این ماجرای واقعی رويا پردازي هاي من در آنجا خاتمه يافت؛ جشن تولد با حضور پرهام و تعدادي خانم جوان و آقايي که هيچ کدام را نمي شناختم.
سارا در راهرو دادگاه خانواده از سرگذشتش چنين گفت: مثل همه دخترها دنبال زندگي عاشقانه و لاکچري بودم. جواب منفي به خواستگارهايم به دليل نداشتن يکي از اين دو ملاک بود. تا اينکه پرهام از طريق خانواده پيغام فرستاد. از بستگانمان بود؛ در بعضي از مجالس و مراسم خانوادگي که حضور داشت، هم کلام شده بوديم.
دروغ نگويم، کم و بيش به او فکر مي کردم. شغل و درآمدش عالي بود و ظاهرش هم مورد پسند، اما مدتي براي حفظ شان و جايگاه خودم از دادن پاسخ مثبت طفره رفتم. نهايتا با موافقت من، چند ماهي نامزد بوديم و همه چيز همان طور که دوست داشتم، مي گذشت؛ زندگي عاشقانه و لاکچري.
الان که خاطراتم را مرور مي کنم به اين موضوع دقت کردم که روياپردازي و برآورده شدن فوق العاده تقاضاهايم باعث شده بود به غيبت هاي ناگهاني پرهام هيچ واکنشي نشان ندهم و طبيعي به نظرم مي رسيد.
تا اينکه دوره نامزدي جاي خودش را به ازدواج دائم داد و با هم زير يک سقف رفتيم. هيچ چيز در زندگي کم نداشتم و رفتار پرهام با من خوب بود و رئيس بخش مالي زندگي مشترک هم خودم بودم.
اندکي که از آسمان روياها به زمين واقعيت نزديک شدم، کم کم غيبت هاي بدون دليل و دير آمدن هاي پرهام ، توجهم را جلب کرد. يک روز که علت را از پرهام پرسيدم بدون پاسخ به سوالم، کارت عابر بانک خودش را به من داد و گفت: خيلي وقته خريد نرفتي! و ماهرانه بحث را عوض کرد.
کنجکاو شده بودم، هر چه بيشتر دقت مي کردم، سردي رابطه عاطفي پرهام نمايان تر مي شد؛ من چقدر غافل بودم!
يک روز با کمک يکي از دوستان، از محل حضور پرهام مطلع شدم. باغ دوستش بود. با ترفندي وارد باغ شدم.
باورکردني نبود؛ آنجا ، ديگر رويا پردازي هاي من خاتمه يافت؛ جشن تولد با حضور پرهام و تعدادي خانم جوان و آقايي که هيچ کدام را نمي شناختم.
پرهام متوجه حضورم شد و با من برخورد خيلي بدي کرد، با هم به منزل برگشتيم.
چند روز که گذشت؛ مثل هميشه، وعده خريد، راه حل پرهام براي دلجوئي از من بود؛ ديگر حالم از اين کار او و حماقت هاي خودم به هم مي خورد. قبول نکردم و قهر من ادامه يافت.
اما جاي تاسف و جالب ماجرا اينجا بود که پرهام دست از کارهايش برنداشت و برنامه هاي قبل همچنان برقرار. با خودم زياد کلنجار رفتم، مي توانستم با دورهمي او با دوستانش کنار بيايم اما تصور اينکه خانم هاي جوان آنجا حضور دارند، مرا عذاب مي داد.
چند جلسه نزد مشاور خانواده رفتم. کمي آرام تر شده بودم. يک روز به توصيه مشاور، پرهام هم با خودم به مرکز مشاوره بردم. حرف دلم را در حضور مشاور به او گفتم : اينکه خانمهاي غريبه در جمع شما هستند ، ناراحت مي شوم."
ولي پرهام گفت که به هيچ صورتي قصد ترک مهماني و دورهمي ها را ندارد و ناراحتي مرا بي دليل دانست.
با شنيدن اين نظر قطعي پرهام، مصمم شدم به اين زندگي ظاهرا عاشقانه و لاکچري براي هميشه پايان دهم؛ پاياني تلخ!
نظر سرهنگ دوم "سعيده جمالزاده"- معاون فرهنگي و اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان فسا در باره این پرونده:
تفاوت در روحيات زن و مرد، تفاوت هايي را در رفتار طرفين ايجاد مي کند. اينکه در خلقت و آفرينش زن، او عاطفه و محبت و حتي نگاه همسرش را صرفا براي خودش مي خواهد ، هدفي جز حفظ کيان خانواده ندارد؛ در حاليکه از نگاه مرد، شايد جايي براي حساسيت و يا بي اعتمادي وجود نداشته باشد و پرهام در برابر ناراحتي همسرش، عبارت "بي دليل بودن" را استفاده مي کند.
اين تفاوت در روحيات را مي توان تا جايي دانست که گفت: عموما زنان شايد بتوانند با همسرشان در مشکلات و مسائل مختلف آنان از قبيل کمبودهاي مالي، اعتياد و ... همراهي کنند، اما در صورتيکه علاقه و مهر و حتي توجه همسرشان به سمت زن ديگري منعطف شود، ادامه زندگي مشترک براي آنها با چالش روبرو خواهد شد.
نويسنده: پایان زندگی عاشقانه زن جوان با گرفتن مچ شوهرش در یکی از باغهای فسا
این ماجرای واقعی رويا پردازي هاي من در آنجا خاتمه يافت؛ جشن تولد با حضور پرهام و تعدادي خانم جوان و آقايي که هيچ کدام را نمي شناختم.
سارا در راهرو دادگاه خانواده از سرگذشتش چنين گفت: مثل همه دخترها دنبال زندگي عاشقانه و لاکچري بودم. جواب منفي به خواستگارهايم به دليل نداشتن يکي از اين دو ملاک بود. تا اينکه پرهام از طريق خانواده پيغام فرستاد. از بستگانمان بود؛ در بعضي از مجالس و مراسم خانوادگي که حضور داشت، هم کلام شده بوديم.
دروغ نگويم، کم و بيش به او فکر مي کردم. شغل و درآمدش عالي بود و ظاهرش هم مورد پسند، اما مدتي براي حفظ شان و جايگاه خودم از دادن پاسخ مثبت طفره رفتم. نهايتا با موافقت من، چند ماهي نامزد بوديم و همه چيز همان طور که دوست داشتم، مي گذشت؛ زندگي عاشقانه و لاکچري.
الان که خاطراتم را مرور مي کنم به اين موضوع دقت کردم که روياپردازي و برآورده شدن فوق العاده تقاضاهايم باعث شده بود به غيبت هاي ناگهاني پرهام هيچ واکنشي نشان ندهم و طبيعي به نظرم مي رسيد.
تا اينکه دوره نامزدي جاي خودش را به ازدواج دائم داد و با هم زير يک سقف رفتيم. هيچ چيز در زندگي کم نداشتم و رفتار پرهام با من خوب بود و رئيس بخش مالي زندگي مشترک هم خودم بودم.
اندکي که از آسمان روياها به زمين واقعيت نزديک شدم، کم کم غيبت هاي بدون دليل و دير آمدن هاي پرهام ، توجهم را جلب کرد. يک روز که علت را از پرهام پرسيدم بدون پاسخ به سوالم، کارت عابر بانک خودش را به من داد و گفت: خيلي وقته خريد نرفتي! و ماهرانه بحث را عوض کرد.
کنجکاو شده بودم، هر چه بيشتر دقت مي کردم، سردي رابطه عاطفي پرهام نمايان تر مي شد؛ من چقدر غافل بودم!
يک روز با کمک يکي از دوستان، از محل حضور پرهام مطلع شدم. باغ دوستش بود. با ترفندي وارد باغ شدم.
باورکردني نبود؛ آنجا ، ديگر رويا پردازي هاي من خاتمه يافت؛ جشن تولد با حضور پرهام و تعدادي خانم جوان و آقايي که هيچ کدام را نمي شناختم.
پرهام متوجه حضورم شد و با من برخورد خيلي بدي کرد، با هم به منزل برگشتيم.
چند روز که گذشت؛ مثل هميشه، وعده خريد، راه حل پرهام براي دلجوئي از من بود؛ ديگر حالم از اين کار او و حماقت هاي خودم به هم مي خورد. قبول نکردم و قهر من ادامه يافت.
اما جاي تاسف و جالب ماجرا اينجا بود که پرهام دست از کارهايش برنداشت و برنامه هاي قبل همچنان برقرار. با خودم زياد کلنجار رفتم، مي توانستم با دورهمي او با دوستانش کنار بيايم اما تصور اينکه خانم هاي جوان آنجا حضور دارند، مرا عذاب مي داد.
چند جلسه نزد مشاور خانواده رفتم. کمي آرام تر شده بودم. يک روز به توصيه مشاور، پرهام هم با خودم به مرکز مشاوره بردم. حرف دلم را در حضور مشاور به او گفتم : اينکه خانمهاي غريبه در جمع شما هستند ، ناراحت مي شوم."
ولي پرهام گفت که به هيچ صورتي قصد ترک مهماني و دورهمي ها را ندارد و ناراحتي مرا بي دليل دانست.
با شنيدن اين نظر قطعي پرهام، مصمم شدم به اين زندگي ظاهرا عاشقانه و لاکچري براي هميشه پايان دهم؛ پاياني تلخ!
نظر سرهنگ دوم "سعيده جمالزاده"- معاون فرهنگي و اجتماعي فرماندهي انتظامي شهرستان فسا در باره این پرونده:
تفاوت در روحيات زن و مرد، تفاوت هايي را در رفتار طرفين ايجاد مي کند. اينکه در خلقت و آفرينش زن، او عاطفه و محبت و حتي نگاه همسرش را صرفا براي خودش مي خواهد ، هدفي جز حفظ کيان خانواده ندارد؛ در حاليکه از نگاه مرد، شايد جايي براي حساسيت و يا بي اعتمادي وجود نداشته باشد و پرهام در برابر ناراحتي همسرش، عبارت "بي دليل بودن" را استفاده مي کند.
اين تفاوت در روحيات را مي توان تا جايي دانست که گفت: عموما زنان شايد بتوانند با همسرشان در مشکلات و مسائل مختلف آنان از قبيل کمبودهاي مالي، اعتياد و ... همراهي کنند، اما در صورتيکه علاقه و مهر و حتي توجه همسرشان به سمت زن ديگري منعطف شود، ادامه زندگي مشترک براي آنها با چالش روبرو خواهد شد.
نويسنده:
🔗 لینک کوتاه:
💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید