خانه / یادداشت

شعر «نسل‌کشی در غزه» از شاعر صرب، ساشا میلیووُیِف

شعر «نسل‌کشی در غزه» از شاعر صرب، ساشا میلیووُیِف
[caption id="attachment_176081" align="alignnone" width="267"]شعر «نسل‌کشی در غزه» از شاعر صرب، ساشا میلیووُیِف Saša Milivojev[/caption] به گزارش اول فارس، شعر تأثیرگذار «نسل‌کشی در غزه» سروده ساشا میلیووُیِف، شاعر و روزنامه‌نگار برجسته صربستانی، به‌تازگی از زبان صربی به فارسی ترجمه شده است. این شعر، با زبانی شاعرانه و تصاویری تکان‌دهنده، به بازتاب رنج و فاجعه انسانی در نوار غزه می‌پردازد. ساشا میلیووُیِف در این شعر با اشاره به ویرانی گسترده، کشته‌شدن غیرنظامیان، و بی‌پناهی کودکان، سکوت جهانیان در برابر این جنایت‌ها را به چالش می‌کشد. او در تصویری شاعرانه، از نوزادی سخن می‌گوید که در آغوش مادر مرده‌اش گریه می‌کند و آن نوزاد را «غزه» می‌نامد؛ نمادی از حیات مظلوم اما پابرجا. [caption id="attachment_176082" align="alignnone" width="544"]شعر «نسل‌کشی در غزه» از شاعر صرب، ساشا میلیووُیِف ساشا میلیووُیِف در دوحه قطر[/caption] میلیووُیِف متولد ۱۹۸۶ در شهر زرنجانینِ صربستان است. او نویسنده پنج کتاب، تحلیل‌گر سیاسی، و ستون‌نویس روزنامه‌هایی چون «پولیتیکا» و «پراودا» است و آثارش تاکنون به حدود بیست زبان در جهان ترجمه شده است. وی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر در حوزه ادبیات سیاسی و انسانی در اروپای جنوب شرقی به‌شمار می‌رود. رسانه‌های عربستان سعودی از عشق او به خدا نوشته‌اند و روزنامه‌های مصر، از جمله «الاخبار» و «شاشاتی»، میلیووُیِف را نویسنده‌ای با نگاهی عرفانی و شاعرانه معرفی کرده‌اند. در ادامه، متن کامل شعر «نسل‌کشی در غزه» با ترجمه فارسی آمده است:

نسل کشی غزه بمب و فریاد، در کهکشان طنین، مادران، فراری با کودکان نگون‌بین. همه خاموش، نه گوش و نه چشم، تو هم چنین، در خواب بی‌خشم.

غزه‌ام خون می‌ریزد، پُر ز لاشه‌ها، گربه و مار و موش، در پی شام‌ها. همه ساکت، و حتی تو، گویی مرده‌اند، جان در گلو.

جنگ در گیرد، حقیقت پنهان، خون چون باران، ریزان و روان. ویران شد هر چیز، ناپدید و خاموش، حتی اشک نماند، در دل خموش.

خاکستر و دود، در هر کرانه، قتل‌عام پل، مدرسه، درمان‌خانه. پرنده بگریزد، گل هم نماند، مورچه را نیز، مرگ برساند.

بی آب و برق، شب‌ها ز سردی، نوزاد گرسنه، بلرزد ز سردی. قندیل بسته، جان در خطر، خاموشی مطلق، مرگ در نظر.

هیولاها در قتل، خندان و مست، تباهی و تبعید، آواز و پَست. پول حرام، همچو آتش، فزون، لعنت بر ایشان، دور از جنون.

و هیچ‌کس باز ندارد دست‌شان، هیچ‌کس، حتی تو، ای جانان!

ویرانه‌ها ماند و خاک و خون، تکه‌های بدن، چون برگ درون. پاهای خونین، انگشت و مو، دستان کودک، در قبرستان نو.

و در آغوشِ مادرِ مرده، نوزادی می‌گرید در سکوت و خسته. دریا، سرخ از خونِ بی‌گناه، اما زندگی نمی‌میرد از این آه. الله نگذارد که خاموش شود، آن نوزاد نامش «غزه» شود.

💬 دیدگاه‌ها (0)

نظر خود را بنویسید

لطفاً حاصل عبارت بالا را وارد کنید ⟳ تازه‌سازی کد امنیتی