اقتصادی

مردم: گیر افتاده‌ایم|تلاش دهک‌ها برای خرید با اعتبار یک میلیون تومانی

 بیست و پنجم دی‌ماه، یک روز بسیار سرد؛ خیابان‌ها خلوت است اما فروشگاه‌ها خلوت نیست.

توسعه ایرانی: دو روز است که خرید با اعتبار یک میلیون تومانی کالابرگ برای دهک‌های بالاتر آغاز شده و مردم به فروشگاه‌ها هجوم آورده‌اند. ما در غرب تهرانیم، محله تهرانسر و با وجود اینکه چندین و چند فروشگاه طرف قرارداد کالابرگ در این محله هست، بازهم مردم سرگردان‌اند. دولت مدعی شده با کالابرگ یک میلیون تومانی، گرانی ناشی از آزادسازی قیمت ارز کاملاً مرتفع می‌شود اما مشاهدات میدانی نشان می‌دهد کارکرد کالابرگ بسیار ناچیز است.

با کالابرگ خرید چندانی میسر نیست و تا پنج شنبه ۲۵ دی‌ماه، همچنان کالاهایی مانند گوشت مرغ یا حتی تخم‌مرغ در قفسه برخی فروشگاه‌ها دولتی در پایتخت نایاب است. در این فروشگاه‌ها گوشت و مرغ در صورت یافت شدن و ایستادن در صف با قیمت‌های پایین‌تر عرضه می‌شود. این در حالی‌ست که همین اقلام در فروشگاه‌ها و مغازه‌های خصوصی ازجمله قصابی‌ها به وفور یافت می‌شود. البته قیمت گوشت و مرغ در این مغازه‌های خصوصی نجومی‌ست و به نسبت سابق چیزی حدود ۵۰درصد افزایش یافته است. در واقع کسی که دستش به دهنش می‌رسد مشکلی برای خرید کالاهای باکیفیت ندارد اما کم‌درآمدهایی که به شرایط موجود و افزایش قیمت‌ها معترض هستند، باید دربه‌در دنبال گوشت و مرغ ارزان‌تر باشند.

۱. فروشگاه اتکا؛ غرب تهران: یخچال‌ها خالی‌ست؛ گوشت قرمز، گوشت چرخکرده، مرغ و ماهی در یخچال‌ها نیست! حتی یک بسته کوچک هم پیدا نمی‌شود. کارگر متصدی فروش در پاسخ به اینکه گوشت و مرغ کی می‌آید، می‌گوید: باید صبر کنید، بیاید هم صف است.

از کالاهای مشمول کالابرگ، به جز ماکارونی فقط روغن خوراکی و کمی برنج به تعداد محدودی در قفسه‌ها هست. قیمت روغن‌نباتی ۵ کیلویی، یک میلیون و ۸۰۰هزار تومان است. زنی میانسال به همراه پسرش برای خرید آمده، نگاهی به قفسه نیمه‌خالی روغن‌ها می‌کند و می‌گوید: اول ماه همین روغن را ۵۰۰هزار تومان می‌دادند ولی حالا شده یک میلیون و ۸۰۰هزار تومان! کالابرگ من و پسرم با هم می‌شود یک پنج کیلویی روغن، این هم از حمایت‌شان!

ناگهان در باز می‌شود و چند متصدی بسته‌های حاوی ران و سینه مرغ را از یک ماشین پیاده می‌کنند، نهایتاً ۲۰ بسته یک کیلویی‌ست. مردم هجوم می‌برند ولی متصدی می‌گوید اینجا نایستید می‌گذاریم در قفسه. باید صف ببندید.

چند لحظه بعد، زنی سرگردان لابه‌لای قفسه‌ها می‌چرخد، زن دیگری از در چرخان داخل می‌آید؛ هر دو با هول و ولا و در یک زمان می‌پرسند «صف کجاست، صف مرغ».

۲. فروشگاه افق کوروش؛ غرب تهران: در این فروشگاه هم مرغ و گوشت نیست و حتی تخم‌مرغ هم پیدا نمی‌شود. کارگر فروشنده می‌گوید: کمی گوشت و مرغ دیروز آوردیم، مردم آمدند و بردند. فعلاً یخچال‌ها خالی‌ست. پسر جوانی می‌پرسد کی مرغ می‌آید، فروشنده سرش را بالا نمی‌آورد: «نمی‌دانیم».

اینجا تخم‌مرغ هم نیست. قفسه‌های فروشگاه چیزی شبیه تماماً خالی‌ست. مردم لابه‌لای قفسه‌ها می‌گردند تا شاید چیزی برای خرید با کالابرگ پیدا شود اما هیچ نیست، جز چند بسته ماکارونی و چند بسته محدود برنج. مردم از این گردش طولانی ناامید بیرون می‌آیند؛ زنی با قیافه‌ای گرفته رو به من می‌کند: چند روز است خانه غیر از نان و تخم‌مرغ چیزی نداریم. گفتم بیایم با کالابرگ برای تعطیلات آخر هفته مرغ و گوشت بخرم، گویا دیر رسیدم، سبدم خالی ماند.

۳. فروشگاه جانبو، غرب تهران: باز هم تمام یخچال‌ها خالی‌ست و یک بسته مرغ یا گوشت برای خرید با کالابرگ پیدا نمی‌شود. مردم می‌آیند، دور قفسه‌ها می‌چرخند و ناامید برمی‌گردند. یک سوال در فضا موج می‌زند: برای خرید با کالابرگ کجا برویم پس؟!

در تمام فروشگاه‌ها وضع به همین منوال است؛ روغن و برنج البته بسیار گران در قفسه‌ها به تعداد محدود هست اما از گوشت و مرغ و کالاهای اساسی خبری نیست.

ناگهان دور یک میدان، کاغذ بزرگی پشت شیشه یک قصابی به چشم می‌خورد: «خدمات کالابرگ ارائه می‌شود». مغازه کوچکی‌ست و خلوت است، گوشت به وفور دارد و با کالابرگ هم به مردم می‌فروشد اما قیمت‌ها به معنای واقعی کلمه نجومی‌ست. گوشت چرخکرده، کیلویی یک میلیون و ۹۸۰هزار تومان و گوشت ماهیچه گوسفندی کیلویی ۲ میلیون و ۵۰هزار تومان! در واقع با کالابرگ یک میلیون تومانی، یک کیلو گوشت هم نمی‌شود خرید.

فروشنده می‌گوید تا دو سه هفته قبل، گوشت چرخکرده را یک و ۲۰۰ یا نهایت یک میلیون و ۳۰۰هزار تومان می‌دادیم.

زن و مرد جوانی وارد فروشگاه می‌شوند؛ نیم کیلو گوشت چرخکرده و نیم کیلو گوشت گوسفند سفارش می‌دهند. فروشنده دو تا نیم کیلو وزن می‌کند و کنار می‌گذارد. مرد خانواده کارتش را می‌دهد و می‌گوید با کالابرگ حساب کنید. فروشنده با کارتخوان اعتبار کالابرگ را چک می‌کند و می‌گوید اعتبارتان کافی نیست، باید ۱۰۰هزار تومان هم از کارت‌تان پول بکشید. مرد عصبانی و درمانده می‌گوید: یعنی چه، یعنی کالابرگ خانواده ما پول نیم کیلو گوشت چرخکرده و نیم کیلو گوشت گوسفند هم نیست؟ این چه زندگی‌ای‌ست؟ ما چطور باید زندگی کنیم؟

زن دنباله صحبت‌های مرد را می‌گیرد و جملاتی می‌گوید که اینجا قابل نوشتن نیست… در نهایت لبخند می‌زند، نگاهم می‌کند و می‌گوید گیر افتاده‌ایم.

«مردم» میان این گرانی‌ها و زندگی سخت گیر افتاده‌اند. روایت دولت از ماجرا اما گویا در فضاهای دیگری سیر می‌کند و واقعیت‌های زندگی مردم را کنار می‌زند. این گرفتاری‌ها در عین نارضایتی و اعتراض مردم نادیده گرفته می‌شود.

همین مردم از روزهای اول دی‌ماه، به خیابان آمدند و به گرانی‌ها و افزایش بی‌سابقه نرخ ارز اعتراض کردند. در همین بزنگاه تاریخی، دولت به ادعای خودش دست به یک جراحی عمیق اقتصادی زد و ارز ترجیحی کالاهای اساسی را حذف کرد؛ همه کالاها و خدمات روزانه گران شدند و تورم سر به فلک کشید.

دولت نوید داد که صدای اعتراض شنیده شود و مدعی شد کالابرگ یک میلیون تومانی پاسخی به همین اعتراضات است. دولت روزها بعد از آغاز اعتراضات مردم، ادعا کرد گرانی‌های آزادسازی فقط ۵۰۰هزار تومان است که آن را هم به مردم داده‌ایم! حالا می‌بینیم گرانی یک قلم کالا برای نمونه گوشت قرمز، بیشتر از این ۵۰۰هزار تومان است و نویدهای دولت همگی نقشی بر آب است. حالا می‌بینیم با کالابرگ یک کیلو گوشت به زحمت می‌شود خرید.

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. شیرازی گفت:

    با قیمتهای الآن ، کالا برگ هر نفر باید ۲٫۵ میلیون تومان باشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا