گفتگو با قاتلی که پس از ۹ سال زندان، از اعدام نجات یافت/کارگران بدون تحویل کار میخواستند بروند/سر زمین کشاورزی درگیری بالا گرفت
آخرین روزهای اسفند سال گذشته مردی ۴۸ ساله در حالی که ساک خاکی رنگی به دست داشت پس از باز شدن درهای زندان قدم به خیابان گذاشت و پس از ۹ سال و ۶ ماه از کابوس مرگ رهایی یافت و از زندان بیرون آمد تا زندگی تازهای را شروع کند.
قتل چطور اتفاق افتاد؟
آن روز سر زمین کشاورزی درگیری که بالا گرفت، چون تعداد آنها زیاد بود، به خاطرترس از جانم و پایان دادن به درگیری سوار خودروی نیسانم شدم تا آنجا را ترک کنم. اما هنگام حرکت متوجه شدم ماشینم با جسمی برخورد کرد اما فکر نمیکردم یکی از کارگرها بوده باشد. یک ساعتی که از ماجرا گذشت، از ترس اینکه دوباره کارگرها به سراغم بیایند و درگیری ادامه پیدا کند به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم.
آنجا متوجه قتل شدی؟
بله. متوجه شدم هنگام فرار از محل یکی از کارگرها زیر چرخ خودرو رفته و جان باخته است. گفتند از آنجایی که محل حادثه خارج از جاده اصلی و در زمین کشاورزیام بوده است و حین فرار از درگیری چنین اتفاقی افتاده است، متهم به قتل هستی. خانواده مقتول هم درخواست قصاص دادند و من به زندان افتادم.
در این مدت پای چوبه دار رفته بودی؟
نه. چند باری به رئیس قوه قضاییه نامه نوشتم و خواستم تعیین تکلیف شوم،اما بی فایده بود و اولیای دم نه رضایت میدادند نه مرا پای چوبه دار میبردند.
چه شد که آنها تو را بخشیدند؟
دقیقاً نمیدانم من. میگویم لطف خدا بود اما با تلاش واحد صلح و سازش و کمیته سفیران صلح و دوستی انجمن حمایت از زندانیان که خیلی برای نجاتم تلاش کردند سرانجام رضایت دادند.
در این سالها مرا تنها نگذاشتند حتی در دوران کرونا و شرایط جنگی هم مرا از یاد نبردند. کمک ایشان و خیرین باعث شد اولیای دم رضایت بدهند و بعد از ۹ سال و ۶ ماه از زندان آزاد شدم. من در این مدت خدا را فراموش نکردم و حتی برای نجات جان همسلولیها و همبندیهایم هم تلاش کردم.
چه اقدامی انجام دادی؟
یکی از همبندیهایم پسر خالهاش را در درگیری خیابانی به قتل رسانده بود و یک زندانی دیگر هم برادرش را، من با خانواده مقتولان تماس گرفتم و درنهایت موفق شدم با کمک چند نفر دیگر از همسلولیهایم رضایت آنها را بگیرم.
سه زندانی هم جرایم غیر عمد داشتند و زندانیهای مالی بودند که در زندان برای آنها گلریزان برپا کردیم و بازهم با کمک هم سلولیهایم و چند نفر از دوستانم که در بیرون بودند، موفق شدیم این مبالغ را فراهم کنیم و با پرداخت دیه، آنها از زندان آزاد شدند.
از اینکه سالهای جوانی و عمرت را در زندان گذراندی چه حسی داری؟
همه این سالها به خاطر یک لحظه عصبانیت عمر و زندگیام هدر رفت. از نظر من ۹۰ درصد قاتلینی که در زندان به سر میبرند، به خاطر همین یک لحظه عصبانیت و اتفاق لحظهای است که مرتکب قتل شدهاند. کلاهبرداران با نقشه قبلی مرتکب جرم میشوند اما بیشتر کسانی که دست به قتل میزنند، هیچ برنامه قبلی ندارند. فقط در یک لحظه تصمیم اشتباه زندگی خودشان و یک نفر دیگر را نابود میکنند. کاش یاد بگیریم که عصبانی نشویم و اگر عصبانی شدیم کاری نکنیم که جای بازگشت نباشد. محکوم به قصاص تمام لحظاتش با هراس مرگ میگذرد و این بدترین حس دنیاست.