روزنامه اعتماد امروز 24 تیر در گزارشی با عنوان عزل و تنبیه 20 هزار مدیر مدرسه در دولت سیزدهم نوشت :
همه این 700 نفر، روز قبل از مرحله اول انتخابات ریاستجمهوری (7 تیر) این جواب را دریافت كردهاند «عدم اولویت.»
صدای ما جوانان محروم این استان باش و بگو که جوان لیسانس استان سیستان و بلوچستان، توان رقابت با تهرانی و یاسوجی و مشهدی و شیرازی و... را ندارد.با پیگیریها فهمیدهاند كه 284 نفر از كاركنان حراست وزارت آموزش و پرورش، وابستگان مسوولان دانشگاه فرهنگیان، فارغالتحصیلان دانشگاه آزاد و دانشگاه پیام نور، فاقد مقاله تخصصی یا رتبه علمی «اما» همسو با تفكرات و منش دولت سیزدهم، به جای این 700 نفر به عنوان هیات علمی دانشگاه فرهنگیان جذب شدهاند. این همه ماجرا نیست. خانم معلمی از اهالی دشتیاری و از مردودیهای آزمون فرهنگیان، در پیامی خطاب به نماینده استانشان نوشته: «منِ دختر بلوچِ ساکن دشتیاری که آب از هوتک خوردم و بزرگ شده این اقلیم سخت و گرم هستم و خرج و هزینه تحصیلم را خودم با سوزندوزی و هزار مشقت فراهم کردم، توان رقابت با دختر بزرگشده در بهترین شهرها و پرامکاناتترین شهرهای ایران را ندارم. آی خانمی که میای از سهمیه منِ بلوچِ سوختبر یا به قول خودت قاچاقچی استفاده میکنی و بعد با هزارتا سفارش و رانت و رشوه انتقالی میگیری و برمیگردی شهر خودت و مدرسه روستای دورافتاده و بچههای معصوم روستا بیمعلم میشوند، کاش حداقل دو سال که نه، یک ماه در اون روستا میماندی، که دیگر نیاز به گفتن من نباشد که من توان رقابت با تو را ندارم. بگذارید ما تحصیلکردگان مناطق محروم با هم رقابت کنیم. جناب آقای رحمدل بامری، نماینده محترم ایرانشهر، صدای ما جوانان محروم این استان باش و بگو که جوان لیسانس استان سیستان و بلوچستان، توان رقابت با تهرانی و یاسوجی و مشهدی و شیرازی و... را ندارد. بگذارید سوختکشها با هم رقابت کنند....»
این روزهای آخر دولت سیزدهم، قلمها در وزارت آموزش و پرورش شتابان در كار امضاست پای حكم انتصابهایی كه نان استخدام مادامالعمر برای وابستگان دولت سیزدهم تامین كند. این امضاها و انتصابها البته روی دیگر سكهای است كه هفته قبل، وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در دست داشت و بدون اشارهای به وضعیت آنچه به دولت جدید تحویل میدهد، اعلام كرد كه «ما در کار خود متمرکزیم و دارای تجربه فوقالعادهای هستیم و دستورالعمل برنامه هفتم پیشرفت را حتما به زودی ابلاغ خواهیم کرد. آموزش و پرورش همواره نشان داده كه محل سیاسیبازی نیست و هر کسی اینگونه رفتار کند و سیاسیکاری کند، نام نیک نخواهد داشت و تمام آدمهای خوب نامشان ماندنی است.»
وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم راست میگوید. نام نیك به این سادگی به دست نمیآید. بعد از رخدادهای پاییز 1401 و بعد از فاجعه جانباختن مهسا امینی (دختر 22 ساله سقزی كه 25 شهریور 1401 و بعد از دستگیری توسط گشت ارشاد در تهران و بعد از انتقال به بازداشتگاه وزرا دچار مرگ مغزی شد) موجی از اعتراض در دانشگاهها به راه افتاد و بازتاب این اعتراضات، در اولین روزهای بازگشایی مدارس، به كلاس درس مدرسهها هم رسید و هزاران دختر و پسر نوجوان با این موج همراه شدند. واكنش مسوولان وزارت آموزش و پرورش در قبال هزاران كودكی كه میخواستند همپای بزرگسالان، هیجانی از جنس اعتراض خیابانی را تجربه كنند، تهدید و معرفی برای بازداشت و برخوردهای سخت بود و واكنش هزاران مدیر و معلم، حمایت از دختران و پسران خردسالی كه هیچ جرمی مرتكب نشده بودند جز اینكه میخواستند با همان درونیات و آرمانهای كودكانهشان، با مردم معترض همصدا شوند. این هزاران مدیر و معلم، نتیجه این حمایت مشفقانه را ماهها بعد دیدند وقتی حكم اخراج، عزل، بازداشت، كسر رتبه، كسر حقوق، انتقال اجباری، تعلیق اجباری از تدریس به دستشان رسید و برای جوابگویی به كمیته تخلفات اداری و كمیته انضباطی احضار شدند.
امروز كه مدیران دولت سیزدهم مشغول به پاكسازی و بهسازی اسناد عملكردشان شدهاند تا نسخههای غیرواقعی از آنچه واقعا اندیشیدند و واقعا تصمیم گرفتند و واقعا اجرا كردند برای دولت جدید باقی بگذارند، اخراجیها و توبیخ شدهها و معزول شدهها و منتقل شدهها، جرات افشاگری پیدا كردهاند و از تبعات تصمیمات یكسویه و صفر و صدی میگویند كه شاید تا سالها و مثل لكه روغنی چكیده بر صفحه سفید، اثرش قابل پاك شدن نباشد. مرتضی نظری؛ مدرس دانشگاه، مدیركل كانون پرورش فكری استان تهران و رییس مركز اطلاعرسانی وزارت آموزش و پرورش در دولت دوازدهم، در گفتوگو با «اعتماد» برگهایی از اسناد عملكرد مدیران دولت سیزدهم را روی میز میچیند؛ اسنادی از انتصابهای رابطهای و دوستانه، اسنادی از عزلهای تنبیهی، اسنادی از تصمیمهای غیركارشناسانه كه توسط نامدیرها اتخاذ شد....
مجموعه آموزش و پرورش در دولت سیزدهم با مشكلات فراوانی روبهرو شد. اجرای ناقص قانون رتبهبندی به دلیل نگاههای سلیقهای مسوولان وزارت آموزش و پرورش باعث شد تا همین امروز و طبق گفته نمایندگان مجلس، تعداد زیادی از معلمان از مزایای این قانون محروم بمانند. در این سه سال، تعداد زیادی از معلمان معترض دچار مشكلات امنیتی شدند. مدارس فرسوده و كلاسهای درس با تراكم جمعیت بسیار بالا، همچنان یك معضل آموزشی است علاوه بر اینكه وزارت آموزش و پرورش در سال جاری هم با كسری شدید بودجه مواجه است. اینها بخشی از مشكلات آموزش و پرورش است و چنین مجموعهای به دولت چهاردهم تحویل داده میشود. كابینه چهاردهم برای حل مشكلات مجموعه آموزش و پرورش چگونه باید اولویتبندی كند ؟
وزارت آموزش و پرورش، بزرگترین دستگاه اجرایی كشور است كه حدود 45درصد نیروی انسانی قوه مجریه، در این وزارتخانه متراكم است. این دستگاه با انبوهی از مشكلات به دولت چهاردهم سپرده می شود كه در راس این مشكلات، باید به سونامی بازنشستگی معلمان اشاره كنیم. در سال جاری ما با خانهنشینی بیش از 70 هزار معلم مواجهیم و برای جایگزینی اینها چارهاندیشی نشده و هنوز معلوم نیست كه در سال تحصیلی جدید، قرار است كلاسهای بدون معلم با كدام نیروی كیفی پر شود در حالی كه كمتر از سه ماه آینده، مدارس بازگشایی می شود و طبق روال معمول باید در ابتدای تابستان ساماندهی نیروی انسانی برای مدارس، آغاز شود . وزارت آموزش و پرورش به موازات كمبود معلم، با كسری بودجه هم مواجه است در حالی كه آقای رییسی، هم از ابتدای سال 1400 و در تبلیغات انتخاباتی و همزمانی كه دولت تشكیل داد و به اتفاق كابینه اش، بر این جمله پافشاری می كردند كه آموزش و پرورش باید به گونه ای مدیریت شود كه یك بار برای همیشه، مساله كسری بودجه و معوقات حقوق معلمان، تسویه و تمام شود. این عین عباراتی است كه آقای رییسی و كابینه اش در ابتدای فعالیت دولت سیزدهم گفتند و اسناد این حرف ها هم موجود است .
با وجود این حرفها و با وجود همسویی دولت و مجلس و سازمان برنامه، اتفاقا كسری و ناترازی بودجه آموزش و پرورش در دولت سیزدهم و نسبت به دولت های قبل بسیار بیشتر شد و به اوج رسید. كابینه سیزدهم به كرات می گفت كه آموزش و پرورش در اولویت دولت است اما انتصابها و انتخابها برای اداره كلان آموزش و پرورش، چه از آقای باغگلی به عنوان اولین نامزد وزارت كه البته نتوانست از مجلس رای اعتماد بگیرد و چه آقای یوسف نوری و آقای صحرایی كه با رای اعتماد مجلس به وزارت رسیدند، نشان داد كه در این دولت، ناآشناترین افراد به عرصه آموزش و پرورش وارد شدند اگرچه كه در دولت اقای روحانی (دولت های یازدهم و دوازدهم) یا حتی دولت آقای احمدی نژاد (دولت های نهم و دهم) هم انتصابهای ضعیف داشتیم ولی در هیچ كدام از دولتها، با این حجم بالای انتصابهای دستوری، آن هم از سوی جریانهای خارج از بدنه آموزش و پرورش مواجه نبودیم.
همسر رییس قوه مجریه كه در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم دستی بر آتش داشت، نزدیك به 10 انتصاب و دخالت كلیدی در وزارت آموزش و پرورش داشت و حجم دخالتهای ایشان و اطرافیان كابینه در حدی بود كه حتی از طرف اصولگرایان با تذكر مواجه شدند.
همین مداخلههای غیرتخصصی وضع بغرنجی رقم زد چنانكه افرادی بر صدر امور كلیدی آموزش و پرورش نشستند كه از كمترین شایستگیها و تجربههای مدیریتی هم برخوردار نبودند و با ریلگذاریهای اشتباه، میخواستند چرخ را دوباره اختراع كنند. چالشهایی كه امروز در آموزش و پرورش با آن مواجهیم ناشی از فهم نادرست مسائل آموزش و پرورش است و همین فهم نادرست باعث شد در این سه سال حجم بالایی از بودجههای ورودی به آموزش و پرورش، هدر برود. در این سه سال موجی از استخدامهای بیرویه و خارج از ضوابط قانونی صورت گرفت و مجوزهای جذب با شمارگان 10 هزار نفر و 35 هزار نفر و در قالب طرحهای سلیقهای صادر شد و با همین مجوزها، افراد فاقد شایستگیهای معلمی و بدون سابقه تحصیل در دانشگاه فرهنگیان، وارد آموزش و پرورش شدند كه البته نتیجه ورود این افراد هم، افت كیفیت مدارس دولتی بود اما تا امروز، دولت سیزدهم حاضر نیست اعتراف كند كه این افراد با كدام مجوز وارد مدارس شدند و مجوز استخدامشان توسط چه كسی صادر شد . امروز دولت چهاردهم، وزارت آموزش و پرورش را با انبوهی از نامعلم ها تحویل می گیرد در حالی كه دولت سیزدهم با شعار توجه به آموزش و پرورش روی كار آمد اما با بیبرنامگی و آشفتهسازی، ضربههای بسیار مهلكی به آموزش و پرورش زد. در این سه سال البته اقدامات مثبت هم صورت گرفت و نمیتوانیم بگوییم ضربهها به آموزش و پرورش عامدانه بوده اما به دلیل فهم نادرست از آموزش و پرورش، بسیاری از تلاشهای صادقانه هم نتایج معكوس داشت. آنچه به عنوان آموزش و پرورش به دولت چهاردهم تحویل داده میشود، كلاف پیچیدهای از مسائل چند وجهی است؛ مسائلی كه یك سر در ناترازی بودجه دارد و یك سر در كمبود معلم حرفهای و افت كیفی آموزش و پرورش و یك سر در افت حكمرانی آموزشی به دلیل اقدامات غیرعلمی و سلیقهای.
به دنبال اتفاقات پاییز 1401 كه دامنه اش به مدارس هم كشیده شد، بسیاری از معلمها تا امروز تاوان این اتفاقات را میدهند؛ معلمان و مدیرانی كه از دانشآموزان معترض حمایت میكردند، با تنبیهات انضباطی مواجه شدند و حقوق و رتبهشان كسر شد یا اصلا از دریافت رتبه محروم ماندند یا توبیخ شدند. مشابه این شرایط را در دانشگاهها و برای استادان دانشگاهها هم شاهد بودیم كه موجی از اخراج استادان رقم خورد و اخراج اساتید معترض یكی از محورهای اعتراضات آقای پزشكیان در مناظرههای انتخابات ریاست جمهوری بود. آیا این نگاه امنیتی دولت سیزدهم هم یكی از مسائل آموزش و پرورش در این سه سال است یا باید از آن گذر كنیم؟
مسائل آموزش و پرورش باید در جریان تفاهم با دستگاههای مختلف حل شود. قصد مقایسه معلمان با سایر اصناف و اقشار را ندارم ولی معلمان با پیشینه وفاداری نشان دادند كه هیچگاه روبهروی نظام نیستند . با این حال طی دو سال اخیر شاهد بودیم كه وزیر آموزش و پرورش با افتخار از جابهجایی 20 هزار مدیر مدرسه میگوید كه این حرف نشان می دهد وزیر آموزش و پرورش متوجه نیست كه ما در مدارس مان با یك نسل منتقد، رك گو و صریح مواجهیم و اگر معلم و مدیر مدرسه نتوانند این نسل منتقد و رك گو و صریح را درك كنند، هیچ كس دیگری هم قادر به این كار نخواهد بود .
این 20 هزار مدیر به دلیل حمایت از دانشآموزان جابهجا شدند ؟
وزیر محترم آموزش و پرورش هیچوقت توضیح نداد كه علت این جابهجایی چه بوده . اینها مدیران مدارس بودند. اینها پیچ و مهره و ربات نبودند بلكه نیروهایی بودند كه با سرمایهگذاری کشور به این مرتبه رسیده بودند .
آیا جابهجایی این 20 هزار مدیر، نوعی ترفیع و ارتقای رتبه بوده ؟
این جابهجایی، عزل و تنبیه بود.
بنابراین، همان خالصسازی كه در دانشگاه ها شاهد بودیم، در مدارس هم اتفاق افتاد.
بله ولی این خالصسازی در مدارس بسیار خسارت بار بود چون تمام این مدیران، افراد گزینش شده و مجرب بودند . قرار نیست آموزش و پرورش را با دستور اداره كنیم. ماموریت آموزش و پرورش، شبیه كارخانه و ماشینآلات صنعتی نیست. آموزش و پرورش، یك جریان سیال، زنده و پویا با سلایق مختلف است. یك میلیون مدیر و معلم و بیش از 15 میلیون دانشآموز، خانوادههای ایران هستند. دولت سیزدهم به دنبال این بود كه همه این جمعیت را یك جور ببیند و به همه شان بگوید كه باید یك دستور و یك طرز فكر واحد را اجرا كنند. بسیاری از جابهجاییها به همین دلیل اتفاق افتاد و برای معلمانی كه به ناكارآمدی مدیریتی انتقاد داشتند پرونده انضباطی در هیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری تشكیل شد چون مسئولان وزارت آموزش و پرورش فاقد سعه صدر بودند و هیچ شناختی از تغییرات نسلی نداشتند و میخواستند نسل زد و معلمان و مدیران را با دستور اداره كنند كه چنین روالی هم آسیب زیادی به اعتبار آموزش و پرورش وارد كرد چون خود را روبروی معلمان قرار دادند و به جای گفتوگو با معلم، برایش پرونده انضباطی تشكیل دادند. البته كم تحملی در تمام دولتها بوده ولی در دولت سابق (یازدهم و دوازدهم) به یاد دارم كه منطق جاری، گفتوگو به جای شكایت بود و یكی از وزرای آموزش و پرورش در دولت آقای روحانی میگفت در جریان یك گفتوگوی سازنده با معلم، یا ما قانع میشویم یا معلم را قانع میكنیم و راه سومی غیر از این نخواهد بود. در دولت سیزدهم، رویههای پلیسی و برخوردهای قهری و دستوری و سیاسی، رواج داشت در حالی كه آقایان با شعار پرهیز از سیاستزدگی به وزارت آموزش و پرورش آمدند ولی در این سه سال، پستهای كلیدی وزارتخانه براساس عضویت در یك حزب و جناح سیاسی تقسیم شد.
واقعا چنین اتفاقی را در این سه سال شاهد بودید؟
میتوانم با سند و عدد این حرف را ثابت كنم. من مدیر دولت تدبیر و امید بودم ولی بهطور مطلق از همه عملكرد دولت آقای روحانی دفاع نمیكنم چون همه دولتها ضعفهایی دارند اما با قطعیت میگویم كه در دوره 8 ساله دولتهای یازدهم و دوازدهم، بسیاری از مدیران اصولگرا در مسوولیتهای قبلیشان ابقا شدند و در جمع 25 نفره اعضای شورای معاونین وزارتخانه، فقط 7 یا 8 نفر از اعضا، اصلاحطلب و باقی اعضا، اصولگرا و منتقد عملكرد دولت آقای روحانی بودند در حالی كه در سه سال اخیر با تغییرات بسیار گسترده و حجم بالایی از انتصابهای كاملا سیاسی مواجه بودیم و سایه روابط سیاسی و حزبی در كل وزارتخانه در حدی سنگین بود كه حتی روسای ادارات به دلیل تفكر و وابستگی به جناح اصلاحطلبان، بركنار شدند و همین تغییرات، آسیبهای زیادی به كیفیت تربیتی و آموزشی وزارتخانه وارد كرد. دولت سیزدهم به جای آنكه همراه معلمان باشد، روبروی آنها ایستاد در حالی كه معلمان، تنها پناهگاه امن میلیونها دختر و پسر نوجوان بودند و می خواستند در مدرسه، یك فضای امن و شاداب ایجاد كنند اما در دولت سیزدهم ما با كاسه های داغتر از آشی مواجه شدیم كه میخواستند این نسل جدید هم مثل آنها فكر و رفتار كند. پیشنهاد من به دولت چهاردهم این است كه بدون نگاه سیاسی، به تمام سلیقهها در آموزش پرورش احترام بگذارد و از همه ظرفیتها و گرایشها برای نجات آموزش و پرورش استفاده کند. پیشنهاد من به دولت چهاردهم این است كه برای رشد آموزش و پرورش، به معلم اعتماد كند و كلید آموزش و پرورش را به معلمان بسپارد چون تجربه تمام دولتها نشان داد كه سیاسیون قادر به اداره دستگاه آموزش و پرورش نیستند.
اتفاقا در تمام سالهای گذشته و حتی در دولت سیزدهم شاهد بودیم كه وزیر و مدیران و روسای آموزش و پرورش، سابقه معلمی داشتهاند ولی باز هم كمبود معلم و كسری بودجه ، گریبان نظام آموزش و پرورش را گرفته است.
در دولت سیزدهم، غیر از آقای یوسف نوری با وجود همه نقدهایی كه به وزارتش وارد بود، بقیه وزرا و مدیران سابقه مدیریت در آموزش و پرورش نداشتند.
سابقه مدیریت با سابقه معلمی متفاوت نیست؟ سوال این است كه در این سه سال چرا با وجود آنكه اداره آموزش و پرورش به دست معلمان بود، مشكلات بیشتر شد؟
فردی را درنظر بگیرید كه ۲۰ سال قبل دانشجوی تربیت معلم بوده و یکی دو سال هم تدریس كرده و سپس به دستگاه دیگری منتقل شده. ما این فرد را معلم نمیدانیم. معلم كسی است كه كنار معلمان زندگی كرده باشد و از مدرسه تا ادارات كل و ستاد كشوری را دیده باشد و به زیر و بم مسائل آموزش و پرورش آشنا باشد . افرادی كه در دولت سیزدهم به وزارت و مدیریت در آموزش و پرورش منصوب شدند، نه سابقه معلمی داشتند و نه مدیر بودند. با ادعا و شعار معلمی نمیتوان كار كرد. در دولت سیزدهم، آموزش و پرورش هیچگاه اولویت اول یا دوم دولت نبود با اینكه میگفتند این دولت، فرهنگی است و به آموزش و پرورش توجه میكند و همسر رییس جمهور، یك شخصیت فرهنگی و دانشگاهی است و سالها در زمینه آموزش و پرورش كار كرده است. با این توصیفها این انتظار شكل گرفت كه مسائل بودجهای و نیروی انسانی آموزش و پرورش حل خواهد شد ولی آنچه به بار نشست، حجم متنوعی از دخالتهای بیربط بود چنانكه تعداد زیادی از شاگردان همسر رییس جمهور، بدون كمترین سابقه مدیریت در پستهای كلیدی منصوب شدند در حالی كه هیچ فهمی از چالشهای آموزش و پرورش نداشتند و به همین دلیل، برنامهریزیهایشان، به جای راه حل به معضل تبدیل شد.
آیا چنین وضعی در دولت های قبل سابقه نداشت؟
در دولتهای قبل هم با دخالتهای بیرونی مواجه بودیم. در دولت آقای خاتمی و در دولت آقای روحانی هم انتصاب های از بیرون آموزش و پرورش زیاد بود ولی در این دولت به اوج رسید. نتیجه انتصابهای بیرونی، همین وضعیت دودزایی است كه امروز به روغنسوزی افتاده چون بدنه معلمان هم مدیر نابلد را نمیپذیرند. آموزش و پرورش نیازمند روانشناسی و جامعهشناسی خاص است و دخالتهای بیرونی و نسخه پیچی دستوری با مقاومت معلمان مواجه میشود كه بهزعم من، مقاومت درستی است. معلمی كه در دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه فرهنگیان درس خوانده و حالا به مرحله اجرای تجربههایش در مدرسه رسیده، در برابر نسخههای تحمیلی باندها و سیاستهای محفلی و برنامهنویسی جریانهایی كه هیچ شناختی از تغییرات اجتماعی ندارند، مقاومت میكند چون معلمان با بچهها زندگی میكنند و برای درك دانشآموزان و درك نسلی كه خانوادهاش هم، زبان مشتركی با او ندارند، هیچ كسی متخصصتر از معلم نیست.
💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید