد