چرا رفیق صمیمی بهترین «دارو» برای مغز است؟
جدیدترین یافتههای علوم اعصاب اجتماعی نشان میدهد که دوستی تنها یک تجربه دلپذیر نیست، بلکه با فعالسازی هورمونهای پاداش و تقویت ساختار مغز، به عنوان یک سپر محافظ در برابر پیری عمل میکند؛ به طوری که انزوای اجتماعی میتواند خطر ابتلا به دمانس را تا ۴۰ درصد افزایش داده و سرعت تحلیل حافظه را دو برابر کند.
به گزارش اول فارس به نقل از epochtimes ، علوم اعصاب نشان میدهند که دوستی صرفاً یک تجربه دلپذیر نیست، بلکه سوخت مورد نیاز مغز را هم تأمین میکند.تصور کنید مغزتان مثل دستگاه پینبال روشن شود و همزمان هورمونهای «حالخوبکن» دوپامین، اکسیتوسین و سروتونین ترشح شوند. این همان اتفاقی است که وقتی با دوستتان مشغول صحبت میشوید رخ میدهد. حالا تصور کنید مدارها خاموش شوند و هورمونهای استرس از راه برسند. دچار انزوا خواهید شد. مغز تفاوتها را درک میکند، حتی اگر خودتان متوجه تفاوتها نباشید.
بن راین، متخصص عصبشناسی، ارتباطات اجتماعی را یکی از مؤثرترین «داروهای» طبیعی مغز میداند. او با مطالعه نیازی که مغز انسان به دوست و رفیق دارد، گفت که فواید روابط نزدیک در دلگرمی عاطفی خلاصه نمیشود، زیرا دوستی جزو ارکان سلامت مغز است و در برابر افت عملکرد شناختی مثل سپر محافظ عمل میکند. مطالعات راین و رشته درحالتوسعه علوم اعصاب اجتماعی نشان میدهند که ارتباط با دوستان یا حتی یک تعامل کوتاه و مهربانانه با غریبهها به مغز احساس امنیت میدهد، آن را تحریک میکند و باعث التیام و آسایش میشود.
سازوکار شیمیایی دیدهشدن
مطالعات مبتنی بر تصاویر مغزی که در دانشگاه لیدن در هلند انجام گرفتهاند، نشان میدهند که تعاملات پربار عاطفی باعث تحریک جسم مخطط، آمیگدال و قشر پیشپیشانی میشوند؛ نقاطی که با پاداش، همدلی و تنظیم هیجانی ارتباط دارند.
اتفاقات روزمره مانند گپزدن در کافه یا تشویق تیم مورد علاقه به مجموعهای از واکنشهای شیمیایی عصبی منجر میشوند. اکسیتوسین باعث تقویت اعتماد و ارتباط میشود و دوپامین و سروتونین هم با لذت و تنظیم هیجانی ارتباط دارند.
راین به اپک تایمز گفت: «نشانههای اجتماعی مانند تماس چشمی، حالتهای چهره و لحن صدا به مغز خبر میدهند که در کنار انسان دیگری هستیم. این نشانهها سامانههای اکسیتوسین، دوپامین و سروتونین را فعال میکنند و باعث میشوند که تعامل اجتماعی خوشایند باشد.»
دوستهای نزدیک شباهت قابلتوجهی در ارتباطات اجتماعی پیدا میکنند که نشان میدهد مغز ما بهمعنای واقعی کلمه با مغز افرادی که وقت بیشتری با آنها میگذرانیم «همنوا» میشود. راین میگوید انسانها در کنار هم دوام بیشتری دارند. از اینرو، مغز به ایجاد ارتباط تمایل دارد و ما را به تعامل تشویق میدهد.
آنروی سکه به هورمونهای استرس اختصاص دارد. وقتی ارتباطات کمرنگ میشوند، سازوکار شیمیایی بدن دستخوش تغییر میشود. تنهایی طولانیمدت سطح کورتیزول را بالا میبرد، خواب را مختل میکند و ذهن را در چرخههای نگرانی گیر میاندازد. مغز در انزوا وارد فاز تهدید میشود و بدن را برای مواجهه با خطر آماده میکند و اجازه رشد و استراحت را از آن میگیرد.
راین افزود: «وقتی منزوی هستیم، سطح کورتیزول بهتدریج افزایش مییابد. انسانها در تنهایی دچار استرس میشوند، زیرا مغز تلاش میکند ما را به سمت همنشینی با دیگران سوق دهد که با بیشترین شانس بقا همراه است.»
مغز در مسیر پیری بیکار نمیماند
پژوهشگران در یک مطالعه طولی با بررسی بالغ بر ۱۲ هزار سالمند نشان دادند افرادی که همیشه تنها هستند، با توجه به سایر عوامل دخیل در سلامتی ۴۰ درصد بیشتر در معرض خطر ابتلا به دمانس قرار دارند. راین میگوید سالمندانی که با دمانس دستبهگریبان بوده و منزوی هستند، تقریباً دو برابر سریعتر از افرادی که از نظر اجتماعی فعال هستند با افت حافظه مواجه میشوند.
راین میگوید: «افراد منزوی با سطح بالای کورتیزول و التهاب مزمن دستبهگریبان هستند و این فشار مزمن به روند طبیعی پیری سرعت میبخشد و سلامت سلولهای مغزی را به خطر میاندازد.»
مطالعات مروری تنهایی و انزوای اجتماعی را همردیفِ عوامل خطر کمتحرکی و رژیم غذایی نامناسب میدانند و معتقدند که این عوامل با افزایش احتمال سکته مغزی، بیماری قلبی، دیابت، افت عملکرد شناختی و مرگ زودرس ارتباط دارند.
به گفته راین، بخشی از خطر به این مربوط میشود که انزوا جلوی فعالیت ذهنی را میگیرد. او میگوید: «تعامل اجتماعی تمرین فوقالعادهای برای مغز است. حالت چهرهها را میبینید، لحن صداها را تفسیر کرده و زبان بدن را در افراد مختلف دنبال میکنید. این تمرین ذهنی به تقویت و رشد ارتباطات تازه میان سلولهای مغزی کمک میکند.»
تصاویر مغزی نشان میدهند مغز افرادی که زندگی اجتماعی پربارتری دارند، در نقاط مرتبط با روابط اجتماعی و حافظه بزرگتر از دیگران است. برای نمونه میتوان به بخشهایی از قشر پیشپیشانی اشاره کرد که با همدلی و تنظیم هیجانی گره خورده است یا هیپوکامپ که مسئولیت تنظیم یادگیری و حافظه را برعهده دارد.
راین میگوید: «افرادی که ارتباطات اجتماعی بیشتری دارند، مغزهای بزرگتری هم دارند.» این نکته با اصل «اگر از آن استفاده نکنی، از دستت میپرد» همخوانی دارد. اگر نقاط خاصی از مغز بیکار بمانند، بهطور طبیعی با افزایش سن تحلیل خواهند رفت. این درحالی است که معاشرت به حفظ ساختار مغز کمک میکند. عصبشناسان این فرایند را به ساختن نوعی باتری مغزی یا اندوخته شناختی تشبیه میکنند. هرچه در طول زندگی ماده مغزی بیشتری دستوپا کنید، در دوران سالخوردگی مصونیت بیشتری در قبال افت عملکرد شناختی و حافظه خواهید داشت.
آنچه مغز به آن نیاز دارد
اگر ارتباط یک نیاز زیستی باشد، پرسش این است که مغز دقیقاً از چه تعاملی بیشترین بهره را میبرد. اینجاست که علم حالت شخصی پیدا میکند و توصیههای واحد کنار گذاشته میشوند.
راین میگوید: «تعامل مقولهای تماماً فردی است. از اینرو، باید خودکاوی کنیم. ما باید روتین اجتماعی خود را بررسی کنیم و بفهمیم که مغزمان در چه محیطی امنتر و راحتتر است.»
ارتباط اجتماعی برای برونگراها میتواند بهمنزله هیجان ناشی از انرژی جمع باشد. درونگراها معمولاً در محیطهای کوچکتر و شرایط آرامتر مانند گفتوگوهای عمیق یا سکوت و آرامش شکوفا میشوند. مهم این نیست که چقدر اجتماعی هستید، مهم این است که ارتباطات شما بهقدری اصیل و ایمن باشند که مغزتان آرام بگیرد و انرژی اولیه خود را بازگرداند.
یکی از موانع پیش رو این است که مردم اغلب فواید ارتباطات اجتماعی را دستکم میگیرند. راین میگوید: «ما معمولاً این نکته را که تعامل اجتماعی حالمان را خوب میکند دستکم میگیریم و خودمان را مجاب میکنیم که در اجتماعات حضور پیدا نکنیم. درحالیکه اگر در رویدادهای اجتماعی شرکت کنیم، از حضورمان خوشحال میشویم.» آزمایشها پیوسته نشان میدهند که داشتن یک گفتوگوی کوتاه با غریبهای در قطار، کافه یا اتاق انتظار میتواند بیش از آنچه که انتظارش را دارید بر خلقوخو و احساس تعلق شما اثر بگذارد.
راین برای غلبه بر این سوگیریها تمرین سادهای را پیشنهاد میکند که به آن «ژورنالنویسی اجتماعی» میگویند. در این تمرین باید پس از هر تعامل بنویسید چه کسانی در جمع حضور داشتند، کجا بودید، درباره چه موضوعی صحبت کردید و چه چیزهایی را دوست داشتید یا نداشتید. به مرور زمان، الگویی خواهید داشت که نشان میدهد چه چیزهایی واقعاً خوشحالتان میکنند. این تمرین به افرادی که با اضطراب اجتماعی، تروما یا انزوای طولانیمدت دستوپنجه نرم کردهاند، نشان میدهد که احتمال تعامل آنها در چه حالتهایی بیشتر است و به بازسازی حس امنیت آنها کمک میکند.
سلسلهمراتب ارتباط
همه ارتباطها از نگاه مغز مثل هم نیستند. راین میگوید: «هرچه تعامل تصنعیتر باشد، لذت کمتری به شما خواهد داد. فواید پیامدادن معمولاً کمتر از تماس تلفنی است و فواید تماس تلفنی کمتر از تماس ویدئویی و فواید تماس ویدئویی کمتر از حضور در یک مکان مشترک است.»
چیزی که در این بین تغییر میکند، تراکم نشانهها است. در دیدار حضوری میتوانیم حالتهای چهره، لحن صدا، زبان بدن و حتی سیگنالهای ظریف اجتماعی را دریافت کنیم. اما وقتی به یکدیگر پیام میدهیم، تمام این غنا به کلمات روی صفحه نمایش تقلیل مییابد.
مطالعات آزمایشگاهی نشان میدهند که واکنش هورمونی مرتبط با ارتباط و اعتماد در تعاملات حضوری و تلفنی مؤثرتر از ارتباط پیامکی است. ارتباط مجازی همچنان حائز اهمیت است. اینکه با دوست راه دور خود تماس ویدئویی بگیرید، بهتر از این است که هیچ تماسی با او نداشته باشید. اما حضور فیزیکی در یک مکان مشترک غنیترین و رضایتبخشترین شکل ارتباط را در اختیار مغز میگذارد.
حتی تعاملات جزئی هم اهمیت دارند. راین میگوید: «به این فکر کنید که وقتی یک غریبه به چشمهای شما نگاه میکند و صبحبخیر میگوید چه حسی دارد و آن را با حالتی مقایسه کنید که کسی آگاهانه شما را نادیده میگیرد. این مهربانیها و رفاقتهای کوچک به مغزتان میگویند در احاطه دوستان خود هستید و حس امنیت را منتقل میکنند.» مطالعات مروری درباره مدارهای رفتار اجتماعی مغز نشان میدهند که همین تعاملات کوچک باعث فعالشدن قشر پیشپیشانی میانی، هیپوکامپ و آمیگدال میشوند که با خلقوخوی بهتر و استرس کمتر ارتباط مستقیم دارند.
اثر موجیشکل
راین میگوید گرایش به زیست اجتماعی صرفاً از سر نوعدوستی انسان نیست، بلکه از نظر عصبی هم فوایدی دارد. «علم نشان داده که وقتی به دیگران خوبی میکنید، حس خوبی میگیرید. حتی اگر کسی محض خاطر سلامت مغز خود مهربانتر رفتار کند و با دیگران ارتباط بگیرد، باز هم درد دیگران را دوا میکند و باعث میشود که آنها در جامعه احساس امنیت بیشتری کنند.»
این رویکرد از رفاه فردی فراتر رفته و به جامعهای ختم میشود که میخواهیم در کنار هم بسازیم. راین در کتاب «چرا مغز به دوست احتیاج دارد» نوشته که «جدایی دشمن سلامت مغز است.» او باور دارد که قدرت ارتباط فراتر از خوشبختی فردی است. وقتی در جامعهای گسسته زندگی میکنیم، مغزها آسیب میبینند و روند التیام از جایی آغاز میشود که برای پر کردن شکافها دست به کار میشویم.
راین به اپک تایمز گفت: «نکته مهم همین است. اینکه مهربان باشیم، ارتباط بگیریم و با دیگران تعامل داشته باشیم، برای خودمان خوب است. باید بیشتر تلاش کنیم. تماس تلفنی جایگزین دیدار حضوری نیست.»
برای مغزی که امنیت را در گرو ارتباط با دیگران میبیند، تعاملات انسانی جزو تجملات نیستند، بلکه حکم سوخت روزانه انسان را دارند و به اندازه غذا، تحرک و خواب برای سلامت بلندمدت ضروری هستند.
پرسش اصلی این است که مغز شما چه دیدگاهی نسبت به ارتباط دارد و اینکه آیا برای رشد و بالندگی مغز به اندازه لازم ارتباط میگیرید یا خیر.