دختر خیانتکار گرفتار کینه شتری؛راننده خالکوبی سگ کارتونی داشت
سرقت گردنبند عتیقه با ماسکهای ترسناک پرونده تازهای را پیش روی ماموران پلیس قرار داد.
به گزارش اول فارس ، چند روز پیش پاکبان میانسالی که در یکی از خیابانهای خلوت شمال تهران مشغول جمعآوری زبالهها بود، شاهد صحنهای عجیب و غیر منتظرهای بود. او وقتی دید اتفاقات عجیبی در حال وقوع است خیلی سریع پشت درخت تنومندی پنهان شد. در همین هنگام دو سرنشین خودروی پژو ۲۰۷ خیلی سریع از ماشین پیاده شدند و دختر جوانی را که فریاد میکشید و مقاومت میکرد، با خشونت به بیرون پرتاب کردند.
چیزی که پاکبان را بیشتر شوکه کرد، ظاهر سرنشینان بود: هر دو ماسکهای ترسناک به شکل صورت انسان روی چهرهشان زده و پلاک خودرو را نیز کاملاً مخدوش کرده بودند. پس از آنکه سرنشینان خودرو آنجا را ترک کردند مرد میانسال بلافاصله به کمک دختر جوان شتافت و بعد هم موضوع را به پلیس گزارش کرد.
دختر جوان که هنوز از ترس میلرزید، در تحقیقات اولیه به ماموران پلیس گفت: «کنار خیابان منتظر تاکسی بودم که پژو ۲۰۷ مقابل پایم ایستاد. هوا سرد بود و شیشههای ماشین دودی. با این تصور که راننده قصد مسافرکشی دارد سوار شدم. هنوز مسافت زیادی طی نشده بود که سرنشین کنار راننده به عقب برگشت. او ماسک زده بود، عینک آفتابی به چشم داشت و صورتش کاملاً پوشیده بود. ناگهان چاقویی به سمت من گرفت و گردنبند عتیقهای غکه یادگار مادر مرحومم بود، از گردنم قاپید. سپس راننده ماشین را متوقف کرد و هر دو با هم مرا از خودرو به بیرون انداختند.»
او با بغض ادامه داد: «همه چیز آنقدر سریع اتفاق افتاد و من چنان ترسیده بودم که جزئیاتی از خودرو یا سرنشینان یادم نمیآید. فقط میدانم هر دو مرد بودند و هیچ حرفی بینشان رد و بدل نشد. آنها فقط گردنبند یادگاریام را بردند، اما به گوشی گرانقیمت، کیف پول یا سایر وسایلم دست نزدند. آن گردنبند برایم خیلی عزیز بود و حاضر بودم همه چیزم را بدهم اما آن را نبرند.»
گفتههای دختر جوان در مورد ماجرای سرقت در سکوت مطلق سرنشینان و تمرکز روی گردنبند عتیقه، این فرضیه را برای کارآگاهان مطرح کرد که شاکی احتمالاً حداقل یکی از سارقان را میشناسد و این سرقت ریشه در کینه یا اختلاف قدیمی دارد.
به این ترتیب به دستور بازپرس عظیم سهرابی از شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران تحقیقات گسترش یافت و بار دیگر کارآگاهان سراغ پاکبانی رفتند که تنها شاهد عینی بخشی از ماجرا بود.
مرد میانسال که برای بار چندم روایتش از ماجرا را تعریف میکرد، اینبار سرنخ کلیدی را به کارآگاهان داد: «فاصلهام با سارقان فقط چند قدم بود و پشت درخت پنهان بودم. دو چیز را به وضوح دیدم: اول خالکوبی سگ کارتونی روی دست راننده و دوم اینکه از جثه و حرکات راننده، به نظر میرسید زن باشد.»
با این سرنخ، کارآگاهان دوباره پرسوجو از شاکی را آغاز کردند تا شاید با کنار هم گذاشتن اظهارات پاکبان و شاکی به سرنخهای مهمتری دست پیدا کنند. افسر پرونده از شاکی درباره دختری با خالکوبی سگ کارتونی پرسیدند. دختر جوان پاسخ داد: دوست صمیمیام به نام سوگند این خالکوبی را دارد. مدتی قبل فهمیدم او با فربد که پسری پولدار و خوشتیپ است، آشنا شده. آن موقع به سوگند حسادت کردم و کمکم وارد رابطهشان شدم و تا جایی پیش رفتم که فربد به سوگند خیانت کند. پس از آن شنیدم که سوگند از من به خاطر این ماجرا کینه عمیقی به دل گرفته و حتی هرچند بعداً فربد رابطهاش با من را قطع و با سوگند آشتی کرد، اما سوگند هرگز مرا نبخشید. چ
با بدست آمدن این نتایج کارآگاهان هماهنگی قضایی لازم با بازپرس سهرابی انجام دادند تا دستور بازداشت سوگند را دریافت کنند.
به این ترتیب سوگند به اداره پلیس آگاهی انتقال یافت. دختر جوان وقتی در برابر مدارک پلیسی قرار گرفت تاب نیاورد و به همدستی با فربد برای سرقت گردنبند اعتراف کرد. او گفت: «از المیرا کینه شتری به دل داشتم. او به من خیانت کرد و با نامزدم رابطه برقرار کرد. هرچند فربد بعداً دوباره پیش من برگشت، اما اعتمادم از بین رفته بود. فربد برای جلب دوباره اعتمادم گفت حاضر است هر کاری بکند. میدانستم المیرا به گردنبند عتیقهاش خیلی وابسته است و سرقت آن ضربه روحی سنگینی به او میزند. به فربد گفتم اگر میخواهی ببخشمت، باید در این سرقت همراهم باشی.»
سوگند ادامه داد: «المیرا دوست قدیمیام بود و برنامه روزانهاش را میدانستم. روز حادثه در مسیرش کمین کردیم و فقط گردنبند را گرفتیم. ماسک و مخدوش کردن پلاک هم برای همین بود که شناسایی نشویم و هرگز فکر نمیکردیم دستگیر شویم، چون فکر میکردیم هیچ ردپایی از خودمان باقی نگذاشته باشیم.»
با اعتراف سوگند، فربد هم به دستور بازپرس شعبه نهم دادسرای امور جنایی پایتخت بازداشت شد و تحقیقات برای روشن شدن جزئیات بیشتر این سرقت انتقامجویانه ادامه دارد.