به گزارش اول فارس، چندی قبل، زن میانسالی به یكی از كلانتریهای تهران مراجعه كرد و هنگامی كه مقابل افسر نگهبان قرار گرفت، گفت: «فرزندم داریوش هفته گذشته از آلمان به تهران آمد و چندین روز در خانه بود، اما ناگهان ناپدید شد. گوشی تلفن همراهش نیز خاموش شده است. نگرانش هستم.» پس از ثبت شكایت و با توجه به احتمال وقوع جنایت تیمی از كارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ وارد عمل شدند و در نخستینگام از بیمارستانهای تهران و پزشكی قانونی استعلام گرفتند، اما ردپایی از داریوش كشف نشد. تیم جنایی در گام بعدی با تحقیقات محلی متوجه شدند كه داریوش با برادرش سعید در آلمان سكونت داشته و سعید نیز چند وقتی میشود كه به تهران آمده، اما مادر آنها این موضوع را زمان مراجعه به پلیس اعلام نكرده است. در گام بعدی با رصدهای اطلاعاتی گسترده مشخص شد، مرد گمشده با برادرش در آلمان یك رستوران دارند و اختلافات مالی و ملكی گستردهای داشتند كه همین سرنخ مهم شك كارآگاهان را بر انگیخت.
تیم جنایی پس از كشف این سرنخ، اقدامات فنی و مخابراتی را شروع كردند و پی بردند داریوش آخرینبار در خانه مادرش بوده و پس از آن ناپدید شده است كه با توجه به پنهانكاری آشنایان مرد گمشده فرضیه وقوع جنایت خانوادگی قوت گرفت.
تیم پلیسی در این شاخه از تحقیقات به خانهای كه آخرینبار داریوش در آنجا حضور داشت، رفتند و با بازبینی دوربینهای مداربسته متوجه شدند سعید و یكی از آشنایان نزدیكش وارد ساختمان شدند و چند ساعت بعد هراسان با خودروی خود آنجا را به مقصد نامعلومی ترك میكنند. كارآگاهان پس از دریافت این اطلاعات، راهی خانه پدری داریوش شدند و پس از تعقیب و مراقبتهای نامحسوس مادر، برادر و آشنای نزدیك مرد گمشده را طی یك عملیات بازداشت كردند. متهمان پس از انتقال به اداره پلیس آگاهی منكر هرگونه اختلاف و درگیری با داریوش بودند، اما در جریان بازجوییهای جداگانه پس از مواجهه با شواهد و مدارك موجود داخل پرونده دچار تناقضگویی شدند و مشخص شد قصد دارند مسیر پرونده را تغییر دهند.
تحقیقات همچنان ادامه داشت تا اینكه سعید هنگامی كه متوجه شد تیم جنایی پازلهای پرونده را تكمیل كرده است و نمیتواند كارآگاهان را گمراه كند، با اظهارات ضد و نقیضی به ارتكاب قتل برادرش اعتراف كرد. این متهم به سوالات در رابطه با پرونده پاسخ میدهد.
از رابطهتان با برادرتان بگویید. اختلافی بین شما بود؟
من و داریوش سالها با هم در آلمان یك رستوران داشتیم. از همانجا اختلافهایمان شروع شد. سر همه چیز با هم دعوا داشتیم؛ از نحوه اداره رستوران گرفته تا دخل و خرج و حتی جزییترین موضوعات، ولی مشكل اصلی چیز دیگری بود و آن زمینهایی بود كه در تهران داشتیم.
منظورتان املاك پدری است؟ دقیقا چه اختلافی بین شما وجود داشت؟
بله، چند زمین در تهران داریم كه سندش هنوز به نام پدرمان است. داریوش مدام دنبال این بود كه این سندها را به نام خودش بزند. حس میكردم میخواهد سهم مرا بالا بكشد و از این زمینها هیچ ارثی به من نرسد. خیلی وقت بود كه به او شك كرده بودم.
داریوش چه زمانی به ایران آمد؟ شما با او هماهنگ كرده بودید؟
نه، اصلا. خودش بیخبر از آلمان به تهران آمد. وقتی فهمیدم در تهران دنبال كارهای انتقال سند افتاده، عصبی شدم. بعد هم تصمیم گرفتم بیسروصدا بلیت بگیرم و به ایران بازگردم. نمیخواستم داریوش متوجه شود كه من به ایران آمدم. قصد داشتم تعقیبش كنم و ببینم میخواهد چه كار كند.
از روز حادثه بگویید. چه اتفاقی افتاد؟
با یكی از اقوام نزدیكمان به خانه مادرم رفتیم. هنوز وارد نشده بودیم كه صدای داد و فریاد مادرم آمد. فریاد میزد كمك، كمك. در را باز كردم و دیدم داریوش دارد سر مادرم فریاد میكشد و او را كتك میزند. آن لحظه دیگر نفهمیدم چی شد. یك چاقو آنجا بود. نتوانستم خودم را كنترل كنم. چاقو را برداشتم و با چاقو به داریوش حمله كردم.
بعد از قتل چه كردید؟
با كمك همان فامیلمان جسد را داخل صندوق عقب ماشین گذاشتیم. چند ساعت در جادهها چرخیدیم تا به وردیج رسیدیم. آنجا جسد را آتش زدیم تا كسی نتواند جسد داریوش را شناسایی و پیدا كند.
در پرونده قید شده كه مادرتان به اداره آگاهی رفته و اعلام مفقودی كرده، در صورتی كه مادر شما از ماجرا اطلاع داشته است. ماجرا چه بود؟
من از مادرم خواستم این كار را انجام دهد. گفتم به اداره آگاهی برود و اعلام فقدانی كند تا پلیس به ما شك نكند. قصد داشتم با این كار برای خودم زمان بخرم تا ملكهای پدریمان را بفروشم و از ایران خارج شوم، اما نشد و گیر افتادم.
تحقیقات ادامه دارد
پس از این اعترافات تكاندهنده، كارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ به همراه متهمان راهی وردیج شدند و جسد داریوش را پس از چندین ساعت تجسس كشف كردند و در ادامه ماموریت یافتند با اقدامات اطلاعاتی تحقیقات خود را در رابطه با این پرونده ادامه دهند. همچنین جسد مقتول برای معاینات دقیقتر به پزشكی قانونی منتقل شد و متهمان جهت روشن شدن زوایای پنهان پرونده در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفتند.
ضعف مهارتهای فردی در كنترل هیجانات باعث بروز خشونت در خانواده میشود
طبق بررسیهای »؛ یكی از مهمترین دلایل بروز قتلهای درون خانواده، اختلالات روانی درمان نشده است. در بسیاری از پروندهها، فرد قاتل سالها با مشكلاتی چون افسردگی شدید، توهم یا اختلال شخصیت مرزی دست به گریبان است، اما هرگز فرصت یا انگیزهای برای درمان نیافته است. در جامعهای كه مراجعه به روانپزشك با نگاه منفی همراه است و خدمات درمانی روانشناختی گران یا در دسترس نیستند، چنین بیماریهایی پنهان میمانند و گاه در شرایط بحرانی به شكلی فاجعهبار فوران میكنند.
در كنار این مساله، ضعف مهارتهای فردی در كنترل هیجانات نقش بزرگی در بروز خشونت خانگی دارد. بسیاری از افراد در واكنش به مشاجره یا ناكامی، دچار طغیان خشم میشوند، اما به دلیل نبود آموزش لازم، نمیدانند چگونه آن را مدیریت كنند. در بسیاری از خانوادهها، تنشهای كوچك روزمره به جای حل شدن، به مرور زمان انباشته میشوند و در نهایت ممكن است به رفتارهای پرخطر و غیر قابل بازگشت منجر شوند.
مساله روابط آسیب دیده درون خانواده نیز بهشدت در افزایش قتلهای خانوادگی نقش دارد. زمانی كه روابط میان اعضای خانواده بر پایه بیاعتمادی، تحقیر، سلطهجویی یا بیتفاوتی شكل میگیرد، محیط خانه به جای مامن، به میدان نبردی روانی تبدیل میشود. در چنین فضایی، اختلافات كوچك میتوانند به انفجارهای خطرناك تبدیل شوند، به ویژه اگر یكی از طرفین احساس كند كه دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
ضعف گفتوگو در خانواده موردی است كه باعث ایجاد خشونت و پرخاش میشود؛ بسیاری از خانوادهها فاقد مهارتهای ارتباطی موثر هستند و ترجیح میدهند به جای گفتوگو و حل مساله، اختلافات را با پرخاش یا بیتوجهی مدیریت كنند. نبود سنت گفتوگوی سالم و گوش دادن متقابل، زمینه را برای سوءتفاهمهای عمیق و انزوا درون خانواده فراهم میكند.
داریوش از آلمان به ایران آمد و ناگهان ناپدید شد/برادركشی خانوادگی به خاطر املاک پدری
اعضای خانوادهای كه دست به جنایتی هولناك زده بودند توسط كارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ دستگیر شدند.
به گزارش اول فارس، چندی قبل، زن میانسالی به یكی از كلانتریهای تهران مراجعه كرد و هنگامی كه مقابل افسر نگهبان قرار گرفت، گفت: «فرزندم داریوش هفته گذشته از آلمان به تهران آمد و چندین روز در خانه بود، اما ناگهان ناپدید شد. گوشی تلفن همراهش نیز خاموش شده است. نگرانش هستم.» پس از ثبت شكایت و با توجه به احتمال وقوع جنایت تیمی از كارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ وارد عمل شدند و در نخستینگام از بیمارستانهای تهران و پزشكی قانونی استعلام گرفتند، اما ردپایی از داریوش كشف نشد. تیم جنایی در گام بعدی با تحقیقات محلی متوجه شدند كه داریوش با برادرش سعید در آلمان سكونت داشته و سعید نیز چند وقتی میشود كه به تهران آمده، اما مادر آنها این موضوع را زمان مراجعه به پلیس اعلام نكرده است. در گام بعدی با رصدهای اطلاعاتی گسترده مشخص شد، مرد گمشده با برادرش در آلمان یك رستوران دارند و اختلافات مالی و ملكی گستردهای داشتند كه همین سرنخ مهم شك كارآگاهان را بر انگیخت.
تیم جنایی پس از كشف این سرنخ، اقدامات فنی و مخابراتی را شروع كردند و پی بردند داریوش آخرینبار در خانه مادرش بوده و پس از آن ناپدید شده است كه با توجه به پنهانكاری آشنایان مرد گمشده فرضیه وقوع جنایت خانوادگی قوت گرفت.
تیم پلیسی در این شاخه از تحقیقات به خانهای كه آخرینبار داریوش در آنجا حضور داشت، رفتند و با بازبینی دوربینهای مداربسته متوجه شدند سعید و یكی از آشنایان نزدیكش وارد ساختمان شدند و چند ساعت بعد هراسان با خودروی خود آنجا را به مقصد نامعلومی ترك میكنند. كارآگاهان پس از دریافت این اطلاعات، راهی خانه پدری داریوش شدند و پس از تعقیب و مراقبتهای نامحسوس مادر، برادر و آشنای نزدیك مرد گمشده را طی یك عملیات بازداشت كردند. متهمان پس از انتقال به اداره پلیس آگاهی منكر هرگونه اختلاف و درگیری با داریوش بودند، اما در جریان بازجوییهای جداگانه پس از مواجهه با شواهد و مدارك موجود داخل پرونده دچار تناقضگویی شدند و مشخص شد قصد دارند مسیر پرونده را تغییر دهند.
تحقیقات همچنان ادامه داشت تا اینكه سعید هنگامی كه متوجه شد تیم جنایی پازلهای پرونده را تكمیل كرده است و نمیتواند كارآگاهان را گمراه كند، با اظهارات ضد و نقیضی به ارتكاب قتل برادرش اعتراف كرد. این متهم به سوالات در رابطه با پرونده پاسخ میدهد.
از رابطهتان با برادرتان بگویید. اختلافی بین شما بود؟
من و داریوش سالها با هم در آلمان یك رستوران داشتیم. از همانجا اختلافهایمان شروع شد. سر همه چیز با هم دعوا داشتیم؛ از نحوه اداره رستوران گرفته تا دخل و خرج و حتی جزییترین موضوعات، ولی مشكل اصلی چیز دیگری بود و آن زمینهایی بود كه در تهران داشتیم.
منظورتان املاك پدری است؟ دقیقا چه اختلافی بین شما وجود داشت؟
بله، چند زمین در تهران داریم كه سندش هنوز به نام پدرمان است. داریوش مدام دنبال این بود كه این سندها را به نام خودش بزند. حس میكردم میخواهد سهم مرا بالا بكشد و از این زمینها هیچ ارثی به من نرسد. خیلی وقت بود كه به او شك كرده بودم.
داریوش چه زمانی به ایران آمد؟ شما با او هماهنگ كرده بودید؟
نه، اصلا. خودش بیخبر از آلمان به تهران آمد. وقتی فهمیدم در تهران دنبال كارهای انتقال سند افتاده، عصبی شدم. بعد هم تصمیم گرفتم بیسروصدا بلیت بگیرم و به ایران بازگردم. نمیخواستم داریوش متوجه شود كه من به ایران آمدم. قصد داشتم تعقیبش كنم و ببینم میخواهد چه كار كند.
از روز حادثه بگویید. چه اتفاقی افتاد؟
با یكی از اقوام نزدیكمان به خانه مادرم رفتیم. هنوز وارد نشده بودیم كه صدای داد و فریاد مادرم آمد. فریاد میزد كمك، كمك. در را باز كردم و دیدم داریوش دارد سر مادرم فریاد میكشد و او را كتك میزند. آن لحظه دیگر نفهمیدم چی شد. یك چاقو آنجا بود. نتوانستم خودم را كنترل كنم. چاقو را برداشتم و با چاقو به داریوش حمله كردم.
بعد از قتل چه كردید؟
با كمك همان فامیلمان جسد را داخل صندوق عقب ماشین گذاشتیم. چند ساعت در جادهها چرخیدیم تا به وردیج رسیدیم. آنجا جسد را آتش زدیم تا كسی نتواند جسد داریوش را شناسایی و پیدا كند.
در پرونده قید شده كه مادرتان به اداره آگاهی رفته و اعلام مفقودی كرده، در صورتی كه مادر شما از ماجرا اطلاع داشته است. ماجرا چه بود؟
من از مادرم خواستم این كار را انجام دهد. گفتم به اداره آگاهی برود و اعلام فقدانی كند تا پلیس به ما شك نكند. قصد داشتم با این كار برای خودم زمان بخرم تا ملكهای پدریمان را بفروشم و از ایران خارج شوم، اما نشد و گیر افتادم.
تحقیقات ادامه دارد
پس از این اعترافات تكاندهنده، كارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ به همراه متهمان راهی وردیج شدند و جسد داریوش را پس از چندین ساعت تجسس كشف كردند و در ادامه ماموریت یافتند با اقدامات اطلاعاتی تحقیقات خود را در رابطه با این پرونده ادامه دهند. همچنین جسد مقتول برای معاینات دقیقتر به پزشكی قانونی منتقل شد و متهمان جهت روشن شدن زوایای پنهان پرونده در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفتند.
ضعف مهارتهای فردی در كنترل هیجانات باعث بروز خشونت در خانواده میشود
طبق بررسیهای »؛ یكی از مهمترین دلایل بروز قتلهای درون خانواده، اختلالات روانی درمان نشده است. در بسیاری از پروندهها، فرد قاتل سالها با مشكلاتی چون افسردگی شدید، توهم یا اختلال شخصیت مرزی دست به گریبان است، اما هرگز فرصت یا انگیزهای برای درمان نیافته است. در جامعهای كه مراجعه به روانپزشك با نگاه منفی همراه است و خدمات درمانی روانشناختی گران یا در دسترس نیستند، چنین بیماریهایی پنهان میمانند و گاه در شرایط بحرانی به شكلی فاجعهبار فوران میكنند.
در كنار این مساله، ضعف مهارتهای فردی در كنترل هیجانات نقش بزرگی در بروز خشونت خانگی دارد. بسیاری از افراد در واكنش به مشاجره یا ناكامی، دچار طغیان خشم میشوند، اما به دلیل نبود آموزش لازم، نمیدانند چگونه آن را مدیریت كنند. در بسیاری از خانوادهها، تنشهای كوچك روزمره به جای حل شدن، به مرور زمان انباشته میشوند و در نهایت ممكن است به رفتارهای پرخطر و غیر قابل بازگشت منجر شوند.
مساله روابط آسیب دیده درون خانواده نیز بهشدت در افزایش قتلهای خانوادگی نقش دارد. زمانی كه روابط میان اعضای خانواده بر پایه بیاعتمادی، تحقیر، سلطهجویی یا بیتفاوتی شكل میگیرد، محیط خانه به جای مامن، به میدان نبردی روانی تبدیل میشود. در چنین فضایی، اختلافات كوچك میتوانند به انفجارهای خطرناك تبدیل شوند، به ویژه اگر یكی از طرفین احساس كند كه دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
ضعف گفتوگو در خانواده موردی است كه باعث ایجاد خشونت و پرخاش میشود؛ بسیاری از خانوادهها فاقد مهارتهای ارتباطی موثر هستند و ترجیح میدهند به جای گفتوگو و حل مساله، اختلافات را با پرخاش یا بیتوجهی مدیریت كنند. نبود سنت گفتوگوی سالم و گوش دادن متقابل، زمینه را برای سوءتفاهمهای عمیق و انزوا درون خانواده فراهم میكند.
به گزارش اول فارس، چندی قبل، زن میانسالی به یكی از كلانتریهای تهران مراجعه كرد و هنگامی كه مقابل افسر نگهبان قرار گرفت، گفت: «فرزندم داریوش هفته گذشته از آلمان به تهران آمد و چندین روز در خانه بود، اما ناگهان ناپدید شد. گوشی تلفن همراهش نیز خاموش شده است. نگرانش هستم.» پس از ثبت شكایت و با توجه به احتمال وقوع جنایت تیمی از كارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ وارد عمل شدند و در نخستینگام از بیمارستانهای تهران و پزشكی قانونی استعلام گرفتند، اما ردپایی از داریوش كشف نشد. تیم جنایی در گام بعدی با تحقیقات محلی متوجه شدند كه داریوش با برادرش سعید در آلمان سكونت داشته و سعید نیز چند وقتی میشود كه به تهران آمده، اما مادر آنها این موضوع را زمان مراجعه به پلیس اعلام نكرده است. در گام بعدی با رصدهای اطلاعاتی گسترده مشخص شد، مرد گمشده با برادرش در آلمان یك رستوران دارند و اختلافات مالی و ملكی گستردهای داشتند كه همین سرنخ مهم شك كارآگاهان را بر انگیخت.
تیم جنایی پس از كشف این سرنخ، اقدامات فنی و مخابراتی را شروع كردند و پی بردند داریوش آخرینبار در خانه مادرش بوده و پس از آن ناپدید شده است كه با توجه به پنهانكاری آشنایان مرد گمشده فرضیه وقوع جنایت خانوادگی قوت گرفت.
تیم پلیسی در این شاخه از تحقیقات به خانهای كه آخرینبار داریوش در آنجا حضور داشت، رفتند و با بازبینی دوربینهای مداربسته متوجه شدند سعید و یكی از آشنایان نزدیكش وارد ساختمان شدند و چند ساعت بعد هراسان با خودروی خود آنجا را به مقصد نامعلومی ترك میكنند. كارآگاهان پس از دریافت این اطلاعات، راهی خانه پدری داریوش شدند و پس از تعقیب و مراقبتهای نامحسوس مادر، برادر و آشنای نزدیك مرد گمشده را طی یك عملیات بازداشت كردند. متهمان پس از انتقال به اداره پلیس آگاهی منكر هرگونه اختلاف و درگیری با داریوش بودند، اما در جریان بازجوییهای جداگانه پس از مواجهه با شواهد و مدارك موجود داخل پرونده دچار تناقضگویی شدند و مشخص شد قصد دارند مسیر پرونده را تغییر دهند.
تحقیقات همچنان ادامه داشت تا اینكه سعید هنگامی كه متوجه شد تیم جنایی پازلهای پرونده را تكمیل كرده است و نمیتواند كارآگاهان را گمراه كند، با اظهارات ضد و نقیضی به ارتكاب قتل برادرش اعتراف كرد. این متهم به سوالات در رابطه با پرونده پاسخ میدهد.
از رابطهتان با برادرتان بگویید. اختلافی بین شما بود؟
من و داریوش سالها با هم در آلمان یك رستوران داشتیم. از همانجا اختلافهایمان شروع شد. سر همه چیز با هم دعوا داشتیم؛ از نحوه اداره رستوران گرفته تا دخل و خرج و حتی جزییترین موضوعات، ولی مشكل اصلی چیز دیگری بود و آن زمینهایی بود كه در تهران داشتیم.
منظورتان املاك پدری است؟ دقیقا چه اختلافی بین شما وجود داشت؟
بله، چند زمین در تهران داریم كه سندش هنوز به نام پدرمان است. داریوش مدام دنبال این بود كه این سندها را به نام خودش بزند. حس میكردم میخواهد سهم مرا بالا بكشد و از این زمینها هیچ ارثی به من نرسد. خیلی وقت بود كه به او شك كرده بودم.
داریوش چه زمانی به ایران آمد؟ شما با او هماهنگ كرده بودید؟
نه، اصلا. خودش بیخبر از آلمان به تهران آمد. وقتی فهمیدم در تهران دنبال كارهای انتقال سند افتاده، عصبی شدم. بعد هم تصمیم گرفتم بیسروصدا بلیت بگیرم و به ایران بازگردم. نمیخواستم داریوش متوجه شود كه من به ایران آمدم. قصد داشتم تعقیبش كنم و ببینم میخواهد چه كار كند.
از روز حادثه بگویید. چه اتفاقی افتاد؟
با یكی از اقوام نزدیكمان به خانه مادرم رفتیم. هنوز وارد نشده بودیم كه صدای داد و فریاد مادرم آمد. فریاد میزد كمك، كمك. در را باز كردم و دیدم داریوش دارد سر مادرم فریاد میكشد و او را كتك میزند. آن لحظه دیگر نفهمیدم چی شد. یك چاقو آنجا بود. نتوانستم خودم را كنترل كنم. چاقو را برداشتم و با چاقو به داریوش حمله كردم.
بعد از قتل چه كردید؟
با كمك همان فامیلمان جسد را داخل صندوق عقب ماشین گذاشتیم. چند ساعت در جادهها چرخیدیم تا به وردیج رسیدیم. آنجا جسد را آتش زدیم تا كسی نتواند جسد داریوش را شناسایی و پیدا كند.
در پرونده قید شده كه مادرتان به اداره آگاهی رفته و اعلام مفقودی كرده، در صورتی كه مادر شما از ماجرا اطلاع داشته است. ماجرا چه بود؟
من از مادرم خواستم این كار را انجام دهد. گفتم به اداره آگاهی برود و اعلام فقدانی كند تا پلیس به ما شك نكند. قصد داشتم با این كار برای خودم زمان بخرم تا ملكهای پدریمان را بفروشم و از ایران خارج شوم، اما نشد و گیر افتادم.
تحقیقات ادامه دارد
پس از این اعترافات تكاندهنده، كارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ به همراه متهمان راهی وردیج شدند و جسد داریوش را پس از چندین ساعت تجسس كشف كردند و در ادامه ماموریت یافتند با اقدامات اطلاعاتی تحقیقات خود را در رابطه با این پرونده ادامه دهند. همچنین جسد مقتول برای معاینات دقیقتر به پزشكی قانونی منتقل شد و متهمان جهت روشن شدن زوایای پنهان پرونده در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفتند.
ضعف مهارتهای فردی در كنترل هیجانات باعث بروز خشونت در خانواده میشود
طبق بررسیهای »؛ یكی از مهمترین دلایل بروز قتلهای درون خانواده، اختلالات روانی درمان نشده است. در بسیاری از پروندهها، فرد قاتل سالها با مشكلاتی چون افسردگی شدید، توهم یا اختلال شخصیت مرزی دست به گریبان است، اما هرگز فرصت یا انگیزهای برای درمان نیافته است. در جامعهای كه مراجعه به روانپزشك با نگاه منفی همراه است و خدمات درمانی روانشناختی گران یا در دسترس نیستند، چنین بیماریهایی پنهان میمانند و گاه در شرایط بحرانی به شكلی فاجعهبار فوران میكنند.
در كنار این مساله، ضعف مهارتهای فردی در كنترل هیجانات نقش بزرگی در بروز خشونت خانگی دارد. بسیاری از افراد در واكنش به مشاجره یا ناكامی، دچار طغیان خشم میشوند، اما به دلیل نبود آموزش لازم، نمیدانند چگونه آن را مدیریت كنند. در بسیاری از خانوادهها، تنشهای كوچك روزمره به جای حل شدن، به مرور زمان انباشته میشوند و در نهایت ممكن است به رفتارهای پرخطر و غیر قابل بازگشت منجر شوند.
مساله روابط آسیب دیده درون خانواده نیز بهشدت در افزایش قتلهای خانوادگی نقش دارد. زمانی كه روابط میان اعضای خانواده بر پایه بیاعتمادی، تحقیر، سلطهجویی یا بیتفاوتی شكل میگیرد، محیط خانه به جای مامن، به میدان نبردی روانی تبدیل میشود. در چنین فضایی، اختلافات كوچك میتوانند به انفجارهای خطرناك تبدیل شوند، به ویژه اگر یكی از طرفین احساس كند كه دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
ضعف گفتوگو در خانواده موردی است كه باعث ایجاد خشونت و پرخاش میشود؛ بسیاری از خانوادهها فاقد مهارتهای ارتباطی موثر هستند و ترجیح میدهند به جای گفتوگو و حل مساله، اختلافات را با پرخاش یا بیتوجهی مدیریت كنند. نبود سنت گفتوگوی سالم و گوش دادن متقابل، زمینه را برای سوءتفاهمهای عمیق و انزوا درون خانواده فراهم میكند.
🔗 لینک کوتاه:
💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید