خانه / یادداشت

چله تابستان و آب‌پاشونک؛ آیین‌های کهن ایران برای ستایش آب، باران‌خواهی و همبستگی در گرمترین روزهای سال

با آغاز تیرماه، ایران باستان با جشن چله‌تابستان به استقبال بلندترین روز سال می‌رفت و با آیین آب‌پاشونک، باران می‌طلبید؛ آیین‌هایی که پیوندی ژرف با طبیعت، همبستگی و پاسداشت آب دارند.
چله تابستان و آب‌پاشونک؛ آیین‌های کهن ایران برای ستایش آب، باران‌خواهی و همبستگی در گرمترین روزهای سال

تاریخ ایران| هوشنگ جهانبخش: با فرا رسیدنِ تیرماه و اوج گرفتنِ گرمای تابستان، ایرانِ باستان سراسر شور، نیایش و شادمانی می‌شد. در گاه‌شمارِ کهنِ ایرانی، این فصل نه تنها نمودِ گرما بود، بلکه هنگامِ ایستادگی در برابرِ خشکسالی و ستایشِ آب و باران به‌شمار می‌رفت. در این نوشته، به پاسداشت و وارسیِ دو یادگارِ ارجمند از فرهنگِ بزرگِ نیاکانمان می‌پردازیم: جشنِ چله‌تابستان و جشنِ آب‌پاشونک (آبریزگان).

۱. جشنِ چله‌تابستان: نمادِ انقلابِ تابستانی و اوجِ باروریِ زمین

امروزه «شبِ چله» یا یلدا را به نیکی به‌عنوانِ آغازِ زمستان می‌شناسیم، ولی در روزگارِ باستان، جشنِ چله‌تابستان نیز جایگاهی بس والا داشت. این جشن که درست در روزِ یکمِ تیرماه (بلندترین روزِ سال، همان انقلابِ تابستانی) آغاز می‌شد، برابرِ چله‌زمستان بود و به‌عنوانِ نمادِ اوجِ شکوهِ نور ارجمند داشته می‌شد.

فلسفهٔ آیینی: در بینشِ ایرانی، نور و گرما نمادهای اهورایی و جان‌بخش بودند. رسیدنِ خورشید به بلندترین نقطهٔ آسمان و بلندترین روزِ سال، به معنای پیروزیِ نهاییِ نور بر تاریکی و نمودِ باروری، رویشِ گیاهان و فراوانیِ نعمت‌های زمینی بود.

پایانِ چلهٔ بزرگِ تابستان: این دوره که از یکمِ تیر آغاز می‌شد و تا دهمِ مرداد (جشنِ چله‌تابستان یا چلهٔ تموز) ادامه می‌یافت، هنگامِ دروِ محصول و سپاسگزاری از درگاهِ ایزدان برای برکتِ خاک بود.

۲. جشنِ آب‌پاشونک (آبریزگان): حماسهٔ باران و تازگی در یکمِ تیرماه

یکی از زیباترین، پرشورترین و زنده‌ترین آیین‌های همزمان با آغازِ چله‌تابستان، جشنِ آب‌پاشونک یا آبریزگان است. این جشن که در روزِ یکمِ تیرماه برگزار می‌شد، پیوندی ناگسستنی با عنصرِ مقدس «آب» و پدیده‌های اقلیمیِ ایرانزمین دارد و یادآورِ ارادتِ همیشگیِ ایرانیان به مایهٔ زندگی است.

ریشه‌های اساطیری: بنا بر روایت‌های کهن، در روزگارِ پادشاهیِ جمشید، مدتی باران نبارید و خشکسالی دامنِ ایران را گرفت. پس از برخاستنِ جمشید به سویِ آسمان و نیایش، بارانی تند و جان‌بخش بارید. مردم به نشانهٔ شادمانی و پاکی، بر یکدیگر آب پاشیدند و این سنّتِ زایشِ دوباره، به آیینی همگانی بدل شد.

محورهای اصلیِ این آیینِ باستانی:

باران‌خواهی از ایزدِ تیشتر: تیرماه، ماهِ ایزدِ تیشتر (ستارهٔ باران) است که در اساطیر با دیوِ خشکسالی (اَپوش) می‌جنگد. مردم با پاشیدنِ آب بر رویِ یکدیگر، به گونه‌ای نمادین به تیشتر یاری می‌رساندند تا بر خشکسالی چیره شود.

شست‌وشوی همگانی: آب‌پاشی نه تنها سرگرمی بود، بلکه گونه‌ای شست‌وشوی آیینی برای پاکی از آلودگی‌ها، گناهان و بیماری‌ها و رویارویی با فصلِ نو با روانی پاک بود.

همبستگیِ اجتماعی: این جشن، پیر و جوان، شاه و گدا را در کنارِ هم گرد می‌آورد تا در فضایی سرشار از خنده و شادمانی، همبستگیِ خود را در برابرِ سختی‌های اقلیمی نیرومندتر کنند.

۳. از باستان‌شناسی تا آیین‌های کهن: رمزگشاییِ جشن‌ها در جای‌های باستانی

جشن‌های باستانی چون چله‌تابستان و آب‌پاشونک، پدیده‌های جدا از هم نیستند که تنها در لابه‌لایِ نوشته‌های تاریخی و اساطیری زنده مانده باشند. باستان‌شناسیِ امروزین، به‌ویژه در زمینه‌های «باستان‌شناسیِ چهرهٔ زمین»، «مردم‌شناسیِ فرهنگی» و «گاه‌شماریِ باستانی»، ابزارهای ملموسی برای اثبات و دریافتنِ این آیین‌ها در اختیارمان می‌گذارد. پیوندِ این جشن‌ها با یافته‌های میدانیِ باستان‌شناسی را در چند محورِ بنیادین می‌توان وارسی کرد:

۱. معماری و سازه‌های گاه‌شماری (چهارتاقی‌ها)

یکی از استوارترین گواهی‌های مادی در پاسداشتِ انقلابِ تابستانی (آغازِ چله‌تابستان)، ساختارِ مهندسیِ برخی چهارتاقی‌ها و بناهای کهنِ ایران است. باستان‌شناسان و پژوهندگانِ گاه‌شماریِ باستانی نشان داده‌اند که زاویهٔ سازه‌ها در بناهایی چون چهارتاقیِ نیاسرِ کاشان یا نقش‌رستم چنان تراشیده شده که در روزِ یکمِ تیرماه، پرتوهایِ خورشیدِ بامدادی درست از میانِ روزنه‌ها یا گوشه‌های ویژه‌ای از بنا گذر می‌کنند. این هماهنگیِ دقیقِ معماری با رویدادهای کیهانی، نشان از یک «گاه‌شمارِ سنگی» بزرگ برای اعلامِ رسمیِ آغازِ جشن‌های تابستانی به مردم دارد.

۲. سفالینه‌ها و ظرف‌های آیینیِ آب

در کاوش‌های باستانیِ سراسرِ فلاتِ ایران، از سیلک و شوش تا جای‌های ماد و هخامنشی، انبوهی از ریتون‌ها (تکوک‌ها) و ظرف‌های سفالین با نقش‌های بزِ کوهی، خورشید و آب به‌دست آمده است. در نمادشناسیِ باستان‌شناختی، شاخ‌های بلندِ بزِ کوهی همواره با فرشتهٔ باران، یعنی ستارهٔ تیشتر و باران‌خواهی پیوند داشته است. پیداشدنِ ظرف‌های ویژه با لوله‌های بلند یا سوراخ‌های بسیار برای پاشیدنِ آب (مانند آب‌پاش‌های امروزی) در لایه‌های استقراری، گواهِ روشنی بر برگزاریِ مناسک و رفتارهای همگانیِ پیراستن و باران‌خواهی است.

۳. باستان‌شناسیِ زیست‌محیطی و آب‌داری

گواهی‌های به‌دست‌آمده از سیستم‌های سنتیِ آبیاری، قنات‌ها و سدهای باستانی نشان می‌دهد که ایرانیان در آغازِ چلهٔ بزرگِ تابستان (هنگامی که اندوخته‌های آبِ سطحی به کمترین میزان می‌رسید)، به یک مدیریتِ اشتراکی و دقیق برای بخشیدنِ آب نیاز داشته‌اند. جشنِ آب‌پاشونک در واقع لایهٔ فرهنگی و آیینیِ این مدیریتِ بحران بود؛ آیین‌هایی که هدررفتِ آب را بازمی‌داشت و تقدسِ آن را یادآوری می‌کرد تا کشاورزان بتوانند دشوارترین فصلِ سال را با همدلی پشتِ سر بگذارند.

دیدگاهِ باستان‌شناختی

آیین‌ها، جانِ جاری در کالبدِ اشیای باستانی هستند. یک ظرفِ سفالین یا یک بنای سنگی، بی‌آنکه جشن‌ها و باورهایی را که سببِ ساختِ آن شده‌اند دریابیم، تنها ماده‌ای خام از گذشته است. باستان‌شناسی به ما یاری می‌رساند تا صدای خنده‌ها و صدای پاشیده‌شدنِ آب را در یکمِ تیرماه، در خاستگاهِ این تمدن، از ژرفایِ خاک بشنویم.

سخنِ پایانی

پاسداشتِ جشن‌هایی چون چله‌تابستان و آب‌پاشونک، تنها بازخوانیِ چند برگ از تاریخ نیست؛ بلکه ستایش و یادآوریِ این نکته است که نیاکانمان چگونه با درکی ژرف از طبیعت، چرخه‌های اقلیمی را بهانه‌ای برای زیستِ شادمانه و ارج‌نهادن به محیط زیست می‌کردند. نگاهبانانِ دیروزِ فرهنگِ ایران، ارزشِ هر قطره آب را درمی‌یافتند و امروز، زنده‌داشتنِ این نگرش، بیش از هر زمانِ دیگری برای نگهداریِ سرزمینمان ضروری است.

💬 دیدگاه‌ها (0)

نظر خود را بنویسید

لطفاً حاصل عبارت بالا را وارد کنید ⟳ تازه‌سازی کد امنیتی