خانه / تاریخ
بنر تبلیغاتی

کیخسرو؛ پادشاه آرمانی کیانیان در اسطوره، دین و حماسهٔ ایران

کیخسرو یکی از درخشان‌ترین چهره‌های منش ایرانی است؛ پادشاهی از دودمان کیانی که در اوستا، متون پهلوی، روایت‌های فارسی-عربی و شاهنامهٔ فردوسی حضوری برجسته دارد. او هم انتقام‌گیرندهٔ خون سیاوش و شکست‌دهندهٔ افراسیاب است، هم شاهی پارسا و رازآلود که سرانجام از تخت کناره می‌گیرد و ناپدید می‌شود. همین آمیزهٔ قدرت، عدالت، دینداری و فرجام رازآلود، کیخسرو را به یکی از کامل‌ترین نمونه‌های «شاه آرمانی» در فرهنگ ایران باستان بدل کرده است.
کیخسرو؛ پادشاه آرمانی کیانیان در اسطوره، دین و حماسهٔ ایران

هوشنگ جهانبخش |اول فارس : کی‌خسرو در سنت تاریخی و اسطوره‌ای ایران یکی از برجسته‌ترین چهره‌های پادشاهی به شمار می‌آید؛ شخصیتی که در مرز میان تاریخ، حماسه و دین قرار گرفته و از همین رو جایگاهی یگانه در حافظه فرهنگی ایرانیان یافته است. او در متون اوستایی و پهلوی، شاهی آرمانی و برخوردار از فرّه ایزدی است و در شاهنامه فردوسی نیز به صورت پادشاهی دادگر، خردمند و کینه‌خواهِ خون سیاوش جلوه می‌کند؛ فرمانروایی که پیروزی بر افراسیاب، برقراری نظم و عدالت، و سرانجام کناره‌گیری آگاهانه از قدرت، او را از دیگر شاهان اساطیری متمایز می‌سازد.

اهمیت کی‌خسرو تنها در نقش او در روایت‌های حماسی خلاصه نمی‌شود، بلکه در پیوندی است که میان اندیشه سیاسی، باورهای دینی و آرمان شهریاری در ایران باستان ایجاد می‌کند. او نماد شاهی است که قدرت را نه برای خود، بلکه برای احقاق حق، پاسداری از جهان ایرانی و اجرای خواست ایزدی به کار می‌گیرد. از همین منظر، بررسی شخصیت کی‌خسرو راهی برای شناخت عمیق‌ترِ مفهوم پادشاهی آرمانی، عدالت، رستگاری و هویت فرهنگی ایران در متون کهن است.

 ریشه‌شناسی نام

کَی‌خُسرو (به اوستایی: 𐬐𐬀𐬎𐬎𐬌 𐬵𐬀𐬊𐬯𐬭𐬀𐬎𐬎𐬀𐬢𐬵𐬀، ت.ت. «کَوی‌هوسْرَوَه») کائوئی هاوسرئوه، کی هوسروی، کی خسرو. نام Haosrauuah یک ترکیب از واژه‌ای به معنای «کسی که شهرت خوب دارد» است و باید خودش نیز به معنای «شهرت خوب» باشد. در واقع، به نظر می‌رسد که اشکال بعدی از *hu-srauuah گرفته شده‌اند، اگرچه کوتاه شدن هجای اولیه امکان‌پذیر است. شکل پهلوی آن معمولاً به صورت‌های مختلف نوشته می‌شود که احتمالاً همهٔ آن‌ها باید به صورت Husrōy خوانده شوند. شکل فارسی آن ممکن است از این واژه گرفته شده باشد، یا ممکن است در قیاس با ترکیباتی با -sraw بازسازی شده باشد.

بندهش (۳۵.۳) حاوی یادداشت کوتاهی است مبنی بر این‌که کی هوسروی، وایِ حکومت طولانی را وادار کرده است «او را به آن‌سو منتقل کند». در متون دیگر، این رویداد با همکاری او با سوشانس و رستاخیز مرتبط است. مشارکت کی هوسروی در این رویداد در چندین جا، با جزئیات کم‌وبیش ذکر شده است (دینکرد ۳.۳۴۳: او همراه سوشانس در نوسازی است؛ مینوی خرد ۲۶.۶۳: با کمک او، انجام رستاخیز و آوردن «بدن نهایی» برای سوشانس آسان‌تر خواهد بود).

1784015543_39e09626f63121c6.jpg
کی خسرو افراسیاب را به کین سیاوش می‌کشد. نخستین حضور اوستا

 کیانیان در تاریخ‌نگاری غرب

در تاریخ‌نگاری غربی تا قرن نوزدهم، اصالت تاریخی سلسله‌های ایرانی پیش از هخامنشی بدیهی فرض می‌شد و کیانیان، «دومین سلسلهٔ پادشاهان ایرانی»، معمولاً با پادشاهان بابلی، آشوری و مادی، آن‌طور که هرودوت و دیگر نویسندگان یونانی توصیف کرده‌اند، یکی دانسته می‌شدند. با این حال، کتیبه‌های هخامنشی در حال رمزگشایی بودند که به هنری سی. راولینسون اجازه داد تا «اشارات تحریف‌شده و ناقص به جمشید و پادشاهان کیانی که در وندیداد ساده و سرودهای باستانی یافت می‌شود» را با «تاریخ معتبر» مقایسه کند. تا اواخر قرن نوزدهم، وجه تاریخی ویشتاسپ، و همچنین وجه تاریخی اسلاف کیانی او، به طور جدایی‌ناپذیری با وجه تاریخی زرتشت پیوند خورده بود. حتی پس از رمزگشایی کامل کتیبه‌های هخامنشی، محققانی بودند که قاطعانه به هویت ویشتاسپ اوستایی و هخامنشی اعتقاد داشتند، به‌ویژه یوهانس هرتل و ارنست هرتسفلد. آرتور کریستنسن، که مطالعهٔ سال ۱۹۳۱ او پاسخی به این دو محقق بود، نه مطالعه‌ای مستقل دربارهٔ کیانیان، کیانیان را به تاریخ بازگرداند، اما نتیجه‌گیری او مبنی بر تاریخی بودن حداقل برخی از کائویی‌ها بر اساس این فرض بود که زرتشت تاریخی بوده است. هرتسفلد با استدلال‌های کریستنسن مخالفت کرد. بعدها، ژرژ دومزیل (۱۹۸۶) نیز نتیجه‌گیری‌های کریستنسن را مورد انتقاد قرار داد. حتی در نیمهٔ دوم قرن بیستم و پس از آن، تا حدودی از کنار گذاشتن تاریخی بودن کیانیان اکراه وجود داشته است، که عمدتاً به دلیل تاریخی در نظر گرفتن زرتشت و ویشتاسپ است که به طور بدیهی مفروض گرفته شده است.

کاملاً مشخص نیست که بویس در کتاب «تاریخ دین زرتشتی» (۱۹۷۵) چه دیدگاهی نسبت به تاریخی بودن کائویی‌ها دارد. این فرض که کائویی‌ها تاریخی هستند، در دورهٔ پس از جنگ جهانی دوم، به همراه تاریخی بودن زرتشت و کائویی ویشتاسپ، توسط افرادی از جمله ژان کلنز (۱۹۷۶)، آلموت هینتز (۱۹۹۴) و پرودس اکتور شروو (۱۹۹۶) به چالش کشیده شد.

حمزه در مورد داستان طولانی کی خسرو گزارش می‌دهد که ایرانیان او را پیامبر می‌دانستند (همچنین مجمل‌التواریخ). تولد خسرو بر اساس داستان رایج کودکِ از خانوادهٔ پادشاهی که توسط چوپانان بزرگ می‌شود، الگوبرداری شده است. روایت طبری کوتاه‌تر و منطقی‌تر است، و روایت‌های طولانی‌تر در ثعالبی و شاهنامه آمده است. در شاهنامه، کی خسرو از فرنگیس (طبری: وسفافرید؛ ثعالبی: شاید برای «گیسفری»)، دختر افراسیاب، و سیاوش، پسر کاووس، به دنیا آمد؛ کی خسرو توسط پیران (طبری: فیران)، مشاور سیاوش، به چوپانان سپرده می‌شود. گودرز در خواب می‌بیند که سروش دربارهٔ کی خسرو به او می‌گوید و این‌که فقط گیو او را پیدا خواهد کرد. نبردهای نهایی با افراسیاب با درون‌مایهٔ انتقام سیاوش برپا می‌شود. در شاهنامه، پیران توسط گودرز کشته می‌شود و کیخسرو در سوگ او، گروی (پسر زره) را می‌کشد. گروی را چهار تکه می‌کنند، سرش را (مانند گوسفند قربانی) از تنش جدا می‌کنند و به رودخانه می‌اندازند. کیخسرو پس از سامان دادن به قلمرو خود، زاهد می‌شود و اشراف، که از پادشاه ناامید شده‌اند، از او می‌خواهند جانشینی تعیین کند و او لهراسب را انتخاب می‌کند. پایان کی خسرو به طرق مختلف توصیف شده است، اما همهٔ منابع متفق‌القولند که او کناره‌گیری کرد تا خود را وقف پرستش خدا کند و پس از آن ناپدید شد.

 بازتاب کیانیان در تاریخ‌نگاری غرب

در تاریخ‌نگاری غربی تا قرن نوزدهم، اصالت تاریخی سلسله‌های ایرانی پیش از هخامنشی بدیهی فرض می‌شد و کیانیان، «دومین سلسلهٔ پادشاهان ایرانی»، معمولاً با پادشاهان بابلی، آشوری و مادی، آن‌طور که هرودوت و دیگر نویسندگان یونانی توصیف کرده‌اند، یکی دانسته می‌شدند. در کتاب «کتابخانه شرقی» اثر بارتلمی دربلو (سال ۱۶۹۷، صفحات ۲۳۴ـ۳۵، بدون تغییر در سال ۱۷۷۷، جلد دوم، صفحات ۴۶۲ـ۶۳، و با حداقل تغییر در سال ۱۷۸۹، جلد دوم، صفحات ۱۴۷ـ۴۸)، معنای «کی» در پهلوی یا «دیلمی» به معنای «غول» و همچنین «شاه بزرگ» گفته شده است و این سلسله شامل فهرستی بود که از نویسندگان فارسی ـ عربی شناخته شده است، از جمله داراب، پسر بهمن، و دارا یا داراب، پسر داراب.

با این حال، در زمان ملکوم، کتیبه‌های هخامنشی در حال رمزگشایی بودند که به هنری سی. راولینسون اجازه داد تا «اشارات تحریف‌شده و ناقص به جمشید و پادشاهان کیانی که در وندیداد ساده و سرودهای باستانی یافت می‌شود» را با «تاریخ معتبر» مقایسه کند و فریدریش اشپیگل کیانیان، از جمله ویشتاسپ، را تا حدی کاملاً اسطوره‌ای، تا حدی افسانه‌ای و بدون هیچ ردی از هیچ چیز تاریخی نامید.

با این وجود، مارتین هاوگ، کمی بعد، از کائویی/کی به عنوان نام «تمام سلسلهٔ حاکمان باستانی باختر» یاد کرد و از این واقعیت که اجداد داریوش و ویشتاسپ در کتیبه‌های هخامنشی و اجداد گشتاسپ در اوستا و شاهنامه یکسان نبودند، نتیجه گرفت که ویشتاسپ هخامنشی و اوستایی یکسان نیستند. اشپیگل دوباره قاطعانه اظهار داشت که ویشتاسپ تاریخی نیست، بلکه آخرین پادشاه اسطوره‌ای است. به همین ترتیب، جیمز دارمستتر، در آثار اولیهٔ خود، از پیشدادیان و کیانیان فقط به عنوان دو سلسلهٔ اسطوره‌ای اول ایران یاد می‌کند، و در زند ـ اوستا اظهار داشت که کیانیان قهرمانان اسطوره‌ای بودند که هیچ ارتباطی با هیچ واقعیت تاریخی شناخته‌شده‌ای نداشتند و افسانهٔ اوستایی با کوی ویشتاسپ به پایان می‌رسد.

با این حال، تا اواخر قرن نوزدهم، وجه تاریخی ویشتاسپ، و همچنین وجه تاریخی اسلاف کیانی او، به طور جدایی‌ناپذیری با وجه تاریخی زرتشت پیوند خورده بود، و فردیناند یوستی در بخش تاریخ ایران در گروندریس، کاوی‌های پیش از زرتشت را افسانه‌ای توصیف می‌کند، در حالی که کاوی ویشتاسپ، که تاریخی بود، مانند حلقهٔ گاتیک (همان‌طور که روابط خانوادگی بین آن‌ها و زرتشت تاریخی در اوستای جوان و روایات بعدی ثابت می‌کند)، به طور مصنوعی به کیانیان منتسب شده بود.

ویلیامز جکسون به کاوی ویشتاسپ «عضوی از دودمان کیانیان» اشاره کرده است که نشان می‌دهد او کیانیان را، مانند ویشتاسپ، تاریخی می‌دانسته است.

حتی پس از رمزگشایی کامل کتیبه‌های هخامنشی، محققانی بودند که قاطعانه به هویت ویشتاسپ اوستایی و هخامنشی اعتقاد داشتند، به‌ویژه یوهانس هرتل و ارنست هرتسفلد. هرتسفلد پیشینهٔ مادی کیانیان را مورد بررسی مجدد قرار داد و تلاش کرد تا به تفصیل نشان دهد که چگونه «تاریخ» کیانیان، با حذف عناصر اسطوره‌ای، می‌تواند به تاریخ مادها تقلیل یابد.

آرتور کریستنسن، که مطالعهٔ سال ۱۹۳۱ او پاسخی به این دو محقق بود، نه مطالعه‌ای مستقل دربارهٔ کیانیان، کیانیان را به تاریخ بازگرداند، اما نتیجه‌گیری او مبنی بر تاریخی بودن حداقل برخی از کائویی‌ها بر اساس این فرض بود که زرتشت تاریخی بوده است. او سپس همچنین حدس زد که تبارشناسی و جزئیات اصلی دربارهٔ پادشاهان پیشین در دربار ویشتاسپ شناخته شده و در محیط زرتشتی به یادگار مانده است. در نهایت، او اظهار داشت که «پادشاهی کائویی‌ها در شرق ایران اولین سازمان سیاسی کاملاً آریایی در مقیاس بزرگ در قلمرو ایران بود: عصر کائویی‌ها اولین عصر قهرمانی ایرانیان باستان است».

هرتسفلد در مقالهٔ دیگری (۱۹۳۶) با استدلال‌های کریستنسن مخالفت کرد و در آن‌جا بر این نظر خود پافشاری کرد که ویشتاسپ اوستایی نسخهٔ افسانه‌ای ویشتاسپ واقعی است. بعدها، ژرژ دومزیل (۱۹۸۶) نیز نتیجه‌گیری‌های کریستنسن را مورد انتقاد قرار داد و خاطرنشان کرد که بحث طولانی در مورد تاریخی بودن کیانیان که آشکارا افسانه‌ای بودند، با مرتبط شدن با مسئلهٔ هویت ویشتاسپ، تشدید شده است.

حتی در نیمهٔ دوم قرن بیستم و پس از آن، تا حدودی از کنار گذاشتن تاریخی بودن کیانیان اکراه وجود داشته است، که عمدتاً به دلیل تاریخی در نظر گرفتن زرتشت و ویشتاسپ است که به طور بدیهی مفروض گرفته شده است.

مری بویس، در مقالهٔ خود دربارهٔ چرخهٔ قهرمانی کیانیان، کائویی‌ها را در پس‌زمینهٔ عصر قهرمانی به عنوان «رهبران جنگجو» می‌دید، اما کائویی ویشتاسپ را پیرو ایده‌های جدید زرتشت، از جمله «رد صریح زندگی وابسته به شمشیر» توسط او، می‌دانست که تشویق «ادبیاتی که از شاهکارهای رزمی برای سرگرمی تجلیل می‌کند» را منتفی می‌کرد، اگرچه اتباع او و دیگران، روایت‌های مربوط به کیانیان را حفظ کردند. ایلیا گرشویچ پیشنهاد کرده است که یک خانوادهٔ خاص از کاوی‌ها (تصنیف‌گران سرودهای مذهبی) از سیستان قدرت سیاسی را به دست گرفتند و در زمان زرتشت، در خوارزم (سرزمین زرتشت به گفتهٔ هنینگ، ۱۹۵۱) حکومت کردند، اما زرتشت اصطلاح کاوی را به معنای اصلی آن به کار نمی‌برد، زیرا او پایبندی آن‌ها به آیین‌های سنتی هند و ایرانی و مخالفت آن‌ها با اصلاحاتش را تأیید نمی‌کرد.

کاملاً مشخص نیست که بویس در کتاب «تاریخ دین زرتشتی» (۱۹۷۵) چه دیدگاهی نسبت به تاریخی بودن کائویی‌ها دارد. در مورد کرساسپ/گرشاسپ، او فرض کرد که متون باقی‌مانده «ترکیبی از واقعیت تاریخی... با عناصری از فولکلور و خرافات عامیانه» را حفظ کرده‌اند. او در مورد کیانیان گفت که آن‌ها «شاهزادگان آیریا» بودند که سلسلهٔ کیانی را تشکیل دادند، که به عنوان جانشین پیشدادیان (کاملاً افسانه‌ای/اسطوره‌ای) معرفی شدند، و او حدس زد که داستان‌های مربوط به آن‌ها ممکن است «از سنت‌های شفاهی خاندان خود ویشتاسپ» گرفته شده باشد. او همچنین به کائویی‌های «پاگان» اشاره می‌کند که «به عنوان حامیان دین نیک» تلقی می‌شدند.

این فرض که کائویی‌ها تاریخی هستند، در دورهٔ پس از جنگ جهانی دوم، به همراه تاریخی بودن زرتشت و کائویی ویشتاسپ، توسط افرادی از جمله ژان کلنز (۱۹۷۶)، آلموت هینتز (۱۹۹۴) و پرودس اکتور شروو (۱۹۹۶) به چالش کشیده شد.

در اواخر سال ۱۹۸۰، گراردو نیولی، در مطالعهٔ خود دربارهٔ زادگاه زرتشت، اظهار داشت که انکار هرگونه پیشینهٔ تاریخی برای کیانیان «تنها به اغراق‌هایی منجر می‌شود که به سختی قابل قبول هستند»، زیرا به معنای تقسیم کاوی ویشتاسپ به دو بخش، یعنی یکی حماسی و دیگری تاریخی، خواهد بود؛ او کلنز (۱۹۷۶) را مورد انتقاد قرار داد و اظهار داشت که اگر بخشی از تاریخ اسطوره‌ای ایران به دوران هند و ایرانی بازگردد، «نوعی تاریخ را می‌توان در آن مشاهده کرد». در جایی دیگر، او به کیانیان اشاره می‌کند که «در جایی که دریاچهٔ کاسائویا توسط رودخانهٔ هیرمند تشکیل می‌شود، جایی که کوه اوشیثا قرار دارد» (یشت ۱۹.۶۵ـ۷۲) حکومت می‌کردند، اما این متن هیچ اشاره‌ای به کیانیان ندارد، بلکه به «کسی که از آن‌جا خواهد برخاست، جایی که...» اشاره دارد، یعنی طبق یشت ۱۹.۹۲، Astuuaṯ.ərəta، سوشیانت.

در سال ۲۰۰۳، هانس ـ پیتر اشمیت از فرض غیرتاریخی بودن کائوئی‌ها، انتقاد کرد و کلنز (۱۹۷۶) را نیز هدف قرار داد، با استناد به «نظر جمعی، که به‌ویژه در مطالعهٔ جامع آرتور کریستنسن ارائه شده است». با این حال، اشمیت همچنین ماهیت افسانه‌ای این سنت را پذیرفت و اظهار داشت که ما هرگز نخواهیم دانست که چقدر از آن سنتی «اصیل و قدیمی»، یعنی احتمالاً تاریخی است.

1784015700_6802f0f948264076.jpg
کی‌خسرو هنگام رهسپاری به ایران اثر حسین قوللرآقاسی

 در اوستا

اوستا حاوی جزئیات بیشتری در مورد کائوئی هاوسرئوه نسبت به سایر کائوئی‌ها، به جز ویشتاسپ است. القاب همیشگی او «اسب نر سرزمین‌های آریایی» (arša airiianąm dax́iiunąm) و xšaθrāi haṇkərəmō «؟ برای فرماندهی» هستند، که haṇkərəmō هنوز به طور قطعی تفسیر نشده است (یشت ۵.۴۹، ۱۵.۳۲). همچنین به صورت haṇkərətō «به‌هم‌پیوسته» (یشت ۹.۲۱) نیز منتقل شده است.

مزایایی که در ازای قربانی کردن برای فروشی او به دست می‌آید، بی‌شمار است، از جمله قدرت و پیروزی بر دشمنان، سلامتی و فرزندان خوب، عمر طولانی و شفا. (یشت ۱۳.۱۳۳ـ۳۵؛ آفرین زردشت ۷). او پسری به نام آخسرور دارد (یشت ۱۳.۱۳۷). فعالیت‌های او ارتباط نزدیکی با دریاچهٔ کئککستا (چیچست) دارد، جایی که او برای آناهیتا قربانی کرد تا در مسابقهٔ ارابه‌رانی برنده شود (یشت ۵.۴۹ـ۵۰) و جایی که فرَنگراسیان را برای انتقام فرزندیِ سیاوارشن، که با حیله توسط اگئراثا، پسر نارو، کشته شده بود، به قتل رساند.

 در متون پهلوی

کی هوسروی در سمرقند، که توسط پدربزرگش کی‌اوس تأسیس شده بود، متولد شد و بعدها آتش ورهران را در آن‌جا تأسیس کرد (شهرستانیها ای ارانشهر در متون پهلوی). فراسیاگ شهر زرنگ را تأسیس کرده و آتش کرکوی را در آن‌جا نصب کرده بود، اما شهر ویران شده و آتش خاموش شده بود؛ کی هوسروی شهر را بازگشایی کرد و آتش را دوباره نصب کرد و سرانجام شهر توسط اردشیر پسر بابگ تکمیل شد (شهرستانیها ای ارانشهر در متون پهلوی). پس از شصت سال حکومت، او حکومت را به کی لهراسپ سپرد و در روز هورداد، ماه فروردین (بندهش ۳۶.۷؛ متون پهلوی)، با شکوه و پیروزی به گرودمان رفت (مینوی خرد ۲۶.۶۲).

مینوی خرد مزایای زیر را برای کی هوسروی فهرست می‌کند: کشتن فراسیاب، تخریب معبد بت کنار دریاچهٔ چیچست، برپایی (wirāstan) کنگ‌دیز (به پایین مراجعه کنید) و همکاری با سوشان‌ها (به پایین کنید) در رستاخیز (مینوی خرد ۲۶.۵۹ـ۶۳).

 پیروزی بر افراسیاب

کی هوسروی پس از غلبه بر افراسیاب با «کلام»، و همچنین فرزندش (ویشودگ) به نام کیریسوازد که پسر *ویگرگ بود، او را در ساحل دریاچهٔ چیچست کشت (دینکرد ۷.۱.۳۹). طبق ماه فروردین روز ای هورداد، کی هوسروی او را در روز هورداد، ماه فروردین، اولین روز سال، به انتقام پدرش کشت. طبق گفتهٔ بندهش (۳۳.۱۱)، او سپس به کنگ‌دیز رفت.

 معبد بت کنار چیچست

هنگامی که کی هوسروی معبد بت در کنار دریاچهٔ چیچست را ویران کرد، آدور گشنسپ که تا آن زمان از جهان محافظت می‌کرد، بر اسبی سوار شد، تاریکی را شکست و روشنایی را پدید آورد تا بتکده ویران شد (بندهش ۱۸.۱۲). اگر او معبد بت را ویران نمی‌کرد، مخالفت نیروهای شر چنان شدید می‌شد که انجام رستاخیز و آوردن «بدن نهایی» (مینوی خرد، ۱:۹۳ـ۹۵) ممکن نمی‌شد.


کی هوسروی و رستاخیز

بندهش (۳۵.۳) حاوی یادداشت کوتاهی است مبنی بر این‌که کی هوسروی، وایِ حکومت طولانی را وادار کرده است «او را به آن‌سو منتقل کند». در متون دیگر، این رویداد با همکاری او با سوشانس و رستاخیز مرتبط است. مشارکت کی هوسروی در این رویداد در چندین جا، با جزئیات کم‌وبیش ذکر شده است (دینکرد ۳.۳۴۳: او همراه [همهاگ] سوشانس در نوسازی است؛ مینوی خرد ۲۶.۶۳: با کمک او، انجام رستاخیز و آوردن «بدن نهایی» برای سوشانس آسان‌تر خواهد بود).

در روایت سودگر نسک (دینکرد ۹.۲۳.۱)، کی هوسروی از وای می‌پرسد که چرا در گذشته این همه انسان خوب را کشته است؛ پس از این‌که وای پاسخ می‌دهد، کی هوسروی او را دستگیر کرده و به شتری تبدیل می‌کند و سوار بر آن به جایی که دیگر «نوسازگران» در خواب هستند، می‌برد و آن‌ها را بیدار می‌کند (ر.ک. زادسپرم، ویزیداگیها ۳۵.۶). آن‌ها با هم نزد سوشانس می‌روند، که از کی هوسروی می‌پرسد او کیست. کی هوسروی به او می‌گوید و سوشانس او را به خاطر ویران کردن معبد بت و کشتن افراسیاب ستایش می‌کند. کی هوسروی dēn مزدیسنا را ستایش می‌کند.

روایت‌های پهلوی (۴۸.۳۹ـ۴۸) شامل همین داستان است، اما سوشانس اضافه می‌کند که اگر کی هوسروی کاری را که انجام داد، انجام نداده بود، «نوسازی» رخ نمی‌داد (همچنین مینوی خرد ۱.۹۳). سپس او به کی هوسروی می‌گوید که dēn مزدیسنا را ستایش کند، که او این کار را می‌کند. پس از این، به مدت پنجاه‌وهفت سال، کی هوسروی با سوشانس به عنوان موبدان موبد، بر هفت قاره حکومت می‌کند. ماه فروردین روز ای هرداد (بخش‌های ۳۲ـ۳۳) اضافه می‌کند که کی هوسروی حکومت را از سام نریمان دریافت می‌کند (به کرساسپ؛ آخرین کسی که پیش از سوشانس دوباره زنده شد، روایت پهلوی ۴۸.۳۵ـ۳۷ مراجعه کنید) و هنگامی که کی ویشتاسپ به کالبدی دیگر تبدیل می‌شود، کی هوسروی حکومت را به او و سوشانس منصب خود را به زردشت واگذار می‌کند.

در سنت فارسی ـ عربی

حمزه در مورد داستان طولانی کی خسرو گزارش می‌دهد که ایرانیان او را پیامبر می‌دانستند (همچنین مجمل‌التواریخ) و این‌که او قبلاً در بلخ زندگی می‌کرد. به گفتهٔ ابن بلخی، به دلیل پیامبری او بود که بر افراسیاب غلبه کرد. حمزه گونه‌ای از روایت افراسیاب را اضافه می‌کند که در جای دیگری یافت نمی‌شود: روزی‌روزگاری، اژدهایی در کوه سرخ «کُشید» در مرز فارس و اصفهان زندگی می‌کرد که مردم را وحشت‌زده می‌کرد و محصولات کشاورزی را نابود می‌کرد. کیخسرو آن هیولا را کشت و آتشی به نام آن کوه برپا کرد.

تولد خسرو بر اساس داستان رایج کودکِ از خانوادهٔ پادشاهی که توسط چوپانان بزرگ می‌شود، الگوبرداری شده است. روایت طبری کوتاه‌تر و منطقی‌تر است، و روایت‌های طولانی‌تر در ثعالبی و شاهنامه آمده است.

در شاهنامه، کی خسرو از فرنگیس (طبری: وسفافرید؛ ثعالبی: شاید برای «گیسفری»)، دختر افراسیاب، و سیاوش، پسر کاووس، به دنیا آمد؛ کی خسرو توسط پیران (طبری: فیران)، مشاور سیاوش، به چوپانانی از کوه قلا یا قلو سپرده می‌شود. در هفت‌سالگی، تبار سلطنتی او هنگامی آشکار می‌شود که برای خود تیر و کمان می‌سازد و در ده‌سالگی، جنگجوی بزرگی می‌شود. افراسیاب خواب‌های بدی می‌بیند و از پیران دربارهٔ خسرو می‌پرسد. پیران به او می‌گوید که پسرک فقط یک کودک خردسال و وحشی است و وقتی پسرک را برای بازجویی پیش افراسیاب می‌آورند، او، همان‌طور که پیران توصیه کرده، به همهٔ سؤال‌ها پاسخ وارونه می‌دهد. افراسیاب، که متقاعد شده بود پسرک احمق است، به پیران دستور داد تا او و مادرش فرنگیس را به سیاوشگرد بفرستد. ثعالبی می‌گوید که او و مادرش به سیعون‌آباد رفتند.

گودرز در خواب می‌بیند که سروش دربارهٔ کی خسرو به او می‌گوید و این‌که فقط گیو او را پیدا خواهد کرد. گیو به دنبال خسرو می‌گردد، او را پیدا می‌کند و با هم به سیاوشگرد می‌روند، جایی که کی خسرو آماده می‌شود، پیش از این‌که به همراه فرنگیس به ایران بروند و در نزد کاووس ظاهر شوند. به گفتهٔ ابن بلخی، کی کاووس، گیو را مخفیانه می‌فرستد تا پسر و مادرش را پیدا کند و به آن‌ها در فرار از ترکستان کمک کند.

نبردهای نهایی با افراسیاب با درون‌مایهٔ انتقام سیاوش برپا می‌شود. در طبری، جایی که کاووس، خسرو را پس از آمدن به ایران، پادشاه می‌کند، مضمون انتقام در سخنرانی الزام‌آور خسرو در هنگام جلوس بر تخت سلطنت گنجانده شده است و نبردها پس از پادشاهی او رخ می‌دهند (طبری؛ همچنین ابن بلخی)، در حالی که در ثعالبی و شاهنامه، نبردها در حالی رخ می‌دهند که کاووس هنوز پادشاه است و خسرو تنها پس از مرگ کاووس پادشاه می‌شود (ثعالبی؛ شاهنامه).

روایت طبری از اولین درگیری با افراسیاب، شامل توس، پسر نوذر، می‌شود که به همراه دیگر جنگجویان، از جمله جوذرز (گودرز) و برزافره (پسر دیگر کی‌کاووس؛ ابن بلخی: زرعفه)، فرستاده می‌شود، اما برخلاف دستور کی خسرو، فرود، پسر دیگر سیاوش و برادر ناتنی پادشاه را می‌کشد. توس را به غل و زنجیر می‌کشند و همراه با فرستادگانی نزد پادشاه می‌فرستند، اما افراسیاب جنگجویانی را برای مقابله با آن‌ها می‌فرستد، از جمله فیران پسر ویساگ. نبردی در می‌گیرد، اما دیگر خبری از توس نیست (طبری؛ ابن بلخی). در شاهنامه، فرود پسر جریره، دختر پیران است؛ در این‌جا نیز، پیران معمولاً پسر ویسه نامیده می‌شود، همان‌طور که در منابع دیگر نیز چنین است (Vaēsaka اوستایی).

در درگیری دوم (طبری؛ ابن‌البلخی)، کی خسرو پرچم کیانیان (درفش کاویان) به گودرز می‌سپارد که پیران را می‌کشد، شاه بر او سوگواری می‌کند. خود پادشاه متوجه بروا پسر فشنج (ابن بلخی: پروین، که گودرز او را دستگیر می‌کند)، قاتل سیاوش، می‌شود که زنده در دستان گیو/بای است و پیش از کشتن او، اعضای بدنش را قطع می‌کنند (طبری).

1784015804_6861890d6f0887b4.jpg
کی‌ خسرو

کی‌ خسرو در شاهنامه

در شاهنامه، پیران توسط گودرز کشته می‌شود و کیخسرو در سوگ او، گروی (پسر زره) را می‌کشد. گروی را چهار تکه می‌کنند، سرش را (مانند گوسفند قربانی) از تنش جدا می‌کنند و به رودخانه می‌اندازند.

در آخرین نبرد، افراسیاب فرماندهی سپاه خود را به پسرش شیدا واگذار می‌کند که توسط کیخسرو کشته می‌شود. افراسیاب، پس از شرکت در بزرگ‌ترین نبردی که تاکنون شنیده شده، شکست می‌خورد، به آذربایجان می‌گریزد. در آن‌جا، در چشمهٔ خسف پنهان می‌شود، پیش از آن‌که دستگیر، به زنجیر کشیده شود و فرصتی برای توضیح دلیل کشتن سیاوش به او داده شود. او که قادر به انجام این کار نیست، (توسط بای) کشته می‌شود؛ خون او (بلعمی: توسط بای در جام) برای کیخسرو آورده می‌شود، و کیخسرو دستش را به نشانهٔ انتقام در خون فرو می‌برد.

ابن بلخی ابن بلخی خلاصه بیان می‌کند که او به آذربایجان رفت، جایی که توسط کیخسرو دستگیر و کشته شد، که بدین‌ترتیب انتقام پدرش را گرفت (خون پدر بازخواست).

به گفتهٔ ثعالبی و شاهنامه، در پایان جنگ، افراسیاب به چین در کنگ‌دژ پناه می‌برد. وقتی کیخسرو او را تعقیب می‌کند، فغفور (امپراتور) چین و دیگر پادشاهان منطقه با آذوقه به او کمک می‌کنند، اما وقتی به کنگ‌دژ می‌رسد، افراسیاب مانند جیوه در زمین ناپدید می‌شود. به گفتهٔ فردوسی، او از طریق یک گذرگاه مخفی فرار می‌کند و با فغفور چین متحد می‌شود. سرانجام، فغفور روابط خود را با افراسیاب قطع می‌کند، افراسیاب آن‌جا را ترک می‌کند و از دریا به کنگ‌دژ می‌رود، همان‌طور که کیخسرو نیز همین کار را می‌کند، او مسیر خود را به سیاوش‌گرد ادامه می‌دهد و سپس به کنگ‌دژ بازمی‌گردد.

کیخسرو به فارس بازمی‌گردد و همه‌جا به دنبال دشمن می‌گردد و سرانجام خبر می‌رسد که در نزدیکی آذربایجان دیده شده است. کاووس و خسرو به آن‌جا می‌روند و در برابر آتش آذرگشسب ادای احترام می‌کنند و در حضور آن، خدا را ستایش می‌کنند و شاید خدا آن‌ها را هدایت کند. در این‌جا، هوم، زاهدی پارسا و فداکار که خود را وقف خدا کرده است، افراسیاب را در غاری می‌یابد، بر او غلبه می‌کند و او را با طنابی می‌بندد. افراسیاب، با جادوی خود، ترحم هوم را برمی‌انگیزد و پس از رهایی از طناب، به دریاچه‌ای می‌گریزد. هوم گودرز را آگاه می‌کند که قبلاً گرسیوز، برادر افراسیاب را اسیر کرده و اکنون او را شکنجه می‌دهد، تا این‌که افراسیاب سرش را از آب بیرون می‌آورد و با برادرش گفت‌وگو می‌کند و هوم طنابی بر گردن او می‌اندازد، او را بیرون می‌کشد و می‌بندد. او را به پیش کی کاووس و کی خسرو می‌برند؛ کی خسرو که کمی احساس ترحم می‌کند، به سرعت او را با شمشیرش از وسط نصف می‌کند. به طور متفاوت، در طبری، گفته می‌شود که توس، کیدار، برادر افراسیاب، را اندکی پس از کشتن سیاوش، کشته است.

نبرد بزرگ کی‌ خسرو

کیخسرو پس از سامان دادن به قلمرو خود، زاهد می‌شود و اشراف، که از پادشاه ناامید شده‌اند، از او می‌خواهند جانشینی تعیین کند و او لهراسب را انتخاب می‌کند که اتفاقاً در آن‌جا حضور دارد. پایان کیخسرو به طرق مختلف توصیف شده است، اما همهٔ منابع متفق‌القولند که او کناره‌گیری کرد تا خود را وقف پرستش خدا کند و پس از آن ناپدید شد (بلعمی، «در کوهستان» دارد). طبری به سادگی بیان می‌کند که او ناپدید شد، اگرچه داستان‌های دیگری می‌دانست، در حالی که بلعمی می‌گوید هیچ‌کس نمی‌دانست (طبری؛ بلعمی؛ ابن مسکویه).

به گفتهٔ مسعودی، کی خسرو سرزمین‌هایی را تا چین فتح کرد و در آن‌جا شهری به نام کنک‌دز (یعنی کانگ‌دژ) ساخت که بعدها چندین پادشاه چینی در آن ساکن شدند.

به گفتهٔ ثعالبی، کی خسرو پس از برقراری نظم در زمین، از ترس این‌که مبادا مانند بسیاری از اسلافش دچار غرور و تکبر شود، از جهان کناره گرفت. پس از انتصاب کی لهراسب به عنوان جانشین خود، او به سراسر جهان سفر کرد و دیگر کسی از او خبری نداشت.

در شاهنامه، کیخسرو پس از سامان دادن به کارهایش و رفتن، به همراه هشت همراهش به کوهستان می‌رود. وقتی به قلهٔ کوه می‌رسند، با استقبال انبوهی از ایرانیان مواجه می‌شوند که به او التماس می‌کنند آن‌جا را ترک نکند. پنج همراهش به راه خود با پادشاه ادامه می‌دهند. آن‌ها به چشمه‌ای می‌رسند، جایی که پادشاه غسل می‌کند و زنداوستا می‌خواند، با همراهانش وداع می‌کند و در طول شب ناپدید می‌شود. همراهانش در جست‌وجوی او در کولاک برف جان خود را از دست می‌دهند. گیو همچنین یکی از پنج قهرمانی است که کیخسرو را در سفرش به بیابان همراهی کردند تا این‌که کیخسرو با سروش ملاقات کرد و طبق روایت محلی، در غاری به نام غار کیخسرو در گذرگاه کوهستانی به نام مله بیژن یا مله بیزند در منطقهٔ سی‌سخت کهگیلویه و بویراحمد ناپدید شد.

بیرونی در توصیف خود از جشن تیرگان داستانی را گزارش می‌دهد که طبق آن، عادت ایرانیان به شست‌وشو در آب چشمه در آن روز به زمانی برمی‌گردد که کی خسرو، در بازگشت از نبرد با افراسیاب، در کنار چشمه‌ای در کوهی در منطقهٔ ساوه توقف کرد. خسرو که از ظهور فرشته‌ای وحشت‌زده شده بود، غش کرد، اما ویژن بن جودرز که آب چشمه را بر صورتش پاشید، او را به هوش آورد.

منابع:

- اوستا (یسنا و یشت‌ها)

- بندهش، دینکرد، مینوی خرد

- شاهنامهٔ فردوسی

- تاریخ طبری، ثعالبی، حمزه اصفهانی، بلعمی، ابن بلخی، مسعودی

- پژوهش‌های آرتور کریستنسن، مری بویس، ژان کلنز، گراردو نیولی و دیگر محققان تاریخ و اسطورهٔ ایران باستان

💬 دیدگاه‌ها (0)

نظر خود را بنویسید

لطفاً حاصل عبارت بالا را وارد کنید ⟳ تازه‌سازی کد امنیتی