به گزارش اول فارس، مطالعهای جدید نشان میدهد افرادی که همسرشان به زوال عقل مبتلا است، در مقایسه با زوجهایی که هیچیک از آنها با این عارضه روبهرو نیستند، بیشتر در معرض ابتلا به زوال عقل قرار دارند.
به گزارش نیویورکپست، این مطالعه در ادامه پژوهشی انجام شده است که سال گذشته نشان داد افراد بیوه، مطلقه یا کسانی که هرگز ازدواج نکردهاند، در مقایسه با افراد متاهل، کمتر در معرض ابتلا به زوال عقل قرار دارند. اکنون مطالعه اخیر نشان داده است خطر ابتلا به زوال عقل در افرادی که همسرشان به این عارضه مبتلا است، به میزان قابلتوجهی افزایش مییابد؛ این افزایش خطر در زنان ۷۴ درصد و در مردان ۶۹ درصد گزارش شده است.
زوال عقل بهخودیخود یک بیماری مشخص نیست، بلکه عنوانی کلی برای مجموعهای از علائم ناشی از کاهش تواناییهای شناختی، از جمله حافظه، گفتار و توان حل مسئله است. در این مطالعه، زوال عقل با هر منشأ بررسی شد؛ از جمله بیماری آلزایمر که با تشکیل غیرطبیعی پروتئینها ارتباط دارد و زوال عقل عروقی که بر اثر اختلال در جریان خونرسانی به مغز ایجاد میشود.
در این پژوهش که روز دوشنبه منتشر شد، وضعیت نزدیک به یک میلیون فرد متاهل در تایوان بررسی شد. پژوهشگران دریافتند افرادی که همسرشان به زوال عقل مبتلا است، در مقایسه با زوجهایی که با این عارضه مواجه نبودند، بیشتر در معرض بروز علائم مشابه قرار دارند.
این نتایج در میان زنان و مردان و در محیطهای گوناگون شهری، حومهای و روستایی مشاهده شد. نکته قابل توجه این بود که احتمال ابتلا به زوال عقل در افراد دارای درآمد بالاتر و همچنین کسانی که فرزندان بیشتری داشتند، اندکی کمتر بود؛ با این حال، ارتباط میان ابتلای زن و شوهر در این گروهها نیز همچنان دیده شد.
اما ازدواج که معمولا عشق، حمایت و شور زندگی را فراهم میکند، چگونه ممکن است بر سلامت مغز اثر منفی بگذارد؟ پژوهشگران چند نظریه را در این زمینه مطرح کردهاند و احتمال میدهند عوامل مختلفی در این ارتباط نقش داشته باشند؛ از جمله عواملی که مدتها پیش از بروز علائم زوال عقل شکل گرفتهاند.
نخستین عامل، پدیدهای موسوم به «همسانهمسری» است. افراد معمولا شریک زندگی خود را از میان کسانی انتخاب میکنند که از نظر میزان تحصیلات، وضعیت اجتماعیاقتصادی و رفتارهای مرتبط با سلامت به آنها شباهت دارند.
تحصیلات و درآمد بالاتر، رژیم غذایی سالم و ورزش منظم، همگی میتوانند خطر ابتلا به زوال عقل را کاهش دهند یا شروع آن را به تاخیر بیندازند. این عوامل از سالهای نخست زندگی شکل میگیرند و میتوانند بر احتمال ابتلا به زوال عقل در سالهای بعد اثر بگذارند.
عامل دیگر، سالها زندگی مشترک زوجها است. زن و شوهر ممکن است در طول زندگی عادات مشابهی در زمینه رژیم غذایی و ورزش پیدا کنند و از شرایط اجتماعیاقتصادی مشترکی برخوردار باشند. همه این عوامل میتوانند بر روند پیر شدن تواناییهای شناختی تاثیر بگذارند.
بنابراین، ممکن است ابتلای یکی از زوجین به زوال عقل و سپس بروز این عارضه در همسر او، تا حدی ناشی از سالها زندگی در شرایط مشابه باشد.
پژوهشگران در عین حال تاکید میکنند که هیچیک از این عوامل بهتنهایی برای توضیح کامل این یافتهها کافی نیستند و ارتباط میان ابتلای یکی از همسران و ابتلای دیگری در همه گروهها مشاهده شده است.
در ادامه، محققان به فشار ناشی از مراقبت از همسر بیمار نیز اشاره میکنند. هنگامی که یکی از زوجین به زوال عقل مبتلا میشود، معمولا همسر او نخستین کسی است که مسئولیت مراقبت را بر عهده میگیرد.
حدود یکسوم این مراقبان در حالی از بیمار نگهداری میکنند که خود نیز مشکلات جسمی یا روانی دارند. آنها اغلب بدون دریافت دستمزد این مسئولیت را بر عهده دارند و کمک چندانی هم دریافت نمیکنند.
مراقبان با خطر بالای افسردگی، فشار روانی، احساس درماندگی مداوم، خشم و عذاب وجدان مواجهاند که حتی ممکن است به وابستگی به مواد مخدر یا الکل منجر شود. مجموعه این عوامل خطر ابتلا به زوال عقل را افزایش میدهد.
این مطالعه در میان زوجهای بدون فرزند هم تفاوت اندکی میان زنان و مردان نشان داد. این یافته حاکی از آن است که وقتی فرزندی برای کمک وجود ندارد، بار اصلی مراقبت معمولا بر دوش همسر قرار میگیرد.



💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید