فرجام شوم «مسافربر نما» در جادههای وحشت؛ جزئیات تکاندهنده از آخرین تماس ملیکا تا دستگیری بلاگر قاتل!
ماجرا از غروب روز حادثه آغاز شد؛ زمانی که ملیکا به دلیل مساعد نبودن حالش، محل کار خود در میدان آرژانتین را ترک کرد و پس از خروج از ایستگاه مترو جوانمرد قصاب، به دلیل عدم موفقیت در رزرو تاکسی اینترنتی، ناچار شد سوار یک خودروی پراید سفیدرنگ عبوری شود.
به گزارش گروه حوادث اول فارس، پرونده معمایی و تکاندهنده ناپدید شدن دختر جوانی به نام «ملیکا» که از ۷ بهمنماه پایتخت را در بهت و حیرت فرو برده بود، با بازداشت راننده یک خودروی شخصی در منطقه کهریزک به ایستگاه پایانی رسید. این جنایت هولناک که در پوشش جابهجایی مسافر رخ داد، بار دیگر زنگ خطر جدی سوار شدن به خودروهای غیرمجاز عبوری را به صدا درآورد و افکار عمومی را به شدت جریحهدار کرد.
ماجرا از غروب روز حادثه آغاز شد؛ زمانی که ملیکا به دلیل مساعد نبودن حالش، محل کار خود در میدان آرژانتین را ترک کرد و پس از خروج از ایستگاه مترو جوانمرد قصاب، به دلیل عدم موفقیت در رزرو تاکسی اینترنتی، ناچار شد سوار یک خودروی پراید سفیدرنگ عبوری شود. دقایقی بعد، او که متوجه رفتار مشکوک راننده و تغییر مسیر به سمت بیابانهای اطراف شده بود، در آخرین تماس تلفنی با حالتی تضرعآمیز از راننده میخواست که در قبال گرفتن گوشی و اموالش، اجازه دهد پیاده شود، اما ناگهان تماس قطع و گوشی او خاموش شد.
پس از دو روز بیخبری، جسد غرق در خون این دختر جوان که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود، در کانال آب فشافویه کشف شد. کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی با رصد اطلاعاتی و بازبینی دوربینهای مداربسته، سرانجام پس از ۱۳ روز تعقیب و گریز، موفق شدند راننده خودرو را در کهریزک شناسایی و دستگیر کنند. پلیس تهران بزرگ با صراحت اعلام کرد که متهم هیچ ارتباطی با ناوگان تاکسیهای اینترنتی نداشته و صرفاً یک مسافربر شخصی بوده است.
متهم که یک بلاگر اینستاگرامی و پدر سه فرزند است، در بازجوییهای اولیه با اظهارات متناقض سعی در تبرئه خود داشت و مدعی شد که به دلیل اشتباه در تشخیص مسیر و فریادهای مقتول، دچار تنش عصبی شده است. او حتی لکههای خون موجود در خودرو را به تلاش نافرجام خود برای خودکشی در شهر کاشان نسبت داد؛ ادعایی که با توجه به مستندات پرونده و کشف جسد، از سوی پلیس رد شده و تحقیقات تکمیلی برای روشن شدن ابعاد پنهان این جنایت و انگیزه دقیق قاتل همچنان تحت نظارت قضایی ادامه دارد.
اگرچه متهم هنوز به قتل اعتراف نکرده، اما سوار شدن مقتول به خودروی پراید خود را میپذیرد. در ادامه گفتوگو با این متهم جوان را بخوانید:
* چند دقیقه منتظر بود تا خودرو بگیرد و چرا او را سوار کردی؟
فکر کنم ۲ یا ۳ دقیقه بیشتر طول نکشید. کنار خیابان ایستاده بود و دست تکان میداد. من هم توقف کردم و او را سوار کردم.
* چرا مسیر را تغییر دادی و به سمت بیابان رفتی؟
فکر کردم میخواهد به باقرشهر برود، برای همین به سمت قمصر رفتم. اما چون اشتباه متوجه مسیرش شده بودم، او ناگهان ترسید و شروع به داد و فریاد کرد.
* در لحظهای که ملیکا داد و فریاد میکرد و التماس میکرد، چه حسی داشتی؟
خیلی عصبی شدم. او مدام میگفت «به خاطر خدا کاری نداشته باش، گوشی و هر چیزی دارم بگیر، فقط بگذار پیاده شوم». من فقط میخواستم زودتر پیادهاش کنم.
* چرا او را پیاده نکردی و به قتل رساندی؟
من قاتل نیستم. او را پیاده کردم، ولی درگیری پیش آمد و اتفاق تلخی افتاد. من قصد کشتن نداشتم. قاتل نیستم.
* دلیل رد خون که داخل ماشینت وجود دارد، چیست؟
خونها مال خودم است. وقتی به کاشان رفتم حالم خیلی بد بود و تصمیم به خودکشی گرفتم. رگ دستم را زدم، اما پشیمان شدم، همان موقع خون دستم روی صندلی و داشبورد ریخته بود.
* اقدام به خودزنی در کاشان چه زمانی و چرا بود؟
چند روز بعد از حادثه بود. فشار روانی و عذاب وجدان خیلی زیاد شده بود. فکر کردم دیگر نمیتوانم ادامه دهم، اما در آخرین لحظه پشیمان شدم و خودم را به بیمارستان رساندم.
* شغلت دقیقاً چیست و درآمدت از کجا تأمین میشود؟
بلاگر هستم و تبلیغات اینترنتی انجام میدهم. درآمد چندانی ندارد، اما زندگیام را میچرخاند.
* وضعیت خانوادگیات چگونه است؟
سه فرزند دارم، اما با همسرم مشکل جدی داریم و در حال جدایی هستیم. این مشکلات روحی و مالی فشار زیادی به من وارد کرده بود.
* تحصیلاتت چقدر است؟
فقط دیپلم دارم.
* بعد از دیپلم چه کردی؟
بعد از دیپلم کار را شروع کردم، اما هیچوقت شغل ثابت و پردرآمدی پیدا نکردم. مشکلات مالی باعث شد تصمیمهای اشتباه بگیرم.
* در این مدت پس از حادثه کجا مخفی شده بودی؟
به کاشان رفتم، بعد دوباره برگشتم تهران. بیشتر وقت را در خانه دوستم در قرچک ورامین بودم. فکر میکردم اگر دور باشم گیر نمیافتم، اما اشتباه کردم.
* وقتی پلیس تو را در کهریزک دستگیر کرد، چه احساسی داشتی؟
ترسیده بودم، اما خیالم هم راحت شدم. دیگر نمیتوانستم با این عذاب وجدان زندگی کنم. خودم را تسلیم کردم تا حقیقت مشخص شود.