سهراب سپهری یکی از شاعران و نویسندگان بزرگ معاصر ایران بود . قالب شعرش نیمایی و محتوای آن تصویرسازی بود. شعرهای سهراب سپهری آنقدر جایگاه خود را در میان اذهان مردم محکم کرد که به زبان های مختلفی چون انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده اند.
سهراب متولد 1307/07/15 در کاشان است. وفاتش در 1 اردیبهشت ماه سال 1359 در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون بود. سهراب 1 سال با این بیماری دست و پنجه نرم کرد تا سرانجام در غروبی سرد دار فانی را وداع گفت.
گزیده اشعار سهراب سپهری در مورد زندگی، دوست و عشق
صدا کن مراصدای تو خوب استصدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی استکه در انتهای صمیمیت حزن می روید#####چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهاییچه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فرداییپیله ات را بگشاتو به اندازه پروانه شدن زیبایی#####من پر از نورم و شنو پر از دار و درختپرم از راه، از پل، از رود، از موجپرم از سایه برگی در آبچه درونم تنهاست#####شعر سهراب سپهری در مورد زندگیزندگی خالی نیستمهربانی هست سیب هست ایمان هستآری تا شقایق هست زندگی باید کرد#####شعر غمگین سهراب سپهرینیست رنگی که بگوید با مناندکی صبر، سحر نزدیک استهر دم این بانگ برآرم از دل:وای، این شب چقدر تاریک است!خنده ای کو که به دل انگیزم؟قطره ای کو که به دریا ریزم؟صخره ای کو که بدان آویزم؟مثل این است که شب نمناک استدیگران را هم غم هست به دل،غم من، لیک، غمی غمناک است#####
شعر سهراب سپهری در مورد زندگیچترها را باید بستزیر باران باید رفتفکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفتدوست را زیر باران باید بردعشق را زیر باران باید جستزیر باران باید با زن خوابیدزیر باران باید بازی کردزیر باران باید چیز نوشتحرف زدنیلوفر کاشتزندگی تر شدن پی در پیزندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون استرخت ها را بکنیمآب در یک قدمی است#####اشعار سهراب سپهری عاشقانهکنار تو تنهاتر شده اماز تو تا اوج تو، زندگی من گسترده استاز من تا من تو گسترده ایبا تو برخوردمبه راز پرستش پیوستماز تو به راه افتادمبه جلوه ی رنج رسیدمو با این همه ای شفافو با این همه ای شگرفمرا راهی از تو به در نیستزمین باران را صدا می زندمن تو را#####اشعار کوتاه سهراب سپهریدر دل من چیزی است مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبحو چنان بی تابم که دلم میخواهدبدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوهدورها آوایی است که مرا میخواند.#####به سراغ من اگر میآییدنرم و آهسته بیایید مبادا که ترک برداردچینی نازک تنهایی من#####هر که با مرغ هوا دوست شودخوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود#####قایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب.پشت دریاها شهری استکه در آن پنجرهها رو به تجلی باز استبام ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرنددست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی استمردم شهر به یک چینه چنان مینگرندکه به یک شعله، به یک خواب لطیفخاک، موسیقی احساس تو را میشنودو صدای پر مرغان اساطیر میآید در بادپشت دریا شهری استکه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان استشاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.پشت دریاها شهری ستقایقی باید ساخت#####
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخکار ما شاید این استکه در افسون گل سرخ شناور باشیم#####زندگی فهم نفهمیدن هاستآسمان نور خدا عشق سعادتبا ماستدر نبندیم به نوردر نبندیم به آرامش پر مهر نسیمزندگی رسم پذیرایی از تقدیر است#####زندگی رسم خویشاوندی استزندگی بال و پری دارد با وسعت مرگپرسشی دارد اندازه ی عشقزندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برودزندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر داردزندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچدزندگی مجذور آیینه استزندگی گل به توان ابدیتزندگی ضرب زمین در ضربان دل ماستزندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست#####خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر شاخه نوری که به لب داشتبه تاریکی شن ها بخشید و به انگشتنشان داد سپیداری و گفتنرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خداسبز تر استو در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی استمیروی تا ته آن کوچهکه از پشت بلوغ سر به در می آردپس به سمت گل تنهایی می پیچیدو قدم مانده به گلپای فواره جاوید اساطیر زمین می مانیو تو را ترسی شفاف فرا می گیرددر صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی:کودکی می بینیرفته از کاج بلندی بالاجوجه بردارد از لانه نورو از او می پرسیخانه دوست کجاست؟#####هر کجا هستم باشمآسمان مال من استپنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من استچه اهمیت داردگاه اگر می رویندقارچ های غربت#####من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباستو چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیستگل شبدر چه کم از لاله قرمز داردچشم ها را باید شست جور دیگر باید دیدواژه ها را باید شست#####آب را گل نکنیمدر فرودست انگار کفتری می خورد آبیا که در بشه ای دور سیره ای پر می شویدیا در آبادی کوزه ای پر می گرددآب را گل نکنیمشاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی#####زندگی یعنی: یک سار پرید.از چه دلتنگ شدی؟دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید#####من و تو دیر زمانی است که خوب می دانیمچشمه آرزو های من و تو جاری استابرهای دلمان پربارندکوه های ذهن و اندیشه ما پا برجادشت های دلمان سبز و پر از چلچله هاروز ما گرم و شب از قصه دیرین لبریزمن و تو می دانیمزندگی در گذر استهمچو آواز قناری در باغمن و تو می دانیمزندگی آوازی است که به جان ها جاری استزندگی نغمه سازی است که در دست نوازشگر ما استزندگی لبخندی است که نشسته به لبان من و توزندگی یک رویا است که تو امروز به آن می نگریزندگی یک بازی است که تو هر لحظه به آن می خندیزندگی خواب خوش کودک احساس من استزندگی بغض دل توست به هنگام سحرزندگی قطره اشکی است فروریخته بر گونه توزندگی آن رازی است که نهفته است به چشم گل سرخزندگی حرف نگفته است که تو می شنویزندگی یک رویاست که به خوابش بینیزندگی دست نوازشگر توستزندگی دلهره و ترس درون دل توستزندگی امیدی است که تو در نگاه من می جوییزندگی عشق نهفته است به اندیشه توزندگی این همه استمن و تو می دانیمزندگی یک سفر استزندگی جاده و راهی است به آن سوی خیالزندگی تصویری است که به آئینه دل می بینیزندگی رویایی است که تو نادیده به آن می نگریزندگی یک نفس است که تو با میل به جانت بکشیزندگی منظره است، باران استزندگی برف سپیدی است که بر روح تو بنشسته به شبزندگی چرخش یک قاصدک استزندگی یک رد پایی است که بر جاده خاکی فرو افتادستزندگی بوی خوش نسترن استبوی یاسی است که گل کرده به دیوار نگاه من و توزندگی خاطره استزندگی دیروز استزندگی امروز استزندگی آن شعری است که عزیزی نوشته است برای من و توزندگی تابلو عکسی است به دیوار اتاقزندگی خنده یک شاه پرک است بر گل ناززندگی رقص دل انگیز خطوط لب توستزندگی یک حرف است، یک کلمهزندگی شیرین استزندگی تلخی نیستتلخی زندگی ما همچو شهد شیرین استمن و تو می دانیمزندگی آغازی است که به پایان راهی استزندگی آمدن و بودن و جاری شدن استزندگی رفتن خاموش به یک تنهایی استمن و تو می دانیمزندگی آمدن استزندگی بودن و جاری شدن استزندگی رفتن و از بودن خود دور شدن استزندگی شیرین استزندگی نورانی استزندگی هلهله و مستی و شورزندگی این همه استمن و تو می دانیمزندگی گرچه گهی زیبا نیستیا که تلخ است و دگر گیرا نیسترسم این قصه همین است و همه می دانیمکه نه پایدار غم است و نه که شاد می مانیمزندگی شاد اگر هست و یا غمناک استنغمه و ترانه و آواز استبانگ نای باشد اگر یا که آواز قناری به دشتزندگی زیبا استمن و تو می دانیماشک و لبخند همه زندگی استناله و آه و فغان زندگی استآمدن زندگی استبودن و ماندن و دیدن همه یک زندگی استرفتن و نیست شدن زندگی استاین همه زندگی استمن و تو می دانیمزندگی، زندگی است#####من از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردمحرفی از جنس زمان نشنیدمهیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبودکسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشدهیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفتمن به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد#####من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمنمن ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمینرایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغهر کجا برگی هست شور من می شکفدمثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن#####قشنگ یعنی چه؟قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکالو عشق تنها عشقترا به گرمی یک سیب می کند مانوسو عشق تنها عشقمرا به وسعت اندوه زندگی ها بردمرا رساند به امکان یک پرنده شدن#####دنگ دنگساعت گیج زمان در شب عمرمی زند پی در پی زنگزهر این فکر که این دم گذر استمی شود نقش به دیوار رگ هستی منلحظه ها می گذردآنچه بگذشت، نمی آید بازقصه ای هست که هرگز دیگرنتواند شد آغاز#####به سراغ من اگر میآییدپشت هیچستانمپشت هیچستان جایی استپشت هیچستان رگهای هوا پر قاصدهایی استکه خبر میآرند، از گل وا شده دورترین بوته خاکآدم اینجا تنهاستو در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری استبه سراغ من اگر میآییدنرم و آهسته بیایید مبادا که ترک برداردچینی نازک تنهایی من
💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید