خانه / یادداشت

کاش کفش‌های پدرم هنوز خاکی بود

کاش کفش‌های پدرم هنوز خاکی بود

فیروزه حجتی ، شیراز: کشاورز‌زاده‌ام اما بیگانه با زمین، چون بواسطه‌ی دسترنج پدرم درس‌خواندم و شغل دولتی دارم. من سال‌ها کفش‌های خاکی پدرم را که می‌دیدم تصور کفش تمیز و واکس‌خورده‌ی مخصوص‌ مهمانی‌اش در ذهنم رژه می‌‌رفت. دوست داشتم همیشه قامت زیبای پدرم را در کت‌ وشلوار و کفش واکس زده ببینم. کفش‌های پدرم همیشه خاکی بود اما حاصل دسترنجش نان شب من ناسپاس و بسیاری از هموطنان بود . کشاورزی که حاصل تلاش شبانه‌‌روزی‌اش در چرخه بی‌تدبیری مسئولین گیرافتاده بود یا محصول فراوان بود و بازار نداشت یا بازار خوب بود و آن محصول در فلان‌سال نبود.

گاهی حاصل یک سال زحمتش بهتر بود رها شود، یا در انبار یا روی زمین، چون فروش محصول هزینه‌‌‌های‌ جمع‌اوری، بسته بندی و ... را پوشش نمی‌داد. رنج و زحمت سهم کشاورز بود و سود سرشار در جیب واسطه و اسراف و ناسپاسی سهم خرده فروش و مصرف کننده، انگار حاصل دسترنج کشاورز در چرخه‌ی ناسپاسی گیر افتاده است.

به جبر روزگار پدرم اکنون بازنشسته است اما اکنون با تمام توانم فریاد میزنم

ای‌کاش کفش‌های پدرم هنوز خاکی بود و ای کاش حرمت این کفش‌های خاکی را سال‌ها پیش درک کرده بودم.

افسوس، زمانی حرمت کفش‌های خاکی کشاورز را در بازدیدی اجرایی از مزارع پنبه درک کردم که که کرونا تن خسته‌ی پدرم را رنجور‌تر کرده و حتی نیاز طبیعی نفس کشیدنش را به اکسیژن مصنوعی وابسته کرده است.

اما این مقدمه چینی پیامی دلنشین با خود دارد:

خواستم به همه‌ی مردم ایران زمین، به مسئولین دولتی و مدیران کارخانجات فرآوری و به کسانی که پدرشان کشاورز است اعلام کنم قدر آن کفش‌های گِلی و لباس‌های خاکی را بدانید، کشاورزان تلاش‌گران ارزشمندی که بی‌توقع و بدون چشم‌داشت از تقدیرهای کاغذی و زبانی تلاش کردند یا در حال تلاشند تا غذای کشور را تامین کنند و استقلال غذایی کشور را را این کشاورزان زحمت کش به دوش می‌کشند. یادمان باشد: قدردانی از این تلاشگران باید از اجتماع کوچک خانه شروع شود.

اکنون با افتخار فریاد میزنم کشاورز‌زاده‌ام و با فریادی بلندتر اعلام می‌کنم:

کشاورزان عزیز کفش‌های خاکی‌تان حرمت دارد و باید توتیای چشم شود

💬 دیدگاه‌ها (0)

نظر خود را بنویسید

لطفاً حاصل عبارت بالا را وارد کنید ⟳ تازه‌سازی کد امنیتی