خانه / اخبار استان فارس

دلم براي همسرم تنگ شده!

نمي خواستم رازم آشكار شود. اين رابطه مخفيانه در فضاي مجازي لعنتي جرقه اش زده شد. روزهاي اول از اين بابت خوشحال هم بودم، اما در كمتر از يكي دو ماه پشيمان شدم. نمي توانستم خودم را ببخشم. وقتي به چشمان معصوم همسرم كه با قناعت در كنارم است و سعي و تلاش مي‌كند زندگي‌مان را بسازيم، نگاه مي‌كردم بيشتر وجدان درد مي گرفتم.

راست مي گويند زن‌ها زود مي فهمند شوهرشان تغيير كرده است. او از طرز نگاه و رفتارم شك كرده بود، اما به رويم نمي آورد که علت پريشاني و بي حوصلگي‌ام چيست.

اين رابطه مجازي آن طور كه فكرش را مي كردم نه تنها برايم آرامش نداشت بلكه اعصابم را بيشتر خط خطي مي‌كرد. هر روز داستاني داشتيم و با اين كه هنوز يكي دو ماه از اين رابطه مجازي نمي‌گذشت و قرار بود به قول معروف گاهي وقت ها با هم درد دلي بكنيم و مونس هم باشيم با امر و نهي‌ها و خط و نشان‌هاي تهديد آميز روي اعصابم راه مي رفت. حالا ديگر او سير تا پياز زندگي‌ام را مي دانست و مي گفت اگر به حرفش گوش ندهم آبرويم را به باد مي دهد.

هر چه همسرم بساز و قانع و با معرفت بود در عوض اين زن  در ولخرجي و لج بازي دست همه را از پشت مي بست. يك روز برايم خط و نشان مي كشيد اگر پولي برايش جور نكنم به محل كارم مي آيد و سر و صدا راه مي اندازد. با توپ پر با او قرار ملاقات گذاشتم.  جلوي پارك، داخل خودرو نشسته بوديم و با خواهش و التماس از او مي خواستم دست از سرم بردارد. در اين لحظه وانمود كرد حالش خوب نيست و سرگيجه دارد. فوري  پياده شدم تا برايش يك آبميوه بخرم، غافل از این بودم كه گوشي تلفن همراهم را جا گذاشته ام. در اين لحظه همسرم زنگ مي زند و اين خانم هم گوشي را بر مي دارد و مي گويد دست از سر شوهرت بردار، تو لياقت اين مرد را نداري. من برگشتم و ديدم داخل خودرو نيست. به او زنگ زدم، گفت ديگر نمي خواهد ريخت مرا ببيند. سر شب بود كه با اعصاب خرد و داغون به خانه برگشتم. هنوز نمي دانستم موضوع لو رفته است، وقتي با چشمان نگران شريك زندگي ام روبرو شدم، شستم خبردار شد از ماجرا بو برده است. سر صحبت را باز كردم. لبخندي تلخ روي صورتش بود. مي گفت ما فاميل هستيم و تو اگر ايرادي هم از من ديده‌اي بايد مردانه مي‌آمدي  و حرف دلت را مي‌گفتي، حتي اگر مي خواستي زن ديگري هم بگيري.

سرم سوت كشيد و چشمانم سياهي مي رفت، ديگر نمي فهميدم چه مي گويد. از خجالت آب شدم. واقعيت را برايش گفتم و  قول مردانه دادم كه ارتباطم را با آن زن قطع كنم. من به قولم پاي‌بند هستم و خيلي جدي همين كار را كردم. اما افسوس با وجود گذشت چند ماه از اين ماجرا همچنان همسرم گوشه گير و ساكت است و از افسردگي رنج مي‌برد.

مي خواستيم بچه دار شويم اما مي ترسم با اين وضعيت روحي او مشكل درست شود. چند روزي با هم به مسافرت آمديم حال و هوايي عوض كنيم. چند روز خانه يكي از اقوام بوديم. آنها متوجه گوشه گيري و افسردگي همسرم شدند. هيچ توضيحي در اينباره نداديم و البته با پيشنهاد فاميل مان به مركز مشاوره آرامش پليس رضوي آمديم. چقدرخوب شد و ازكارشناس مشاوره كمك خواستيم. شايد هم فرار از بچه دار شدن در چند سال اول زندگي‌مان باعث شد از همديگر غافل بمانيم و من در فضاي مجازي گرفتار يك رابطه عاطفي شوم.

دلم براي همسرم تنگ شده است و از او التماس مي كنم يك بار ديگر به چشم هايم نگاه كند و بگويد دوستم دارد. هر چه ازخوبي و وقار و متانت و صبر و خانمي همسرم بگويم كم است. از خوبي اش همين بس كه آبرويم را جلوي خانواده من و خانواده خودش تا اين لحظه نبرده است. اميدوارم بتوانم اعتمادش را دوباره به دست بياوريم و لياقت زندگي با او را داشته باشم.

منبع:پایگاه خبری پلیس ایران

💬 دیدگاه‌ها (0)

نظر خود را بنویسید

لطفاً حاصل عبارت بالا را وارد کنید ⟳ تازه‌سازی کد امنیتی