پس از جنگ اخیر محتواهای گوناگونی تولید شد تا به مردم آموزش داده شود كه چگونه تابآور شوند و آن را حفظ كنند. یكی از نمونههای خوب آن سخنرانی دكتر مكری با عنوان «چه كسانی در بحرانها نمیشكنند؟» است. گرچه مخاطب و هدف اصلی این تولیدات آموزشی مردم به معنای عموم هستند ولی اگر مسوولان نیز وقت بگذارند و آن را گوش كنند حتما بهره فراوان خواهند برد؛ به ویژه اینكه تابآوری مسوولان میتواند به تابآوری كشور منجر شود و برعكس. یكی از نكات جالب آن تفاوت در نگاه وضعیت با طرح دو پرسش چرا؟ و چه؟ است. این تفاوت را من در قالب دو رویكرد گذشتهنگر و آیندهنگر توصیف كردهام. اینكه ما همیشه دنبال این هستیم كه ببینیم چرا به نقطه كنونی رسیدهایم؟ منطق آن هم روشن است. گذشته چراغ راه آینده است. ولی در اجرای این كار كه درست هم هست مرتكب چند خطا میشویم. اول اینكه در عمل در گذشته میمانیم و فراموش میكنیم كه فهم آن را برای ساختن آیندهای بهتر میخواستیم و درك ما از گذشته به تنهایی دردی را درمان نمیكند.
در واقع گذشته انتها ندارد مثل اقیانوسی است كه هر چه فرو برویم به كف آن نمیرسیم و به جایی میرسیم كه دیگر توان نفس كشیدن و بازگشت هم نداریم. خطای دیگر این است كه رفتن به گذشته برای قضاوت كردن و محكوم و حاكم كردن این و آن است و چون دادگاه رسیدگی به گذشته فاقد آیین دادرسی و قضات مستقل است، هیچگاه پروندههای آن بسته نمیشود، فرصتی برای ورود به آینده پیش نمیآید.
نمونه اخیر آن و در شرایطی كه اكنون با فعال شدن بند اسنپبك مواجهیم دنبال مقصریابی از بند مزبور هستند تا او را دادگاهی كنند! كسانی كه خودشان ۶ قطعنامه قبلی را در دامن ایران گذاشتند. فرد مطلعی هم نوشته بود كه ۶ قطعنامه علیه ایران صادر كردند و كسی مسوولیت آنها را نمیپذیرد حالا دنبال مسوول پیدا كردن برای بازگشت آنها هستند. این یعنی نه میخواهیم و نه میتوانیم از این وضعیت عبور كنیم. اكنون وقت پرسیدن «چه» باید كرد است. اینكه مكرر گفته میشود، اروپا صلاحیت حقوقی و سیاسی و اخلاقی را برای احیای مكانیسم ماشه ندارد یا برای گفتوگوهای غیرمستقیم با امریكا صرفا در حوزه هستهای و مشروط بر پذیرش حق غنیسازی و عدم حمله نظامی امریكا به ایران هنگام مذاكرات آمادهایم؛ مسالهای را حل نمیكند. در واقع به زبان دیگری میگوییم اسنپبك را فعال كنید، ما آمادهایم. تا اینجا هم مسالهای نیست. پرسش این است كه بعدش چه خواهید كرد؟ اینكه برخی افراد در سیما میآیند و غیرمسوولانه میگویند اجرایی شدن اسنپبك فرقی با الان ندارد و از تحریمهای امریكا بدتر نیست، یادآور همان گزارههای مشهور قبلی است كه قطعنامهها را كاغذپاره میدانست.
چه باید كرد؟ اولین كار باید مدیریت پرونده هستهای متمركز و روشن و هماهنگ باشد. در واقع وفاق درون ساختاری در این مساله باید صد درصدی باشد. اجازه خرابكاری هم به مجلس و افراد بیمسوولیت داده نشود. كوچكترین اختلاف درون ساختاری مسالهساز است. دومین كار باید ابتكار و ایدههای روشنی و رو به آینده داشت و آنها را روی میز گذاشت. اسیر ذهنیتهای گذشته شدن و یك پا بودن مرغ سیاست ایران، فاجعهبار خواهد بود. سیاست متصلب پیشاپیش شكست خورده است.
وضعیت كنونی ایران تهدیدآمیز و خطرناك است ولی به همان اندازه فرصت مناسبی برای انجام تغییراتی است كه امید را در دل جامعه ایرانی دوباره زنده كند. تغییراتی كه مثل گذشته ابتر و متناقض نباشد كه در نهایت، چوب تغییرات را بخوریم ولی از نان آن محروم شویم.
با توجه به اینكه ارایه هر پیشنهادی مستلزم داشتن اطلاعات دقیق و تسلط كارشناسی است، لذا صلاحیت دادن چنین پیشنهادی را ندارم و معتقدم كه اغلب افراد عادی هم فاقد این صلاحیت هستند و بهتر است از ورود به جزییات پرهیز كنند. ولی ما انتظاراتی هم داریم اینكه شعارهای بیاثر ندهید. برای مصالحه جهت منافع ملی كه بزرگترین فضیلت و وطیفه سیاستمدار است، آماده باشید. بدانیم كه عیار افراد و حكومتها در نحوه مواجهه آنها هنگام شكست و ضعف و هنگامی كه شرایط علیه او است، معلوم میشود و نه در زمانی كه دنیا به كام است. این عیار است كه تضمینكننده تابآوری یك فرد یا سیستم است. اصراری به تعلیق یا ادامه غنیسازی، مذاكره یا عدم مذاكره مستقیم یا غیرمستقیم ندارم. اینها فرع بر نتیجه است. ولی اسیر گذشته نباید شد. نگاه به آینده و تامین منافع مردم و كشور و ایجاد امید بر اسیر خیالات شدن مقدم است. هیچ پیشفرضی در برابر این هدف اعتبار و تقدسی ندارد.
💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید