جایی در شهرک صنعتی عباسآباد، در دفتر یکی از کارخانههای تولیدی قرار گذاشتهایم. زنی جوان و زیبا، با چشمانی نگران، به همراه پسری نوجوان روبهرویمان نشستهاند. زانوهای پسرک نحیف و لاغر بهوضوح میلرزند. ضبطصوت را هنوز روشن نکردهام که رئیس کارخانه میگوید: الان بخشی از خانواده روبهروی شما نشستهاند. میخواهند همهچیز را بگویند. به صورت […]
بیشتر بخوانید »