این مرد اوزی یک میهن دوست واقعی بود
عبدالمجید ارفعی، اسطورهای که الواح گمشده تختجمشید را به ایران بازگرداند و منشور کوروش را برای اولین بار مستقیماً از متن اصلی به فارسی ترجمه کرد، پس از یک عمر تلاش خاموشنشده برای حفظ میراث کهن ایران، در ۸۶ سالگی دار فانی را وداع گفت؛ مردی که دانشگاه شیکاگو را قانع کرد الواح هخامنشی مصادرهشده، آثار تجاری نیستند و سرنوشت ۳۰ هزار سند تاریخی را تغییر داد، اما خود تا پایان عمر حسرت تدریس زبانهای باستانی و چاپ پژوهشهای منتشرنشدهاش را بر دل داشت.
به گزارش اول فارس ، کاوشهای باستانشناسی در تختجمشید به سرپرستی ارنست هرتسفلد در اسفند ۱۳۱۱، به کشف گنجینهای شگفتانگیز شامل حدود ۳۰ هزار لوح گلی هخامنشی منجر شد. سه سال بعد، دولت ایران توافق کرد این الواح را برای مطالعه و ترجمه، بهطور موقت به موسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو (ISAC) امانت دهد. بدین ترتیب، بیش از ۳۰ هزار لوح در ۵۰ صندوق چوبی از بندر بوشهر راهی سفری دریایی به سوی آمریکا شدند؛ با این شرط که پس از پایان تحقیقات، بهتدریج به ایران بازگردانده شوند.
در شیکاگو، پژوهشگران برجستهای چون آرنولد پوبل، جورج کامرون، ریچارد هلک و عبدالمجید ارفعی بررسی عمیق آنها را آغاز کردند. این گلنبشتهها که به زبان عیلامی و متعلق به دوران داریوش بزرگ بودند، دادههایی کمنظیر از نظام اقتصادی و اداری امپراتوری هخامنشی ارائه میدادند. روند بازگشت الواح نیز از سال ۱۳۲۷ آغاز شد و در چند مرحله، از جمله در سالهای ۱۳۲۹ و ۱۳۸۳، بخشهایی از آنها به تهران بازگشت.
این حکم اگرچه شوک بزرگی بود، پایان خوشایندی داشت، زیرا یک متخصص زبانهای باستانی دانشگاه شیکاگو را ترغیب کرد به حکم دادگاه بدوی اعتراض کند. تلاشهای خود او نیز برای اثبات ماهیت فرهنگی و علمی الواح، زیربنای دفاعیات حقوقی در دادگاههای آمریکا شد و سرانجام بر همین اساس، قضات قانع شدند که گلنبشتههای هخامنشی آثار فرهنگیاند و جنبه تجاری ندارند و مشمول توقیف و مصادره نمیشوند.
آن فرد کسی نبود جز عبدالمجید ارفعی، متخصص زبانهای باستانی که مجموعه تجربههای علمیاش را درباره الواح هخامنشی در کتابی با عنوان «گلنبشتههای باروی تخت جمشید» منتشر کرده است.
عبدالمجید ارفعی در شهریور ۱۳۱۸ در روستای گنو از توابع بندرعباس به دنیا آمد. پدرش میرعبدالله ارفعی و اصالتاً اهل اوز از توابع استان فارس بود. او دوران دبستان را در مدارس بندرعباس و یزد به اتمام رساند و در سال ۱۳۲۸ به همراه خانواده به تهران آمد و در مدرسه منوچهری و البرز به تحصیل پرداخت .
پس از لغو حکم، محموله چهارم در مهر ۱۳۹۸ به ایران بازگشت، اما تداوم تحریمها و نبود پوشش بیمهای، بازگشت باقیمانده الواح را دشوار کرد. در نهایت، بخشی از این میراث در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ به همراه روسای دولتهای سیزدهم و چهاردهم جمهوری اسلامی در بازگشت از سفر نیویورک به ایران منتقل شدند.
با این حال، استاد عبدالمجید ارفعی که در کاوش و حفظ این آثار نقشی کلیدی داشت، برای بررسی الواح به میراث فرهنگی دعوت نشد و هنگامی هم که به روزنامه پیام ما گفت آخرینبار قبل از شیوع کرونا، الواحی را که آن زمان به کشور برگشت داده شده بود، دید و بعد از آن دیگر از او دعوت به کار نشد، پاسخش تنها جملات تعارفگونه جبرئیل نوکنده، رئیس موزه ملی، بود که گفت: «در موزه ملی ایران از همه پژوهشگران برای پژوهش روی الواح استقبال میکنیم و آقای ارفعی خود صاحبخانه است.»
ترجمه فارسی منشور کوروش بزرگ
استاد عبدالمجید ارفعی را میهندوستان ایرانی به اثر ماندگار و مهم دیگری نیز میشناسند و آن ترجمه فارسی منشور کوروش کبیر است که بهعنوان نخستین سند حقوق بشری جهان شناخته میشود.
منشور کوروش در سال ۱۸۷۹ میلادی (۱۲۸۵ شمسی) طی کاوشهای باستانشناسی در شهر باستانی بابِل، در عراق امروزی، کشف شد؛ لوحی از گل پخته به خط میخی اکدی (بابِلی نو) که به فرمان کوروش پس از فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد نوشته شد. این اثر را پژوهشگران مختلف پس از انتقال به موزه بریتانیا خواندند و ترجمه کردند، اما تا پیش از سال ۱۳۵۵ که عبدالمجید ارفعی ترجمه مستقیم آن از متن اصلی به فارسی را آغاز کرد، همه ترجمههای فارسی موجود از زبانهای واسطهای مانند انگلیسی انجام شده بود.

داستان تلاش استاد ارفعی برای ترجمه این متن نیز خواندنی است. حدود دو سال پیش از انقلاب اسلامی، زمانی که پرویز ناتل خانلری ریاست بنیاد فرهنگ ایران را بر عهده داشت، از او خواست به انگلستان برود و تصویری از متن منشور کوروش در موزه بریتانیا تهیه کند. ارفعی پس از سفر به لندن، عکس و نسخهای کپی از منشور را به ایران آورد و کار ترجمه را آغاز کرد.
چاپ نخست کتاب «فرمان کوروش بزرگ» همزمان با وقوع انقلاب اسلامی بود و توقیف آن را به همراه داشت؛ توقیفی که نزدیک به سه دهه ادامه یافت تا سرانجام چاپ دوم کتاب پس از حدود ۳۰ سال منتشر شد.
متخصص زبانهای باستانی
استاد عبدالمجید ارفعی را میتوان بدون تردید، جامعالاطراف زبانهای باستانی حوزه تمدنی شرق دانست. او از معدود کسانی بود که زبان و تمدن عیلامی را خوب میشناخت، به خط میخی و زبانهای اوستایی و آکدی آشنایی داشت و عمری را برای پژوهش در این راه صرف کرده بود.
او پیشتر در گفتگویی، آغاز علاقهاش به زبانهای باستانی را چنین روایت کرده بود: «تابستانی که سال سوم متوسطه را تمام کرده بودم، با چند نفر از دوستان به کتابخانه ملی در خیابان قوامالسلطنه (۳۰ تیر) رفتیم. اتفاقی کتاب گاتهاــ سرودهای زرتشتــ اثر استاد ابراهیم پورداوود را دیدم. همانجا شروع به خواندن کردم و آنقدر لذت بردم که متن اوستایی و ترجمه فارسی آن را کپی کردم و در خانه به یادگیری زبان اوستایی پرداختم. این نخستین گام من برای شناخت نوشتههای دنیای کهن بود.»
سال بعد با کمک جلال متینی، یکی از دبیرانش، یادگیری پارسی باستان را آغاز کرد. اندکی بعد نیز با دیدن کتاب کارنامه اردشیر پاپکان با ترجمه محمدجواد مشکور، که متن پهلوی را نیز دربرداشت، به آموختن زبان پهلوی روی آورد و همزمان عصرها همراه دوستی، نزد موبد رستم شهرزادی در آتشکده آدوریان به فراگیری این زبان پرداخت.

ارفعی بعدها با ابراهیم پورداوود آشنا شد و با پیشنهاد او و استادش پرویز ناتل خانلری، آموزش زبان آکدی را شروع کرد. این مسیر سرانجام او را به موسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو رساند؛ جایی که هشت سال زیر نظر ریچارد هلک، از برجستهترین متخصصان خط و زبان عیلامی، به مطالعه زبانهای عیلامی و آکدی مشغول شد. همکاری نزدیک او با هلک علاوه بر کاوش و ترجمه گلنبشتههای هخامنشی، به انتشار پژوهشهای مهمی درباره تمدنهای شرق منجر شد.
حاصل همکاری عبدالمجید ارفعی با پرویز ناتل خانلری در فاصله سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ هم گردآوری مجموعهای کمنظیر از مجلات، کتابها و مقالات تخصصی درباره تاریخ ایران و جهان، گلنبشتهها و آثار نوشتاری باستانی بود؛ گنجینهای پژوهشی که امروز در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نگهداری میشود.
تالار کتیبههای موزه ملی ایران نیز میان سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۲ با تلاش او و شاهرخ رزمجو شکل گرفت. روایت شده است که ارفعی همراه دانشجویانش حتی قفسههای تالار را شخصا نصب کردند. از آنجا که تهیه کتاب در آن سالها دشوار بود و تالار منابع کافی نداشت، او به پژوهشگاه علوم انسانی مراجعه کرد تا از کتابهایی که دو دهه پیش خود سفارش داده بود، کپیبرداری کند و به این شکل منابع علمی تالار را فراهم کرد.
سفر زندگی عبدالمجید ارفعی که نهم شهریور ۱۳۱۸ از بندرعباس آغاز شد، ششم اسفند ۱۴۰۴ در تهران در حالی به پایان رسید که به گفته شهابالدین ارفعی، معمار و پسرعمویش، بخش قابلتوجهی از آثار او همچنان منتشرنشده باقی مانده است.
ارفعی سالها کوشید نوشتهها و پژوهشهای آماده چاپ خود راــ از جمله بخشهایی از گلنبشتههای تختجمشید و مطالعات مرتبط با منشور کوروش که ادامه تحقیقات پروفسور هلک نیز محسوب میشدــ منتشر کند، اما هیچ نهاد دولتی از چاپ این آثار حمایت نکرد و این آرزو تا پایان عمرش محقق نشد.
او تا پایان عمر حسرت تدریس زبانهای باستانی مانند عیلامی، آکدی و آشوری در دانشگاهها را داشت و تاکید میکرد شناخت فرهنگ ایران بدون آگاهی و شناخت از این زبانها غیرممکن است. حتی در مصاحبهای، آرزو کرد که پس از او باشند کسانی که این راه را در ایران ادامه میدهند، زیرا اینها (زبانهای باستانی) اسناد ملی ایراناند.