جورابلو در گفتوگویی صمیمانه ضمن اشاره به آغاز فعالیتهای حرفهای خود از نوجوانی، اظهار داشت: علاقه وافر به ادبیات باعث شد تا رشته علوم انسانی را انتخاب کنم و پس از آن در مقطع دانشگاهی به تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی بپردازم. این شاعر که پیشینه فعالیت به عنوان مربی ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گرمسار را نیز در کارنامه دارد، قالب غزل را انتخاب اصلی خود برای سرایش میداند.
آنچه می خوانید متن کامل گفتگوی خبرنگار صفحه فرهنگ و ادب اول فارس با این شاعر جوان است:
سلام و عرض ادب خدمت شما؛ ممنونم که دعوت بنده رو مبنی بر گفتگویی دوستانه در خصوص انتشار آخرین کتابتون پذیرفتید.
در ابتدای این گفتگو استدعا دارم که خودتون رو برای مخاطبین معرفی بفرمایید.
_باعرض سلام و ادب و احترام سپاسگزارم سحر جورابلو هستم متولد ۱۳۶۹ اهل گرمسار در استان سمنان، چند سالی هست که در تهران ساکن هستم و علاقه مند به شعر و شاعری
خانم جورابلو شما از چه سنی دست به قلم بردید و شعرسرایی کردید؟
_از سن ۱۳ سالگی در لابه لای نوشتههایم با شعر روبه رو شدم و قدم در این راه نهادم.
نظر خانواده در مواجهه با نوشتن اولین شعرو دستنوشتههای شما چی بود؟
_خانواده خیلی استقبال و حمایت کردند و مادرم با ذوق و خوشحالی مرا تا انجمن شعر گرمسار همراهی کردند.
آیا شعر تاثیری در آیندهی تحصیلی و شغلی شما داشت؟
_ بله علاقه ی بسیار زیادم به شعر باعث شد که رشته ی علوم انسانی را انتخاب کنم و در دانشگاه وارد رشته ی زبان و ادبیات فارسی شوم و مدتی هم مربی ادبی کانون فرهنگی کودکان و نوجوانان گرمسار بودم.
خانم جورابلو لطفا از سوابق مقامهایی که در جشنوارههای مختلف آوردید بفرمایید.
_از همان ابتدا اشعارم در هفته نامه های مختلف چاپ می شد و بنده عناوین مختلفی را در جشنواره های استانی و کشوری به دست آورده ام.
اولین کتابتون در چه سالی به چاپ رسید و توسط کدام انتشارات؟
_اولین کتابم با عنوان "تنهاترین منم" با حمایت و محبت دکتر ناصر رحیمی و دکتر شیرزاد طایفی اساتید دانشگاه سمنان و تهران در سال ۱۳۹۵ انتشارات آرایان به چاپ رسید.
قالب اغلب اشعار شما چیست؟
_قالب اصلی اشعارم غزل هست.
دو کتاب بعدی شما در چه سالی روانه بازار نشر کتاب شد؟
_کتاب دومم با عنوان "گذرموقت" در سال ۱۴۰۰ و کتاب سومم با عنوان "طلوعِ شمس" در سال ۱۴۰۴ در انتشارات متخصصان به چاپ رسید.
خانم جورابلو حس شما وقتی شعر تازهای میسرایید چگونه است؟
_خیلی ذوق زده می شوم و بارها شعرم را در خلوتم میخوانم و از خداوند سپاسگزاری می کنم .
آیا غیر هنر شعر به رشتهی دیگه ای از هنر علاقمند هستید؟
_سالهای زیادی با رنگ روغن و زغال و مداد رنگی از جمله:چهره، طبیعت و طبیعت بیجان و ...
کار کردم و مانند شعر به طراحی و نقاشی علاقه مندم.
اولین جشنوارهای که برگزیده شدید چه زمانی بود و موضوع جشنواره چی بود؟
_متاسفانه سالش را خاطرم نیست در جشنواره شعر آیینی استان سمنان برگزیده شدم.
خانم جورابلو شما چند ساعت در روز رو به مطالعه و نوشتن اختصاص میدید؟
_سعی میکنم هر فرصتی که ایجاد میشود به مطالعه بپردازم و هر زمانی که موضوع و ابیات جوششی نابی به ذهنم می رسد قلم در دست بگیرم.

آیا در انجمنهای ادبی سمنان و گرمسار هم شرکت میکنید؟
_بنده چون ساکن در تهران هستم نه متاسفانه ،فقط اگر در شب شعری دعوت شوم حضور پیدا می کنم.
توصیه شما به جوانترها که می خواهند وارد عرصهی هنری شعر شوند، چی هست؟
_شعر راه پرفراز و نشیبی دارد و خیلی نیازمند به صبر و حوصله است و شاعر باید تاب آوری بالایی داشته باشد چون در این راه هر شاعر و شعری ممکن است با هجمه هایی روبه رو شود و وزن و عروض و قافیه هم ممکن است شاعر را به چالش بکشد.
چه چیزی به شما انگیزه میده که دست به قلم ببرید و شروع به نوشتن بکنید؟
_موهبت و لطف خدا و علاقه ی همسر و خانواده ام به شعر و عواطفم که دوست دارد در شعر پدیدار شود.
آیا اشعار شما بیشتر با موضوعات آزاد هستند یا موضوعات مختلف رو کار میکنید؟
_اشعارم در تمامی موضوعات هستند
و خیلی علاقه مند به جان بخشی به اشیا هستم و اشعار زیاد و زیبایی از زبان کوه و درخت و شاخه و ماه و ... دارم.
مشوق شما در این مسیر کیست؟
_خداوند ،همسر و خانواده ام.
آیا سوالی هست که من نپرسیده باشم؟
_سپاسگزارم از شما سوالات بسیار دقیق و پر مغزی پرسیدید امیدوارم تمام شاعران مانند خورشیدی در اوج بدرخشند و ممنون دار خداوند متعال باشند.
در آخر شما رو دعوت میکنم به خواندن شعر زیبایی از خانم سحر جورابلو:
کویر
به دستِ باد برتن، بذرِ غم هر بار می ریزم
نهالِ اشک را ازشاخه ام چون خارمی ریزم
نمک پروردهام عمری و رویِ زخم هایم را
به دستانِ خودم مُشتی نمک هربارمی ریزم
چنان آجر به آجر در گلویم چیده شد بغضم
که وقتِ هق هق ازهرگوشه چون آوارمی ریزم
ازآتش بودنِ خورشید،آخر کوه خواهم شد
که هی میسوزم وخاکی براین رخسارمی ریزم
چنان ازغفلتِ باران، تنم را کنده این طوفان
که مثلِ چشمهای ازشن به هرشنزارمی ریزم
کویرم مثلِ دریا می شوم باران ببین از دور
که دریایی عرق از این تنِ تب دار می ریزم
سحر جورابلو کتاب طلوعِ شمس









💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید